آلبوم در فضای موسیقی دستگاهی
نوازنده ی تار و دوتار : شهریار فریوسفی
نوازنده ی کمانچه : سینا جهان آبادی
نوازنده ی نی : بهروز الوندی پور
نوازنده ی دف : تهمورث پورناظری
نوازنده ی قانون : پریچهر خواجه
نوازنده ی دایره و دهل : همایون شجریان
نوازنده ی تار : سیامک نعمت ناصر
همنواز آواز ( تار ) : شهرام میرجلالی
نوازنده ی تار و دوتار : شهریار فریوسفی
نوازنده ی کمانچه : سینا جهان آبادی
نوازنده ی نی : بهروز الوندی پور
نوازنده ی دف : تهمورث پورناظری
نوازنده ی قانون : پریچهر خواجه
نوازنده ی دایره و دهل : همایون شجریان
نوازنده ی تار : سیامک نعمت ناصر
همنواز آواز ( تار ) : شهرام میرجلالی
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
7:10نبسته ام به کس دل ، نبسته کس به من دل چو تخته پاره بر موج ، رها رها رها من ز من هر آن که او دور ، چو دل به سینه نزدیک به من هر آن که نزدیک ، از او جدا جدا من نه چشم دل به سویی ، نه باده در صبویی که تر کنم گلویی ، به یاد آشنا من ستاره ها نهفتم در آسمان ابری دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من سیمین بهبهانی
-
16:17مگر نسیم سحر بوی زلف یار من است که راحت دل رنجور بی قرار من است به خواب در نرود چشم بخت من همه عمر گرش به خواب ببینم که در کنار من است اگر معاینه بینم که قصد جان دارد به جان مضایقه با دوستان ، نه کار من است حقیقت آن که نه در خورد اوست جان عزیز ولیک درخور امکان و اقتدار من است اگر هزار غمست از جفای او بر دل هنوز بنده ی اویم که غمگسار منست درون خلوت ما غیر درنمی گنجد برو که هرکه نه یار من است ، بار من است ستمگرا دل سعدی بسوخت در طلبت دلت نسوخت که مسکین امیدوار من است وگر مراد تو اینست بی مرادی من تفاوتی نکند چون مراد یار من است سعدی
-
6:26ای عاشقان ای عاشقان ، من از کجا عشق از کجا ای بیدلان ای بیدلان من از کجا ، عشق از کجا گشتم خریدار غمت ، حیران به بازار غمت جان داده در کار غمت ، من از کجا ، عشق از کجا ای مطربان ، ای مطربان بر دف زنید احوال من من بی دلم من بی دلم ، من از کجا ، عشق از کجا عشق آمده است از آسمان ، تا خود بسوزد بدگمان عشقت بلای ناگهان ، من از کجا ، عشق از کجا مولوی
-
5:27بس که جفا ز خار و گل دید دل رمیده ام همچو نسیم از این چمن پای برون کشیده ام شمع طرب ز بخت ما ، آتش خانه سوز شد گشت بلای جان من ، عشق به جان خریده ام حاصل دور زندگی ، صحبت آشنا بود تا تو ز من بریده ای ، من ز جهان بریده ام تا به کنار من بودی بود به جا ، قرار دل رفتی و رفت راحت از خاطر آرمیده ام چون به بهار سرکند ، از دل داغ دیده ام تا تو مراد من دهی ، کشته مرا فراغ تو تا تو به داد من رسی ، من به خدا رسیده ام رهی معیری
-
5:13مرا عمری به دنبالت کشاندی سرانجامم به خاکستر نشاندی ربودی دفتر دل را و افسوس که سطری هم از این دفتر نخواندی گرفتم عاقبت دل بر منت سوخت پس از مرگم سرشکی هم فشاندی گذشت از من ولی آخر نگفتی که بعد از من ، به امید که ماندی فریدون مشیری
-
5:46دلا شب ها نمی نالی به زاری سر راحت به بالین می گذاری تو صاحب درد بودی ، ناله سر کن خبر از درد بی دردی نداری بنال ای دل که رنجت شادمانی ست بمیر ای دل که مرگت زندگانی ست دلی خواهم که از او درد خیزد بسوزد ، عشق ورزد ، اشک ریزد مباد آن دم که چنگ نغمه سازت ز دردی برنیانگیزد نوایی مباد آن دم که عود تار و پودت نسوزد در هوای آشنایی فریدون مشیری
-
6:33نسیم وصل به افسردگان چه خواهد کرد بهار تازه به برگ خزان چه خواهد کرد به من که سوختم از داغ مهربانی خویش فراق و وصل تو نامهربان چه خواهد کرد ز فیض ابر چه حاصل گیاه سوخته را شراب با من افسرده جان چه خواهد کرد رهی معیری


کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان