آلبوم موسیقی پاپ ارکسترال ساخته محمد سریر، 1377
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
8:31مثل یک آواز غمگین بر لبانم مینشینی مثل دنیایم بزرگی مثل دردم دلنشینی میشکوفی در نگاهم مثل یک رویای رنگین مثل بغضم سرد و سنگین مثل آهم آتشینی در دلم غوغاست از تو شورها برپاست از تو من نمی دانستم این را کاین همه شورآفرینی صاف و روشن ساده چون من بی تکلف بی کرانه آسمانی در زمینی (فاطمه راکعی)
-
4:36ای دورترین امید من از من با من بنشین که از کنار تو تا دورترین ستاره راهی نیست ای دورترین امید من از من با من بنشین (میمنت میرصادقی)
-
4:33
-
6:22دلم گرفته و چشمانم چو ابر تیره هوای گریستن دارد هنوز یاد تو با من، هنوز ز عشق تو در سینه ام وطن دارد تو هم غم همه تو همه تو پای تا سر من همه تو تو دیگر نشان من دارد (حمید مصدق)
-
5:51گل روی تو شد باغ و بهارم غم عشق تو برد از سر قرارم نمی دونم که می گوید به یارم خدا دونه شکیبایی ندارم شبانگاهان که می تابه گل ماه چو مرغ شب بخونم تا سحر گاه سحر آیم سر راهت که ناگاه گل روی تو رو بینم مگر آه بیا غم رو ز دلهامون برونیم سرودی خوش زشادیها بخونیم وفادار محبتها بمونیم بیا قدر جوونی رو بدونیم گل روی تو در جونم شکفته چه شبهایی که چشمونم نخفته دلم گرمه از این راز نهفته چه خوش رازی بود راز نگفته چه شبهایی که چشمونم نخفته چه خوش رازی بود راز نگفته ستاره آسمون نقشه زمینه خودم انگشترو یارم نگینه خداوندا نگهدار نگینش باش که یار اول و آخر همینه نمی دونم دلم دیوونه کیست اسیر نرگس مستونه کیست نمی دونم دل سرگشته مو کجا میگردد و در خونه کیست (فریدون مشیری)
-
5:42تو از تبار بهاری من از نژاد خزانم تو از زلال یقینی من از سراب گمانم تو آبگینه پاکی من از سراچه خاکم تو بامداد بهاری من از غروب خزانم تو پیک آمده از او قله های امیدی من مسافر گم گشته در کویر جهانم تو آن سرشته ی گردونه ی سپهر خداوندی که رخ نموده به خوابم که بخت داده نشانم تو با طراوت باران تو با سخاوت ابری به سوی من نگهی من گیاه سوخته جانم تو شادمانه سرودی تو نغمه های سکوتی تو از تداوم نوری من از تراکم ظلمت تو شاهکار وجودی من اشتباه زمانم تو پیک امده از اوج قله های امیدی
-
7:22می دانی ناچار از سفرم سرگردان این بوم و برم می دانی ناچار از سفرم سرگردان این بوم و برم از اشک و آهت باخبرم تنها ماندی تنها پدرم از اشک و آهت باخبرم تنها ماندی تنها پدرم نه رفیقی یارت نه کسی غمخوارت به صبوری اشکی چکد از رخسارت نه رفیقی یارت نه کسی غمخوارت به صبوری اشکی چکد از رخسارت هرجا هر سو من می گذرم مهر تو باشد در نظرم به دیدار تو تشنه ترم سوی تو باز آیم پدرم سوی تو باز آیم پدرم غم بی پایانی رسد از دوران به کجا خواهم برد سر بی سامان غم بی پایانی رسد از دوران به کجا خواهم برد سر بی سامان می دانی ناچار از سفرم سرگردان این بوم و برم می دانی ناچار از سفرم سرگردان این بوم و برم از اشک و آهت باخبرم تنها ماندی تنها پدرم از اشک و آهت باخبرم تنها ماندی تنها پدرم
-
5:02
-
10:37هوای قریه بارانی ست قریه بارانی ست کسی از دور میآید کسی از منظر گل بوتههای نور می آید صدایش بوی جنگلهای باران خورده را دارد که وقتی گیسوانش را رها در باد می سازد دل من سخت می ریزد دلم از غصه می گیرد تو درها را کمی بگشا که عطر وحشی گلها بپیچد در اتاق من تو درها را کمی بگشا که شاید
تصاویر
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
