display result search
منو

خورشید آرزو

  • 5 قطعه
  • 7':00" مدت زمان
  • 404 دریافت شده
موسیقی دستگاهی
نوازنده ی بربط : حسین بهروزی نیا
نوازنده ی تار : حمید متبسم
نوازنده ی کمانچه : سعید فرج پوری
نوازنده ی تنبک و دایره : پژمان حدادی
نوازنده ی دف و کوزه و دمام : بهنام سامانی

این برنامه ، ضبط کنسرت برلین گروه دستان با همراهی همایون شجریان در سال 1387 ( 2008 ) است .

آهنگ ها

  • عنوان
    زمان
  • 6:03
    خوشا دردی که درمانش تو باشی خوشا راهی که پایانش تو باشی خوشا چشمی که رخسار تو بیند خوشا ملکی که سلطانش تو باشی خوشا آن دل که دلدارش تو گردی خوشا جانی که جانانش تو باشی چه خوش باشد دل امیدواری که امید دل و جانش تو باشی گل و گلزار خوش آید کسی را که گلزار و گلستانش تو باشی مپرس از کفر و ایمان بی دلی را که هم کفر و هم ایمانش تو باشی عراقی
  • 12:26
    بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی آهنگ اشتیاق دلی دردمند را شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق آزار این رمیده ی سردرکمند را بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت اندوه چیست عشق کدام است ، غم کجاست بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان عمری ست در هوای تو از آشیان جداست دلتنگم آن چنان که اگر بینمت به کام خواهم که جاودانه بنالم به دامنت شاید که جاودانه بمانی کنار من ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت تو آسمان آبی آرام و روشنی من چون کبوتری که پرم در هوای تو یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم با اشک شرم خویش بریزیم به پای تو بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب بیمار خنده های تو ام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرم تر بتاب فریدون مشیری
  • 6:34
    ای صبا گر بگذری بر زلف مشک افشان او همچو من شو همچو من شو گرد یک یک حلقه ی گردان او گاه از چوگان زلفش حلقه ی مشکین ربای گاه خود را گوی گردان در خم چوگان او جان او در جان تو گم گشت و دل از دست رفت درد او از حد بشد گر می کنی درمان او خوش خوشی در پین زلفش پیچ تا مشکین کنی شرق تا غرب جهان از زلف مشک افشان او ای صبا گر بگذری بر زلف مشک افشان او هم چو من شو ، هم چو من شو گرد یک یک حلقه ی گردان او عطار
  • 7:21
    ای شب به پاس صحبت دیرین خدای را با او بگو حکایت شب زنده داری ام با او بگو چه می کشم از درد اشتیاق شاید وفا کند بشتابد به یاری ام ای دل چنان بنال که آن ماه نازنین آگه شود ز رنج من و عشق پاک من با او بگو که مهر تو از دل نمی رود هرچند بسته مرگ ، کمر بر هلاک من ای آسمان بسوز دل من گواه باش کز دست غم به کوه و بیابان گریختم داری خبر که شب همه شب دور از آن نگاه مانند شمع سوختم و اشک ریختم فریدون مشیری
  • 7:00
    با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی تا بی خبر بمیرد در درد خودپرستی دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم با کافران چه کارت ، گر بت نمی پرستی سلطان من خدا را زلفت شکست ما را تا کی کند سیاهی چندان دراز دستی عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید ناخوانده مقش مقصود از کارگاه هستی حافظ

تصاویر

دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه

  • کاربر مهمان
    چراذخیره نمیشه
  • کاربر مهمان
    دمتون گرم، خیلی خاطره دارم با این، دقیقا عکس رو کاستش رو ترک گذاشتید

آلبوم‌هایی از همین سبک

صدای موسیقی