display result search
منو

همنوا

  • 8 قطعه
  • 8':46" مدت زمان
  • 5512 دریافت شده
موسیقی دستگاهی

آهنگ ها

  • عنوان
    زمان
  • به پایت سر نهادم تا سر و سامان من باشی به راهت جان فدا کردم مگر جانان من باشی به سوز من نمی سازی که با من همنوا گردی ز دردم نیستی و تا درمان من باشی به دریای محبت پا نهادم بر سر هستی بدین سودا که دریای من و طوفان من باشی درین وادی که با من سایه ی من سر گردان دارد چه سازم تا دلیل روح سرگردان من باشی به دریای محبت پا نهادم بر سر هستی بدین سودا که دریای من و طوفان من باشی مرا شد طاق ابروی تو محراب دعا زان رو که همچون اشک بالای صف مژگان من باشی به پایت سر نهادم تا سر و سامان من باشی به راهت جان فدا کردم مگر جانان من باشی
  • چرا با دل من صفایی ندارد مگر درد امشب دوایی ندارد نگیرد دل عارفان نقش هستی زمین حرم بوریایی ندارد که را می توان شیشه ی دل شکستن کدامین بت آن جا خدایی ندارد سفر می کنی در رکاب جنون کن خرد در سفر دست و پایی ندارد
  • اشکم ولی به پای عزیزان چکیده ام خارم ولی به سایه ی گل آرمیده ام با یاد رنگ و بوی تو ای نوبهار عشق همچون بنفشه سر به گریبان کشیده ام چون خاک در هوای تو از پا فتاده ام ! چون اشک در قفای تو با سر دویده ام موی سپید را فلکم رایگان نداد ! این رشته را به نقد جوانی خریده ام از جام عافیت می نابی نخورده ام وز شاخ آرزو گل عیشی نچیده ام من جلوه ی شباب ندیدم به عمر خویش از دیگران حدیث جوانی شنیده ام ای سرو پای بسته به آزادگی مناز آزاده من که از همه عالم بریده ام ! گر می گریزم از نظر مردمان رهی عیبم مکن که آهوی مردم ندیده ام !
  • رفت عمرم در سر سودای دل وز غم دل نیستم پروای دل دل به قصد جان من برخاسته من نشسته تا چه باشد رای دل گرد او گردم که دل ماوای اوست کو رسد فریادم از غوغای دل آن جهان یک تابش از خورشید جان این جهان یک قطره از دریای دل گرد او گردم که دل ماوای اوست کو رسد فریادم از غوغای دل خواب را بر چشم خود کردم حرام تا ببینم صبحدم سیمای دل لب ببند زیرا به گردون می‌ رسد بی‌ زبان هیهای دل هیهای دل مولوی
  • شعله ی آتش عشقم ، منگر بر رخ زردم همه اشکم همه آهم همه سوزم همه دردم چون سبویی که شکسته ست و رخ چشمه نبیند کو امیدی که دگرباره هم آغوش تو گردم ؟ لاله ی صبح بهارم که درین دامن صحرا آتش داغ گلی شعله کشد از دم سردم جلوه ی صبح جوانی به همه عمر ندیدم با خزان زاده ام آری گل زردم گل زردم شفیعی کدکنی
  • خوش آن که از دو جهان گوشه س غمی دارد همیشه سر به گریبان ماتمی دارد تو مرد صحبت دل نیستی ، چه می دانی که سر به جیب کشیدن چه عالمی دارد لب پیاله نمی آید از نشاط به هم زمین میکده خوش خاک بی غمی دارد تو محو عالم فکر خودی ، نمی دانی که فکر صائب ما نیز عالمی دارد
  • کجا باشد بی تو فردایی من و این شب های دریایی نه آوایی در شب ساحل نه ابری تا گریدم بر دل دلی دارم بی تو سرگردان در او باشد آتشی پنهان چو از این آتش دل بود خندان که به کار او مانده ام حیران کجا باشد بی تو فردایی من و این شب های دریایی نه آوایی در شب ساحل که آهنگی خواهدم از دل ز داغ این آشنایی ها این جدایی ها بنگر که به جان شعله ها دارم که تو را به جهان آشنا دارم من تو را دارم یار ز گریه چشمم چو دریا شد کسی در من بی تو تنها شد نه آوایی در شب ساحل در این غربت مانده ام با دل تو در جانم قصه ها خواندی چو قصه در یاد من ماندی غم عشقت را در صدا دارم ز تو هر شب این ناله ها دارم تو می دانی ماجرای من تو می دانی ای خدای من تو پاکی چون خصلت دریا تو می دانی غربت دل را کجا باشد بی تو فردایی من و این شب های دریایی نه آوایی در شب ساحل که آهنگی خواندم از دل اکبر آزاد
  • نمی دونم دلم دیوونه ی کیست کجا می گردد و در خونه ی کیست نمی دونم دل سرگشته ی ما اسیر نرگس مستونه ی کیست یکی درد و یکی درمون پسندد یکی وصل و یکی هجرون پسندد مو از درمون و درد و وصل و هجرون پسندم آن چه را جانون پسندند نگارینا دل و جانم ته دانی همه پیدا و پنهانم ته دانی نمی دونم که این درد از که دیرم همی دونم که درمانم ته دانی غم عشقت بیابون پرورم کرد هوای بخت بی بال و پرم کرد به ما گفتی صبوری کن صبوری صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد دلم بی وصل تو شادی مبیناد به غیر از محنت آزادی مبیناد خراب آباد دل بی مقدم ته الهی هرگز آبادی مبیناد نمی دونم دلم دیوونه ی کیست کجا می گردد و در خونه ی کیست نمی دونم دل سرگشته ی مو اسیر نرگس مستونه ی کیست باباطاهر

مشخصات موسیقی

سایر مشخصات

تصاویر

دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه

  • کاربر مهمان
    بسیار زیبا وعالی...

آلبوم‌هایی از همین سبک

صدای موسیقی