موسیقی دستگاهی
نوازنده ی سنتور : پشنگ کامکار
نوازنده ی نی : جمشید عندلیبی
نوازنده ی تار : جمال سماواتی
نوازنده ی کمانچه : اردشیر کامکار
نوازنده ی سنتور : پشنگ کامکار
نوازنده ی نی : جمشید عندلیبی
نوازنده ی تار : جمال سماواتی
نوازنده ی کمانچه : اردشیر کامکار
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
16:50ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی دایم گل این بستان شاداب نمی ماند دریاب ضعیفان را در وقت توانایی ای درد توام درمان در بستر ناکامی وی یاد توام مونس در گوشه ی تنهایی در دایره ی قسمت ما نقطه ی پرگاریم لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی زین دایره ی مینا خونین جگرم می ده تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی حافظ
-
4:45چندان که گفتم غم با طبیبان درمان نکردند مسکین غریبان آن گل که هر دم در دست بادی ست گو شرم بادش از عندلیبان یا رب امان ده تا بازبیند چشم محبان روی حبیبان درج محبت بر مهر خود نیست یا رب مبادا کام رقیبان حافظ نگشتی شیدای گیتی گر میشنیدی پند ادیبان حافظ
-
6:40مرا خود با تو چیزی در میان هست و گر نه روی زیبا در جهان هست وجودی دارم از مهرت گدازان وجودم رفت و مهرت هم چنان هست اگر پیشم نشینی دل نشانی و گر غایب شوی در دل نشان هست به گفتن راست ناید شرح حسنت ولیکن گفت خواهم تا زبان هست دانم قامتست آن یا قیامت که می گوید چنین سرو روان هست ندانم قامتست آن یا قیامت که می گوید چنین سرو روان هست سعدی
-
3:22
-
7:14مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست یا شب و روز به جز فکر توام کاری هست به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس که به هر حلقه موییت گرفتاری هست من چه در پای تو ریزم که پسند تو بود جان و سر را نتوان گفت که مقداری هست ( عشق سعدی نه حدیثی ست که پنهان ماند داستانی ست که بر هر سر بازاری هست ) گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست در و دیوار گواهی بدهد کاری هست سعدی
-
7:43الا ای آهوی وحشی کجایی مرا با توست چندین آشنایی دو تنها و دو سرگردان دو بی کس دد و دامت کمین از پیش و از پس بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم که می بینم که این دشت مشوش چراگاهی ندارد خرم و خَش که خواهد شد بگویید ای رفیقان رفیق بی کسان یار غریبان مگر خضر مبارک پی درآید ز یمن همتش کاری گشاید حافظ
-
5:07که خواهد شد بگویید ای رفیقان رفیق بی کسان یار غریبان مگر خضر مبارک پی درآید ز یمن همتش کاری گشاید بیا وز نکهت این طیب امید مشام جان معطر ساز جاوید حافظ
-
6:14آهنگساز : محمدعلی امیرجاهد شاعر : لبخنده ی گل در سبزه زاران گوید مخور غم ، آید بهاران آه این طبیعت بود کتاب زندگانی این باغ و صحرا دهد ز عمر ما نشانی صبح ای بهاران بود نامش جوانی مستی و هشیاری یا خواب و بیداری چون روز و شب طی می شود تا خود چه پنداری گر خواهی که شیرین بگذرانی در راه هنر رو تا توانی همواره گردد بهارت جاودانی که با هنر جهان شود دل افروز هنر هنر هنر هنر بیاموز چراغ هر کار دگر بود شبی تا به سحر همیشه تابنده بود چراغ تابان هنر چون در گشاید باد خزانی تازد به بستان آن سان که دانی یک گل نماند در سبزه زاران پیری در آید با ناتوانی گر خواهی که شیرین بگذرانی در راه هنر رو تا توانی همواره گردد بهارت جاودانی


کاربر مهمان