بازخوانی چند تصنیف قدیمی ساخته عمادالدین رام با صدای عبدالحسین مختاباد
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
5:46نسیم خاک کوی تو بوی بهار می دهد شکوفه زاد از روی تو بوی بوی بهار می دهد چو دسته های سنبله کنار هم فتادهای به روی شانه موی تو بوی بهار می دهد چو برگ یاس نو رسی که دیده چشم من بسی سپیدی گلوی تو بوی بهار میدهد تو ای کبوتر حرم ترانه های صبحدم بخوان که های و هوی تو بوی بهار می دهد برای من که جز خزان ندیده ام در این جهان بهشت آرزوی تو بوی بهار می دهد تو ای بنفشه موی من بیا شبی به کوی من که صبح کامجوی تو بوی بهار می دهد چه نرگسی چه سوسنی چه سبزه ای چه گلشنی همیشه رنگ و بوی تو بوی بهار می دهد
-
6:01چرا تو جلوه ساز این بهار من نمی شوی چه بوده آن گناه من که یار من نمی شوی بهار من گذشته شاید شکوفه جمال تو شکفته در خیال من چرا نمی کنی نظر به زردی جمال من بهار من گذشته شاید تو را چه حاجت نشانه من تویی که پا نمی نهی به خانه من چه بهتر آن که نشنوی ترانه من نه قاصدی که از من آرد گهی بسوی تو سلامی نه رهگذاری از تو آرد گهی برای من پیامی بهار من گذشته شاید غمت چو کوهی به شانه من ولی تو بی غم از غم شبانه من چو نشنوی فغان عاشقانه من خدا تورا از من نگیرد ندیدم از تو گر چه خیری بیاد عمر رفته گریم کنون که شمع بزم غیری بهار من گذشته شاید چرا تو جلوه ساز این بهار من نمی شوی چه بوده آن گناه من که یار من نمی شوی بهار من گذشته شاید شکوفه جمال تو شکفته در خیال من چرا نمی کنی نظر به زردی جمال من بهار من گذشته شاید
-
5:45بی کلام ترانه
-
6:20چـون شبنم که هر سحر در گلشن با مستی به بستر گل خفته چشمانش به زیر گیسو هر شب چون نرگس که پای سنبل خفته دو دیـده سبزش چو مـوج دریایی نگه مگو هر دم خروش و غوغایی او ز مستی همه شب به خواب نازی که مگو من و دل دیده بر او به سوز و سازی که مگو میترسم سپیده دم چون آید دو دیده را بگشاید مرا نبیند گـر بـیـنـد به دیـده بـیـدارم نگاه قـهـرآمیزی روا نبیند چه کنم پرسد اگر، چه طور یا چه کسی از این سخن چه کنم، چه کنم تو بدان یارب که مرا کشد این غم دل که چه بشنیدم چـون شبنم که هر سـحـر در گلشن با مستی به بستر گل خفته چشمانش به زیر گیسو هر شب چون نرگس که پای سنبل خفته دو دیـده سبزش چو مـوج دریایی نگه مگو هر دم خروش و غوغایی او ز مستی همه شب به خواب نازی که مگو من و دل دیده بر او به سوز و سازی که مگو میترسم سپیده دم چون آید دو دیده را بگشاید مرا نبیند گـر بـیـنـد به دیـده بـیـدارم نگاه قـهـرآمیزی روا نبیند چه کنم پرسد اگر، کنار این بستر من چرا بهم نزدی مژهای تو بدان یارب که مرا کشد این غم دل که چه بشنیدم
تصاویر
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
