موسیقی دستگاهی
نوازنده ی ویولون : ارسلان کامکار
نوازنده ی ویولون : میثم مروستی
نوازنده ی ابوا : فرشید حفظی فرد
نوازنده ی فلوت : ناصر رحیمی
نوازنده ی قانون : پریچهر خواجه
نوازنده ی سنتور : سورنا صفاتی
نوازنده ی تار : آزاد میرزاپور
نوازنده ی عود : شهرام غلامی
نوازنده ی ویولون : ارسلان کامکار
نوازنده ی ویولون : میثم مروستی
نوازنده ی ابوا : فرشید حفظی فرد
نوازنده ی فلوت : ناصر رحیمی
نوازنده ی قانون : پریچهر خواجه
نوازنده ی سنتور : سورنا صفاتی
نوازنده ی تار : آزاد میرزاپور
نوازنده ی عود : شهرام غلامی
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
7:05چه غریب ماندی ای دل نه غمی نه غمگساری نه به انتظار یاری ، نه ز یار انتظاری غم اگر به کوه گویم ، بگریزد و بریزد که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری سحرم کشیده خنجر که چرا شبت نکشته ست تو بکش که تا نیفتد دگرم به شب گذاری نه چنان شکست پشتم که دوباره سر بر آرم منم آن درخت پیری که نداشت برگ و باری هوشنگ ابتهاج
-
6:12بگردید بگردید در این خانه بگردید در این خانه غریبند غریبانه بگردید یکی مرغ چمن بود که جفت دل من بود جهان لانه ی او نیست پی لانه بگردید نسیم نفس دوست به من خورد چه خوشبوست همین جاست همین جاست همه خانه بگردید چه شیرین و چه خوشبوست کجا خوابگه اوست پی آن گل خوشنوش چو پروانه بگردید هوشنگ ابتهاج
-
4:35ای سینه امشب از غمش فریاد کن فریاد کن وی دیده اندر ماتمش بیداد کن بیداد کن ای پنجه بر در سینه را دل را از او بیرون بکش این صید در خون خفته را آزاد کن آزاد کن ای عشق غمگین خاطرم در دل بیفکن آذرم ویرانه ام را از کرم آباد کن آباد کن آزرده ام خواهی چرا آخر شبی از در در آ این عاشق دل خسته را دلشاد کن دلشاد کن سیمین بهبهانی
-
7:35سنگ دلا چرا دگر جور و جفا نمی کنی جور و جفا بکن اگر مهر و وفا نمی کنی زخم دگر بزن به دل مرهم اگر نمی نهی درد دگر بده اگر خسته دوا نمی کنی عهد هر آن چه می کنی وعده به هر که می دهی عهد زیاد می بری وعده وفا نمی کنی تیر غمم زدی به جان تا که به خون نشانی ام هرچه کنی بکن بتا زانکه خطا نمی کنی احمد سهیلی خوانساری
-
6:55شب که می رسد از کناره ها گریه می کنم با ستاره ها وای اگر شبی ز آستین جان برنیاورم دست چاره ها همچو خامشان بسته ام زبان حرف من بخوان از اشاره ها ما ز اسب و اصل افتاده ایم ما پیاده ایم ای سواره ها ای لهیب غم آتشم مزن خرمنم مسوز از شراره ها حسین منزوی
-
6:55عقیم دشت بی حاصل دلم وای نسیم دره ی باطل دلم وای خراب خسته ی از پا نشسته دلم وا دل ، دلم وا دل ، دلم وای دلم تنگ و دلم تنگ و دلم تنگ گریبان غمت را می زند چنگ صبوری کو که چون دیوانه مردم بکوبم چون سبویش بر سر سنگ دلم خون و دلم خون و دلم خون از این دنیای دون دنیای وارون کمک کن تا زنیم از مکمن عشق به اردوی غم عالم شبیخون حسین منزوی
-
7:02تو کیستی که من این گونه بی تو بی تابم شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم تو کیستی که من از موج هر تبسم تو به سان قایق سرگشته روی گردابم من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه چه کرد با دل من آن نگاه شیرین آه تو دور دست امیدی و پای من خسته است چراغ چشم تو سبز است و راه من بسته است تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه مدام پیش نگاهی مدام پیش نگاه چه آرزوی محالی ست زیستن با تو مرا همین بگذارند یک سخن با تو فریدون مشیری


کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان