ترانه های ارکسترال
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
9:41گل من پرنده ای باش و به باغ باد بگذر مه من شکوفه ای باش و به دشت آب بنشین گل باغ آشنایی گل من کجا شکفتی که نه سرو می شناسد نه چمن سراغ دارد نه کبوتری که پیغام تو آورد به بامی نه به دست مست بادی خط آبی پیامی نه بنفشه ای نه جویی نه نسیم گفت و گویی گل من میان گل های کدام دشت خفتی به کدام راه خواندی ؟ به کدام راه رفتی ؟ منم این گیاه تنها به گلی امید بسته همه شاخه ها شکسته به امید ها نشستیم و به یادها شکفتیم در آن سیاه منزل به هزار وعده ماندیم م . آزاد
-
9:29نشود فاش کسی آنچه میان من و توست تا اشارات نظر نامه رسان من توست گوش کن با لب خاموش سخن می گویم پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید حالیا چشم جهانی نگران من و توست گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست گو بهار دل و جان باش و خزان باش ، ار نه ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست این همه قصه ی فردوس و تمنای بهشت گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست نقش ما گو ننگارند به دیباچه ی عقل هرکجا نامه ی عشق است نشان من و توست سایه ز آتشکده ی ماست فروغ مه مهر وه از این آتش روشن که به جان من و توست هوشنگ ابتهاج
-
7:30گل مهر برگ و بارت تو شمیم آشنایی همه شوق ها نثارت تو سرود ابر و باران و طراوت بهاران همه دشت انتظارت هله ای نسیم اشراق کرانه های قدسی بگشا به روی من پنجره ای ز باغ فردا که شنیدم از لب شب نفس ستاره ها را دلم آشیان دریا شد و نغمه ی صبوحم گل و نکهت ستاره همه لحظه هام محراب نیایش محبت تو بمان که جمله هستی به صفای تو بماند محمدرضا شفیعی کدکنی
-
10:41ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران بیداری ستاره در چشم جویباران آیینه ی نگاهت پیوند صبح و ساحل لبخند گاهگاهت صبح ستاره باران باز آ که در هوایت خاموشی جنونم فریادها برانگیخت از سنگ کوهساران ای جویبار جاری ! زین سایه برگ مگریز کاینگونه فرصت از کف دادند بی شماران گفتی به روزگاری مهری نشسته گفتم بیرون نمی توان کرد حتی به روزگاران بیگانگی ز حد رفت ای آشنا مپرهیز زین عاشق پشیمان سرخیل شرمساران این نغمه ی محبت ، بعد از من و تو ماند تا در زمانه باقی ست آواز باد و باران شفیعی کدکنی
-
8:35ای عشق همه بهانه از توست من خامشم این ترانه از توست آن بانــــــگ بلند صبحگاهی وین زمزمه ی شبانه از توست من اندوه خــــــویش را ندانم این گریه ی بی بهانه از توست ای آتش جان پاکبــــــازان در خرمن من زبانه از توست افسون شده ی تو را زبان نیست ور هست همه فسانه از توست کشتی مرا چه بیم دریا ؟ طوفان ز تو و کرانه از توست گر باده دهی و گرنه ، غم نیست مست از تو ، شرابخانه از توست می را چه اثر به پیش چشمت ؟ کاین مستی شادمانه از توست من می گذرم خموش و گمنام آوازه ی جاودانه از توست چون سایه مرا ز خاک برگیر کاینجا سر و آستانه از توست شفیعی کدکنی
-
10:57بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانه ی جانم ، گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی چند بر آن جوی نشستیم تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ی ماه فرو ریخته در آب شاخه ها دست برآورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ یادم آمد تو به من گفتی از این عشق حذر کن لحظه ای چند بر این آب نظر کن آب آیینه ی عشق گذران است تو که امروز نگاهت به نگاهی گذران است باش فردا که دلت با دگران است تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن با تو گفتم ، حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم روز اول که دل من به تمنای تو پرزد چون کبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی من نرمیدم ، نگسستم باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم ، نتوانم اشکی از شاخه فرو ریخت مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت اشک در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خندید یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم پای در دامن اندوه کشیدم نگسسنم ، نرمیدم رفت در ظلمت شب آن شب و شب های دگر هم نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم فریدون مشیری
تصاویر
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
