موسیقی دستگاهی
نوازنده ی تار : حمید شجاعی
نوازنده ی تنبک : کامبیز گنجه ای
نوازنده ی بربط : فرامرز گرمرودی
نوازنده ی تار : حمید شجاعی
نوازنده ی تنبک : کامبیز گنجه ای
نوازنده ی بربط : فرامرز گرمرودی
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
4:49ساقیا جرعه ای می به جان ما کن با شکر خنده ای کام ما روا کن چهره تو یاد آردم باغ ارغوان را باده تو باز آردم راحت روان را شادی تو می نوشم کیمیای جان را ای دریغ ازاین عمر که بی روی بگذشت ای دریغ از این دم که بیهوده هدر گشت چهره ی تو یاد آردم باغ ارغوان را باده ی تو باز آردم راحت روان را شادی تو می نوشدم کیمیای جان را می زند راه من چشم دل سیاهت جان و دل می دهم ناز یک نگاهت بیا تا دمی بشنوی شور و حال ما را مگر یک نظر بنگری سوی ما خدا را چهره ی تو یاد آردم باغ ارغوان را باده ی تو باز آردم راحت روان را شادی تو می نوشم کیمیای جان را جان ما به پای جانانه بیانداز راه ما به کوی میخانه بیانداز از عشقش سرمستم سرشادم من تا هستم می زند راه من چشم دل سیاهت جان و دل می دهم ناز یک نگاهت بیا تا دمی بشنوی شور و حال ما را مگر یک نظر بنگری سوی ما خدا را چهره ی تو یاد آردم باغ ارغوان را باده ی تو باز آردم راحت روان را شادی تو می نوشدم کیمیای جان را فریدون مشیری
-
3:14عاشق شدم و محرم این کار ندارم فریاد که غم دارم و غم خوار ندارم بسیار شدم عاشق دیوانه از پیش آن صبر که هر بار بد این بار ندارم امیرخسرو دهلوی
-
3:17
-
1:32دل پر ز غم و غصه ی هجر است ولیکن از تنگ دلی طاقت گفتار ندارم امیرخسرو دهلوی
-
5:40
-
3:07چون راز برون نایدم از پرده که هر چند گویند مرا گریه نگهدار ندارم خون شد دل خسرو ز نگهداشتن راز چون هیچ کسی محرم اسرار ندارم امیرخسرو دهلوی
-
5:26دل از من برد و روی از من نهان کرد خدا را با که این بازی توان کرد شب تنهاییم در قصد جان بود خیالش لطف های بی کران کرد چرا چون لاله خونین دل نباشم که با ما نرگس او سرگران کرد که را گویم که با این درد جان سوز طبیبم قصد جان ناتوان کرد بدان سان سوخت چون شمعم که بر من صراحی گریه و بربط فغان کرد عدو با جان حافظ آن نکردی که تیر چشم آن ابرو کمان کرد حافظ
-
6:16ای که بر انداختی صحبت اهل وفا مجلس صاحبدلان بی تو ندارد صفا حال دل ریش ما پیش تو پوشیده نیست واقف رازی ولی فارغی از حال ما در قدح بی دلان زهر غمت نوش ناب در نظر عاشقان خاک رهت توتیا کوی خرابات نیست منزل اهل صلاح شاهد و می از کجا ، گوشه نشین از کجا عاشق دیوانه ام ، خدا ، عاشق دیوانه ام ساکن میخانه ام ، حبیب ، ساکن میخانه ام از همه بیگانه ام ، تا تو شدی آشنا جور گذشت از حساب ، بیش ندارم شکیب چند تواند کشید ، عاشق بی دل جفا عماد کرمانی
-
1:30تکنوازی بربط
-
15:04دلم در عاشقی آواره شد ، آواره تر بادا تنم از بی دلی بیچاره شد بیچاره تر بادا رخت تازه است و بهر مردن خود تازه تر خواهم دلت خاره ست و بهر کشتن من خاره تر بادا گر ای زاهد دعای خیر می گویی مرا این گو که آن آواره از کوی بتان آواره تر بادا دل من پاره گشت از غم نه زان گونه که به گردد و گر جانان بدین شادست یارب پاره تر بادا همه گویند کز خون خواریش خلقی به جان آمد من این گویم که بهر جان من خون خواره تر بادا امیرخسرو دهلوی دانل
-
6:56ساقیا بده جامی ، زان شراب روحانی تا دمی برآسایم زین حجاب جسمانی بهر امتحان ای دوست ، گر طلب کنی جان را آن چنان برافشانم ، کز طلب خجل مانی بی وفا نگار من ، می کند به کار من خنده های زیر لب ، عشوه های پنهانی خانه ی دل ما را از کرم ، عمارت کن پیش از آن که این خانه رو نهد به ویرانی بی وفا نگار من ، می کند به کار من خنده های زیر لب ، عشوه های پنهانی شیخ بهایی


کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان