آلبوم در فضای موسیقی دستگاهی
نوازنده سنتور: پشنگ کامکار
نوازنده نی: محمدعلی کیانی نژاد
نوازنده عود: حسین بهروزی نیا
نوازنده کمانچه: کیهان کلهر
نوازنده تار: حمید متبسم
نوازنده تنبک: مرتضی اعیان
نوازنده تار: سیامک نعمت ناصر
نوازنده سنتور: پشنگ کامکار
نوازنده نی: محمدعلی کیانی نژاد
نوازنده عود: حسین بهروزی نیا
نوازنده کمانچه: کیهان کلهر
نوازنده تار: حمید متبسم
نوازنده تنبک: مرتضی اعیان
نوازنده تار: سیامک نعمت ناصر
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
5:34تا دامن از من کشیدی ای سرو سیمین تن من هر شب ز خونابه ی دل پر گل بود دامن من بنشین چو گل در کنارم تا بشکفد گل ز خارم ای روی تو لالهزارم ای موی تو سوسن من تا عشق و رندی ست کیشم یکسان بود نوش و نیشم من دشمن جان خویشم گر او بود دشمن من قسمت اگر زد اگر مرد بالین اگر خار اگر گل غمگین نباشد که باشد کوی رضا مسکن من ای گریه دل را صفا ده رنگی به رخسار ما ده خاکم به باد فنا ده ای سیل بنیان کن من وی مرغ شب همرهی کن زاری به حال رهی کن تا بر دلم ره نتابد صیاد صیدافکن من رهی معیری
-
5:35دلا چغانه ی مسکین مشکن بترس از آن دم که شبی نیازمندی بکشد ز سینه آهی تو ز اشتباه روزی قدمی به خانهام نه که رسد دلی به کامی چو کنی تو اشتباهی کاظم پزشکی
-
4:16شب و روز در فراقت ز تو دور از که نالم شده دل ز غصه کوهی شده تن ز رنج کاهی
-
5:38هر آن باغی که نخلش سر به در بی مدامش باغبون خونین جگر بی بباید کندنش از بیخ و از بن اگر بارش همه لعل و گهر بی مسلسل زلف بر رخ ریته دیری گل و سنبل بهم آمیته دیری پریشان چون کری زلف دو تا را بهر تاری دلی آویته دیری دلم از دست خوبان گیج و ویجه مژه بر هم زنم خونابه ریجه دل عاشق مثال چوبتر بی سری سوته سری خونابه ریجه باباطاهر
-
8:33ساقی بده پیمانهای زان می که بیخویشم کند در حسن شورانگیز تو عاشق تر از پیشم کند نور سحرگاهی دهد فیضی که میخواهی دهد به مسکنت شاهی دهد سلطان درویشم کند سوزد مرا سازد مرا در آتش اندازد مرا وز من رها سازد مرا بیگانه از خویشم کند بستاند ای سرو سهی! سودای هستی از رهی یغما کند اندیشه را دور از بد اندیشم کند رهی معیری
-
1:38
-
8:36نشان روی تو جستم به هر کجا که رسیدم ز مهر در تو نشانی ندیدم و نشنیدم چه رنج ها که نیامد به رویم از غم رویت چه جورها که ز دست تو در جهان نکشیدم هزار نیش جفا از تو نوش کردم و رفتم هزار تیر بلا از تو خوردم و نرمیدم ترا بدیدم و گفتم که مهر روز فروزی ولی چه سود که یک ذره مهر از تو ندیدم بسی تو عهد شکستی که من رضای تو جستم بسی تو مهر بریدی که از تو من نبریدم از آن زمان که چو خواجو عنان دل به تو دادم به جان رسیدم و هرگز به کام دل نرسیدم خواجوی کرمانی


کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان