display result search
منو

سفید و سیاه

  • 4 قطعه
  • 6':20" مدت زمان
  • 92 دریافت شده
بازخوانی چند تصنیف قدیمی ساخته عمادالدین رام با صدای عبدالحسین مختاباد

آهنگ ها

  • عنوان
    زمان
  • 5:46
    نسیم خاک کوی تو بوی بهار می ‌دهد شکوفه زاد از روی تو بوی بوی بهار می ‌دهد چو دسته‌ های سنبله کنار هم فتاده‌ای به روی شانه موی تو بوی بهار می ‌دهد چو برگ یاس نو رسی که دیده چشم من بسی سپیدی گلوی تو بوی بهار می‌دهد تو ای کبوتر حرم ترانه های صبحدم بخوان که های و هوی تو بوی بهار می دهد برای من که جز خزان ندیده ام در این جهان بهشت آرزوی تو بوی بهار می دهد تو ای بنفشه موی من بیا شبی به کوی من که صبح کامجوی تو بوی بهار می دهد چه نرگسی چه سوسنی چه سبزه ای چه گلشنی همیشه رنگ و بوی تو بوی بهار می دهد
  • 6:01
    چرا تو جلوه ساز این بهار من نمی شوی چه بوده آن گناه من که یار من نمی شوی بهار من گذشته شاید شکوفه جمال تو شکفته در خیال من چرا نمی کنی نظر به زردی جمال من بهار من گذشته شاید تو را چه حاجت نشانه من تویی که پا نمی نهی به خانه من چه بهتر آن که نشنوی ترانه من نه قاصدی که از من آرد گهی بسوی تو سلامی نه رهگذاری از تو آرد گهی برای من پیامی بهار من گذشته شاید غمت چو کوهی به شانه من ولی تو بی غم از غم شبانه من چو نشنوی فغان عاشقانه من خدا تورا از من نگیرد ندیدم از تو گر چه خیری بیاد عمر رفته گریم کنون که شمع بزم غیری بهار من گذشته شاید چرا تو جلوه ساز این بهار من نمی شوی چه بوده آن گناه من که یار من نمی شوی بهار من گذشته شاید شکوفه جمال تو شکفته در خیال من چرا نمی کنی نظر به زردی جمال من بهار من گذشته شاید
  • 5:45
    بی کلام ترانه
  • 6:20
    چـون شبنم که هر سحر در گلشن با مستی به بستر گل خفته چشمانش به زیر گیسو هر شب چون نرگس که پای سنبل خفته دو دیـده سبزش چو مـوج دریایی نگه مگو هر دم خروش و غوغایی او ز مستی همه شب به خواب نازی که مگو من و دل دیده بر او به سوز و سازی که مگو می‌ترسم سپیده دم چون آید دو دیده را بگشاید مرا نبیند گـر بـیـنـد به دیـده بـیـدارم نگاه قـهـرآمیزی روا نبیند چه کنم پرسد اگر، چه طور یا چه کسی از این سخن چه کنم، چه کنم تو بدان یارب که مرا کشد این غم دل که چه بشنیدم چـون شبنم که هر سـحـر در گلشن با مستی به بستر گل خفته چشمانش به زیر گیسو هر شب چون نرگس که پای سنبل خفته دو دیـده سبزش چو مـوج دریایی نگه مگو هر دم خروش و غوغایی او ز مستی همه شب به خواب نازی که مگو من و دل دیده بر او به سوز و سازی که مگو می‌ترسم سپیده دم چون آید دو دیده را بگشاید مرا نبیند گـر بـیـنـد به دیـده بـیـدارم نگاه قـهـرآمیزی روا نبیند چه کنم پرسد اگر، کنار این بستر من چرا بهم نزدی مژه‌ای تو بدان یارب که مرا کشد این غم دل که چه بشنیدم

مشخصات موسیقی

سایر مشخصات

تصاویر

دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه

آلبوم‌هایی از همین سبک

صدای موسیقی