آلبومی با آهنگسازی مهدی سالاری نسب
نوازندگان:
کمانچه: اردشیر کامکار، پیانو، فلوت، نی، تنبک: کاوه سروریان، ویولن: ارسلان کامکار، پدرام فریوسفی، میثم مروستی، پانیذ فریوسفی، ویولنسل: کریم قربانی، کنترباس: علیرضا خورشیدفر، ابوا: فرشید حفظی فرد، هورن: مسعود غریب نواز، فاگوت: علیرضا شیبانی، کلارینت: حسین پورمعین، قانون: پریچهر خواجه، تار: کورش دانایی، سنتور: سورنا صفاتی
نوازندگان:
کمانچه: اردشیر کامکار، پیانو، فلوت، نی، تنبک: کاوه سروریان، ویولن: ارسلان کامکار، پدرام فریوسفی، میثم مروستی، پانیذ فریوسفی، ویولنسل: کریم قربانی، کنترباس: علیرضا خورشیدفر، ابوا: فرشید حفظی فرد، هورن: مسعود غریب نواز، فاگوت: علیرضا شیبانی، کلارینت: حسین پورمعین، قانون: پریچهر خواجه، تار: کورش دانایی، سنتور: سورنا صفاتی
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
6:19سر خود را مزن اینگونه به سنگ دل دیوانه تنها دل تنگ مکن ای خسته درین بغض درنگ دل دیوانه تنها دل تنگ دیدی آن را که تو خواندی به جهان یارترین سینه را ساختی از عشقش سرشارترین آنکه می گفت منم بهر تو غمخوارترین چه دلآزارترین شد چه دلآزارترین ناله از درد مکن، آتشی را که در آن زیستهای سرد مکن با غمش باز بمان راه عشق است که همواره شود از خون، رنگ دلِ دیوانهی تنها، دل تنگ! فریدون مشیری
-
6:29دیری است دلم در به در و خانه به خانه تا کی، به که یابد ز تو ای عشق نشانه دانی که چه ئی از پس این در به دری ها؟ خواب سحری در پی کابوس شبانه بارت که فلک نیز نیارست کشیدن من می برم ای عشق سبک بار به خانه با شور تو، خون می زند از سینه برونم چون ساقه که بشکافدش از پوست، جوانه از خون دلم بر ورق جان کلماتی است پیکی که دلم سوی تو کرده است روانه خواهم که چو ققنوس بسوزم به لهیبت چون می کشی ای آتش خوش سوز زبانه حسین منزوی
-
7:00بی داد رفت لاله ی برباد رفته را یارب خزان چه بود بهار شکفته را هر لاله ای که از دل این خاکدان دمید نو کرد داغ ماتم یاران رفته را ای کاش ناله های چو من بلبلی حزین بیدار کردی آن گُل در خاک خفته را جز در صفای اشک دلم وا نمی شود باران به دامن است هوای گرفته را شهریار
-
8:07بخت آیینه ندارم که در او مینگری خاک بازار نیرزم که بر او میگذری من چنان عاشق رویت که ز خود بیخبرم تو چنان فتنه خویشی که ز ما بیخبری به فلک میرود آه سحر از سینه ما تو همی برنکنی دیده ز خواب سحری گر تو از پرده برون آیی و رخ بنمایی پرده بر کار همه پرده نشینان بدری عذر سعدی ننهد هر که تو را نشناسد حال دیوانه نداند که ندیده ست پری سعدی


کاربر مهمان