display result search
منو

مرغ حق

  • 7 قطعه
  • 7':11" مدت زمان
  • 3519 دریافت شده
“مرغ حق” نام آلبوم زیبایست با صدای کاوه دیلمی که در آن قطعات قدیمی موسیقی ایران و همچنین ساخته های مزدا انصاری و کاوه دیلمی خوانده می شوند. تنظیم و نوازندگی پیانوی این اثر را مزدا انصاری به عهده دارد.

آهنگ ها

  • عنوان
    زمان
  • آهنگساز: حسین یاحقی شعر: اسماعیل نواب صفا چنان از خود بی خبرم که نشناسم پا ز سرم نه پیدا در چشم منی نه پنهانی از نظرم رخ چنان نمودی ای ساقی که بردی از دستم جرعه ای چشیدم از جانت که تا هستم، مستم خود ندانم از چنین جامی چه حالی هستم دانم اینقدر که از قید دو عالم رستم چنان از خود بی خبرم که نشناسم پا ز سرم نه پیدا در چشم منی نه پنهانی از نظرم به خود می بالم اگر چو خاک ره کنی پامالم گر نفسی تو به درد دلم برسی بی خبری ز چه از مشت پری در قفسی مهر و وفا کن که صفا جور و جفا دیده بسی چنان از خود بی خبرم که نشناسم پا ز سرم نه پیدا در چشم منی نه پنهانی از نظرم
  • پیانو: مزدا انصاری شعر: شهریار تا کی در انتظار گذاری به زاریم باز آی بعد از اینهمه چشم انتظاریم دیشب به یاد زلف تو در پرده های ساز جان سوز بود شرح سیه روزگاریم بس شکوه کردم از دل ناسازگار خود دیشب که ساز داشت سرسازگاریم شمعم تمام گشت و چراغ ستاره مرد چشمی نماند شاهد شب زنده داریم شرمم کشد که بی تو نفس میکشم هنوز تا زنده ام بس است همین شرمساریم تا هست تاج عشق توام بر سر ای غزال شیرین بود به شهر غزل شهریاریم
  • آهنگساز: مرتضی محجوبی شعر: اسماعیل نواب صفا چه شب ها که از هجرت نخفتم به دل چون- لاله داغت را نهفتم نگفتم-غمت را مردم و با کس نگفتم نیامد نیامد سرانجامم نیامد نگارا خدارا بجز خون جگر چون لاله در جامم نیامد گرفتار بلا گشتم، به عشقت مبتلا گشتم ببین مهر و وفا را، خریدارم بلا را به کف حسنی که زود آید، چو گل دیری نمی پاید چرا نازی به حُسنی، که می جوید فنا را مران از درگه خود، گدای آشنا را منور کن ز حسنت شبی بزم صفا را
  • آهنگساز: کاوه دیلمی شعر: فریدون مشیری سلامم را جوابی ده که در شهر تو مهمانم غبارم را بیفشان تا به پایت جان بیفشانم بپرس از خود کجا بودی، کجا هستی، چه می جویی؟ نگاهم کن چه می گویم، سخن بشنو چه می خوانم در این ساحل چه میگردی، از آن دریا چه آوردی به شهر خویشتن باز آ‎ که من پیغام ایرانم سخن گوید وطن با تو، چنین روشن که من با تو صفای این چمن با تو، مخواه این سان پریشانم به گلبانگ جهانتابم چه آتش هاست بر دلها نمی گیرد چرا در تو، نمی دانم، نمی دانم
  • آهنگساز: مزدا انصاری شعر: رهی معیری نه راحت از فلک جویم نه دولت از خدا خواهم و گر پرسی چه می‌خواهی؟ تو را خواهم تو را خواهم نمی‌خواهم که با سردی چو گل خندم ز بیدردی دلی چون لاله با داغ محبت آشنا خواهم ز شادیها گریزم در پناه نامرادیها به جای راحت از گردون بلا خواهم بلا خواهم به سودای محالم ساغر می خنده خواهد زد اگر پیمانه? عیشی در این ماتم‌سرا خواهم چنان با جان من ای غم درآمیزی که پنداری تو از عالم مرا خواهی من از عالم تو را خواهم نیابد تا نشان از خاک من آیینه رخساری رهی خاکستر خود را هم‌آغوش صبا خواهم
  • آهنگساز: مزدا انصاری شعر: مولوی گر رود دیده و عقل و خرد و جان تو مرو که مرا دیدن تو بهتر از ایشان تو مرو آفتاب و فلک اندر کنف سایه توست گر رود این فلک و اختر تابان تو مرو ای که درد سخنت صافتر از طبع لطیف گر رود صفوت این طبع سخندان تو مرو با تو هر جزو جهان باغچه و بستان است در خزان گر برود رونق بستان تو مرو هجر خویشم منما هجر تو بس سنگ دل است ای شده لعل ز تو سنگ بدخشان تو مرو هست طومار دل من به درازی ابد برنوشته ز سرش تا سوی پایان تو مرو
  • آهنگساز: موسی معروفی شعر: رهی معیری مرغ حق خواند هر دم در دل شب ای ماه کز شب عاشق آه چشم جهان خفته عاشق خون گرید کی داند هر دل کو را سوز محبّت نیست اشک محبّت چیست گریه ز دل خیزد بی دل چون گرید؟ شب تاری به بیداری مرغ شباهنگم کند با شب حکایت ها آه دل تنگم از شب های سیاه من جز شب کیست در عشق تو، گواه من جفا کردی وفا کردم ستم راندی دعا کردم برو برو یارا از دل ما را که بدخو یاری کینه ی عاشق در دل دای مرغ شب می نالد تا به سحرگه با من آتشم زند به خرمن گردش عالم گر نکند طی شام غم را آه رهی آخر سوزد عالم را

تصاویر

دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه

آلبوم‌هایی از همین سبک

صدای موسیقی