display result search
منو

گلگشت

  • 8 قطعه
  • 6':14" مدت زمان
  • 13227 دریافت شده
موسیقی دستگاهی
نوازنده ی سنتور : پشنگ کامکار
نوازنده ی نی : جمشید عندلیبی
نوازنده ی تار : جمال سماواتی
نوازنده ی کمانچه : اردشیر کامکار

آهنگ ها

  • عنوان
    زمان
  • ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی دایم گل این بستان شاداب نمی‌ ماند دریاب ضعیفان را در وقت توانایی ای درد توام درمان در بستر ناکامی وی یاد توام مونس در گوشه ی تنهایی در دایره ی قسمت ما نقطه ی پرگاریم لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی زین دایره ی مینا خونین جگرم می ده تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی حافظ
  • چندان که گفتم غم با طبیبان درمان نکردند مسکین غریبان آن گل که هر دم در دست بادی ست گو شرم بادش از عندلیبان یا رب امان ده تا بازبیند چشم محبان روی حبیبان درج محبت بر مهر خود نیست یا رب مبادا کام رقیبان حافظ نگشتی شیدای گیتی گر می‌شنیدی پند ادیبان حافظ
  • مرا خود با تو چیزی در میان هست و گر نه روی زیبا در جهان هست وجودی دارم از مهرت گدازان وجودم رفت و مهرت هم چنان هست اگر پیشم نشینی دل نشانی و گر غایب شوی در دل نشان هست به گفتن راست ناید شرح حسنت ولیکن گفت خواهم تا زبان هست دانم قامتست آن یا قیامت که می‌ گوید چنین سرو روان هست ندانم قامتست آن یا قیامت که می‌ گوید چنین سرو روان هست سعدی
  • مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست یا شب و روز به جز فکر توام کاری هست به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس که به هر حلقه موییت گرفتاری هست من چه در پای تو ریزم که پسند تو بود جان و سر را نتوان گفت که مقداری هست ( عشق سعدی نه حدیثی ست که پنهان ماند داستانی ست که بر هر سر بازاری هست ) گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست در و دیوار گواهی بدهد کاری هست سعدی
  • الا ای آهوی وحشی کجایی مرا با توست چندین آشنایی دو تنها و دو سرگردان دو بی کس دد و دامت کمین از پیش و از پس بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم که می‌ بینم که این دشت مشوش چراگاهی ندارد خرم و خَش که خواهد شد بگویید ای رفیقان رفیق بی کسان یار غریبان مگر خضر مبارک پی درآید ز یمن همتش کاری گشاید حافظ
  • که خواهد شد بگویید ای رفیقان رفیق بی کسان یار غریبان مگر خضر مبارک پی درآید ز یمن همتش کاری گشاید بیا وز نکهت این طیب امید مشام جان معطر ساز جاوید حافظ
  • آهنگساز : محمدعلی امیرجاهد شاعر : لبخنده ی گل در سبزه زاران گوید مخور غم ، آید بهاران آه این طبیعت بود کتاب زندگانی این باغ و صحرا دهد ز عمر ما نشانی صبح ای بهاران بود نامش جوانی مستی و هشیاری یا خواب و بیداری چون روز و شب طی می شود تا خود چه پنداری گر خواهی که شیرین بگذرانی در راه هنر رو تا توانی همواره گردد بهارت جاودانی که با هنر جهان شود دل افروز هنر هنر هنر هنر بیاموز چراغ هر کار دگر بود شبی تا به سحر همیشه تابنده بود چراغ تابان هنر چون در گشاید باد خزانی تازد به بستان آن سان که دانی یک گل نماند در سبزه زاران پیری در آید با ناتوانی گر خواهی که شیرین بگذرانی در راه هنر رو تا توانی همواره گردد بهارت جاودانی

تصاویر

دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه

  • کاربر مهمان
    استاد صدیق تعریف ، خواننده ای خوش صدا با اجراهایی بسیار عالی ...

آلبوم‌هایی از همین سبک

صدای موسیقی