ترانه های پاپ
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
7:04آواز آواز می جوشد در جانم آواز آواز تا هستم می خوانم از توست ای عشق گرمی در آوازم از توست از تو این شوق این پروازم این جا آن جا ، هرجا هستم آواز پرواز تا در دنیا هستم آواز با عشق پیمان بستم با عشق با عشق می خوانم تا هستم فریدون مشیری
-
4:33اگر تو آمده بودی بهار می آمد بهار با همه ی برگ و بار می آمد گلوی زمزمه پر می شد از ترانه ی رود ترنّمی به لب جویبار می آمد اگر تو آمده بودی بهار می آمد زمانه با دل عاشق کنار می آمد اگر تو آمده بودی بهار می آمد زمانه با دل عاشق کنار می آمد هزار شاخه غزل چون انار گل می کرد دل شکسته ی ما هم به کار می آمد به کار می آمد هزار شاخه غزل چون انار گل می کرد دل شکسته ی ما هم به کار می آمد به کار می آمد اگر تو آمده بودی بهار می آمد بهار با همه ی برگ و بار می آمد سپیدگی که پر از پلک باز پنجره هاست به صبح آینه ها بی غبار می آمد اگر تو آمده بودی بهار می آمد زمانه با دل عاشق کنار می آمد اگر تو آمده بودی بهار می آمد زمانه با دل عاشق کنار می آمد هزار شاخه غزل چون انار گل می کرد دل شکسته ی ما هم به کار می آمد به کار می آمد هزار شاخه غزل چون انار گل می کرد دل شکسته ی ما هم به کار می آمد به کار می آمد شیون فومنی
-
6:36وای باران باران با صلح می بارد وای باران باران شیشه ی پنجره را باران شست از دل من امّا ، چه کسی نقش تو را خواهد شست چه کسی نقش تو را خواهد شست تو گل سرخ منی تو گل یاسمنی تو چنان شبنم پاک سحری نه از آن پاک تری تو چنان شبنم پاک سحری نه از آن پاک تری ای خدا آخر چه کس باور کرد جنگل جانم را آتش مهر تو خاکستر کرد آتش مهر تو خاکستر کرد تو گل سرخ منی تو گل یاسمنی تو چنان شبنم پاک سحری نه از آن پاک تری تو چنان شبنم پاک سحری نه از آن پاک تری تو بهاری تو بهاری نه بهاران از توست حمید مصدق
-
9:16سخن عشق تو بی آنکه بر آید به زبانم رنگ رخساره خبر می دهد از سوز نهانم نه مرا طاقت غربت ، نه تو را خاطر قربت دل نهادن به صبوری ، که جز این چاره ندانم سخن عشق تو بی آنکه بر آید به زبانم رنگ رخساره خبر می دهد از سوز نهانم نه مرا طاقت غربت ، نه تو را خاطر غربت دل نهادن به صبوری که جز این چاره ندانم گاه گویند که بدانم ز پریشانی حالم گاه گویند که بدانم ز پریشانی حالم باز گویند که عیان است چه حاجت به بیانم آه باز گویند که عیان است چه حاجت به بیانم من در اندیشه ی آنم که روان بر تو فشانم من در اندیشه ی آنم که روان بر تو فشانم نه در اندیشه که خود را ، نه در اندیشه که خود را ز کمندت برهانم ز کمندت برهانم سخن از نیمه بریدم که نگه کردم و دیدم که به پایان رسدم عمر و به پایان نرسانم که به پایان رسدم عمر و به پایان نرسانم گاه گویند که بدانم ز پریشانی حالم گاه گویند که بدانم ز پریشانی حالم باز گویند که عیان است چه حاجت به بیانم باز گویند که عیان است چه حاجت به بیانم من در اندیشه ی آنم که روان بر تو فشانم من در اندیشه ی آنم که روان بر تو فشانم نه در اندیشه که خود را ، نه در اندیشه که خود را ز کمندت برهانم ز کمندت برهانم سعدی
-
7:33تو فقط تو دنیا خوبی ، می دونی می دونی تو یه روز بی غروبی ، می دونی می دونی تو شکستی پشت سرما رو برام تو که خورشید جنوبی می دونی نام تو روی لبام گل می کاره مهربونی از نگاهت می باره نام تو روی لبام گل می کاره مهربونی از نگاهت می باره تو به ابرا می گی بارون ببارن رو زمین باغ ستاره بکارن تو به رود می گی به دریا برسه به جنون می گی به صحرا برسه همه ی پرستوها وقت سفر از تو می گیرن نشونی سحر نام تو روی لبام گل می کاره مهربونی از نگاهت می باره نام تو روی لبام گل می کاره مهربونی از نگاهت می باره تو فقط تو دنیا خوبی ، می دونی می دونی تو یه روز بی غروبی ، می دونی می دونی تو شکستی پشت سرما رو برام تو که خورشید جنوبی می دونی نام تو روی لبام گل می کاره مهربونی از نگاهت می باره نام تو روی لبام گل می کاره مهربونی از نگاهت می باره تو به ابرها می گی بارون ببارن رو زمین باغ ستاره بکارن تو به رود می گی به دریا برسه به جنون می گی به صحرا برسه همه ی پرستوها وقت سفر از تو می گیرند نشونی سحر نام تو روی لبام گل می کاره مهربونی از نگاهت می باره نام تو روی لبام گل می کاره مهربونی از نگاهت می باره احمد کسیلا
-
8:16هنوز در سفر گم شدن ، دیاری هست ، برای گوشه گرفتن ، کنار یاری هست همه هوای کوهم مرا چه می بندی سزای صحبت دیوانگان ، دیاری هست هنوز در سفر گم شدن ، دیاری هست ، برای گوشه گرفتن ، کنار یاری هست همه هوای کوهم مرا چه می بندی سزای صحبت دیوانگان ، دیاری هست سیاه شد ، نفس خانه از دم تکرار سیاه شد ، نفس خانه از دم تکرار برای تازه شدن حرف جویباری هست سیاه شد ، نفس خانه از دم تکرار برای تازه شدن حرف جویباری هست هنوز در سفر گم شدن ، دیاری هست ، برای گوشه گرفتن ، کنار یاری هست همه هوای کوهم مرا چه می بندی سزای صحبت دیوانگان ، دیاری هست به پیش چشم تو با خویش می توان گفتن به پیش چشم تو با خویش می توان گفتن ملول کوچه ی آیینه ها غباری هست شیون فومنی
-
6:13دیدَمَت ، آهسته پرسیدمت خواندمت ، بر ره گل افشاندمت آمدی ، بر بام جان پر زدی همچو نور ، بر دیده بنشاندمت بُردمت تا کهکشان های عشق پَرکِشان تا بی نشان های عشق گفتمت ، افتاده در پای عشق زندگی ست ، رویای زیبای عشق می روی ، چون بوی گل از بَرَم رفتنت ، کِی می شود باورم بوده ای ، چون تاج گل بر سرم تا ابد ، یاد تو را می برم بردمت تا کهکشان های عشق پرکشان تا بی نشان های عشق گفتمت ، افتاده در پای عشق زندگی ست ، رویای زیبای عشق دیدمت ، آهسته پرسیدمت خواندمت ، بر ره گل افشاندمت آمدی ، بر بام جان پر زدی هم چو نور ، بر دیده بنشاندمت فریدون مشیری
-
5:07شب های تهران زیباست زیباست زیباترین شبهای دنیاست در آسمانش هر شب هرشب ، نور امید و عشق و رویاست در کوچه هایت خانه ها خوابند ، یاد نسیم و یاد مهتابند در کوچه هایت خانه ها خوابند ، یاد نسیم و یاد مهتابند در کوچه هایت خانه ها خوابند ، یاد نسیم و یاد مهتابند امّا تو بیداری ای شهر بی خواب در خلوت شب ها در نور مهتاب شهر من هر شب چون آسمان است غرق پولک ، ستارگان است شهر من هر شب چون آسمان است غرق پولک ، ستارگان است در گوشه ی هر قلبی ، عشقی در هر نگاهی مهر یاران در رنگ مهتاب پاییزی ، صد خاطره از روزگاران از کهکشان ها پرسی نشانم رویای شب های تهرانم از کهکشان ها پرسی نشانم رویای شب های تهرانم از کهکشان ها پرسی نشانم رویای شب های تهرانم ای شهر خوب من ، ای شهر زیبا من با تو می مانم ، ای شهر رویا شهر من هر شب چون آسمان است غرق پولک ، ستارگان است شهر من هر شب چون آسمان است غرق پولک ، ستارگان است محمد سریر


کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان