موسیقی دستگاهی
نوازنده ی بربط : حسین بهروزی نیا
نوازنده ی تار : حمید متبسم
نوازنده ی کمانچه : سعید فرج پوری
نوازنده ی تنبک و دایره : پژمان حدادی
نوازنده ی دف و کوزه و دمام : بهنام سامانی
این برنامه ، ضبط کنسرت برلین گروه دستان با همراهی همایون شجریان در سال 1387 ( 2008 ) است .
نوازنده ی بربط : حسین بهروزی نیا
نوازنده ی تار : حمید متبسم
نوازنده ی کمانچه : سعید فرج پوری
نوازنده ی تنبک و دایره : پژمان حدادی
نوازنده ی دف و کوزه و دمام : بهنام سامانی
این برنامه ، ضبط کنسرت برلین گروه دستان با همراهی همایون شجریان در سال 1387 ( 2008 ) است .
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
6:03خوشا دردی که درمانش تو باشی خوشا راهی که پایانش تو باشی خوشا چشمی که رخسار تو بیند خوشا ملکی که سلطانش تو باشی خوشا آن دل که دلدارش تو گردی خوشا جانی که جانانش تو باشی چه خوش باشد دل امیدواری که امید دل و جانش تو باشی گل و گلزار خوش آید کسی را که گلزار و گلستانش تو باشی مپرس از کفر و ایمان بی دلی را که هم کفر و هم ایمانش تو باشی عراقی
-
12:26بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی آهنگ اشتیاق دلی دردمند را شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق آزار این رمیده ی سردرکمند را بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت اندوه چیست عشق کدام است ، غم کجاست بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان عمری ست در هوای تو از آشیان جداست دلتنگم آن چنان که اگر بینمت به کام خواهم که جاودانه بنالم به دامنت شاید که جاودانه بمانی کنار من ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت تو آسمان آبی آرام و روشنی من چون کبوتری که پرم در هوای تو یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم با اشک شرم خویش بریزیم به پای تو بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب بیمار خنده های تو ام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرم تر بتاب فریدون مشیری
-
6:34ای صبا گر بگذری بر زلف مشک افشان او همچو من شو همچو من شو گرد یک یک حلقه ی گردان او گاه از چوگان زلفش حلقه ی مشکین ربای گاه خود را گوی گردان در خم چوگان او جان او در جان تو گم گشت و دل از دست رفت درد او از حد بشد گر می کنی درمان او خوش خوشی در پین زلفش پیچ تا مشکین کنی شرق تا غرب جهان از زلف مشک افشان او ای صبا گر بگذری بر زلف مشک افشان او هم چو من شو ، هم چو من شو گرد یک یک حلقه ی گردان او عطار
-
7:21ای شب به پاس صحبت دیرین خدای را با او بگو حکایت شب زنده داری ام با او بگو چه می کشم از درد اشتیاق شاید وفا کند بشتابد به یاری ام ای دل چنان بنال که آن ماه نازنین آگه شود ز رنج من و عشق پاک من با او بگو که مهر تو از دل نمی رود هرچند بسته مرگ ، کمر بر هلاک من ای آسمان بسوز دل من گواه باش کز دست غم به کوه و بیابان گریختم داری خبر که شب همه شب دور از آن نگاه مانند شمع سوختم و اشک ریختم فریدون مشیری
-
7:00با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی تا بی خبر بمیرد در درد خودپرستی دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم با کافران چه کارت ، گر بت نمی پرستی سلطان من خدا را زلفت شکست ما را تا کی کند سیاهی چندان دراز دستی عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید ناخوانده مقش مقصود از کارگاه هستی حافظ


کاربر مهمان
کاربر مهمان