آلبوم در فضای موسیقی دستگاهی
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
4:28چون است حال بستان ، ای باد نو بهاری کز بلبلان بر آمد ، فریاد بی قراری چون است حال بستان ، ای باد نو بهاری کز بلبلان بر آمد ، فریاد بی قراری گل نسبتی ندارد با روی دل فریبت تو در میان گل ها ، چون گل میان خاری ای گنج نوش دارو ، بر فصل ما گذر کن مرحم به دست و ما را مجروح می گذاری مرحم به دست و ما را مجروح می گذاری ای زلف تو کمندی ، ابروی تو کمانی ای قامت تو سروی ، ای روی تو بهاری دریاب عاشقان را ، که افزون کند صفا را بشنو تو این سخن را ، که این یادگار داری دریاب عاشقان را ، که افزون کند صفا را بشنو تو این سخن را ، که این یادگار داری چون است حال بستان ، ای باد نو بهاری کز بلبلان بر آمد ، فریاد بی قراری سعدی
-
5:25عطش کشتگانیم شبنمی کو به دل زخمی ما مرهمی کو نه به گلزار عالم رنگ و بویی نه به دل بی تو نقش آرزویی ز فراق تو ای جان بی? شکیبم ز وصال تو ای گل بی? نصیبم ز غمت بی? شکیبم ز رخت بی? نصیبم به جوارت پناهی که به عالم غریبم نه به گلزار عالم رنگ و بویی نه به دل بی تو نقش آرزویی نفسی پرده از رخ برفکن به دمی رونق یوسف شکن به دمی رونق یوسف شکن نفسی پرده از رخ برفکن نگرفتی سراغم آه نوزیدی به باغم آه ندمیدی تو ای مه آه به شب بی? چراغم آه
-
12:42ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است / ببین که در طلبت حال مردمان چون است/ به یاد لعل تو و چشم مست میگونت / ز جام غم می لعلی که میخورم خون است / حکایت لب شیرین کلام فرهادست / شکنج طره لیلی مقام مجنون است/ شعر از حافظ
-
8:10شبانگاهان تا حریم فلک چون زبانه کشد سوز و آوازم/ شرر ریزد بیامان به دل ساکنان فلک ناله میسازم / دل شیدا حلقه را شکند تا برآید و راه سفر گیرد/ مگر یک دم گرم و شعله فشان تا به بام جهان بال و پر گیرد/ خـوشـا ای دل بال و پر زدنت شعله ?ور شدنت در شبانگاهی/ بـه بـزم غـم دیـدگان تـری جـان پـر شـرری شعله آهی/ بیا ساقـی تا بـه دست طلب گیرم از کف تو جام پی در پی/ بـه داد دل ای قـرار دلم نـوبـهـار دلم می?رسـی پـس کی/ چـو آن ابـر نوبـهـارم من به دل شور گریـه دارم من/ می? تـوانـم آیـا نـبـارم من/ نـه تـنـهـا از من قـرار دل می? ربـایـد این شـور شـیـدایی/ جهـانی را دیـده? ام یـکـسـر غـرق دریـای نـاشـکـیـبـایی/ بـیـا در جـان مـشـتـاقـان گل افشان کن، گل افشان کن/ بـه روی خــود شـب مـا را چـراغـان کن، چـراغـان کن/ چـو آن ابـر نوبـهـارم من به دل شور گریـه دارم من/ می? تـوانـم آیـا نـبـارم من/
-
4:28چون است حال بستان ای باد نوبهاری/ کز بلبلان برآمد فریاد بیقراری/ گل نسبتی ندارد با روی دلفریبت/ تو در میان گلها چون گل میان خاری/ ای گنج نوشدارو با خستگان نگه کن/ مرهم به دست و ما را مجروح میگذاری/ ای زلف تو کمندی ابروی تو کمانی / ای قامت تو سروی ای روی تو بهاری / دریاب عاشقان را کافزون کند صفا را / بشنو تو این سخن را کاین یادگاری داری/ شعر از سعدی
-
6:44سحر بلبل حکایت با صبا کرد/ که عشق روی گل با ما چهها کرد/ از آن رنگ رخم خون در دل افتاد/ وز آن گلشن به خارم مبتلا کرد/ به هر سو بلبل عاشق در افغان/ تنعم از میان باد صبا کرد/ خوشش باد آن نسیم صبحگاهی/ که درد شب نشینان را دوا کرد/ شعر از حافظ


کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان