آلبومی با آهنگسازی ملیحه سعیدی و صدای عبدالحسین مختاباد
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
5:58ز عشقت سوختم ای جان، کجایی؟ بماندم بی سر و سامان، کجایی؟ من اندر ره تهیدستم چه داری؟ ز خود برهانم ای جانان، کجایی؟ هزاران درد دل دارم من از تو ندانم درد را درمان، کجایی؟ ز بس کز عشق تو در خون بگشتم نه کفرم ماند و نه ایمان، کجایی؟ ز پیدایی خود پنهان بماندی چنین پیدا، چنین پنهان، کجایی؟ چو تو حیران خود را دست گیری ز پا افتاده?ام حیران، کجایی؟ ای جان ز جهان کجات جویم؟ جانی و چو جان کجات جویم؟ چون نام و نشانت ندانم بی نام و نشان کجات جویم؟ کجایی؟ چرا نهـانی؟ صلای عشق جانان بی بلا نیست زمانی بی بلا بودن روا نیست بلا کش تا لقای دوست بینی که مرد بی بلا مرد لقا نیست عطار
-
7:08در سفر عشق چنان گم شدم کز نظر هر دو جهان گم شدم نام و نشانم ز دو عالم مجوی کز ورق نام و نشان گم شدم هیچ کسم نیز نبیند دگر کز عقبات تن و جان گم شدم جامه دران، اشک افشان آمدم رقص کنان، نعره زنان گم شدم عطار
-
3:51دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من سرو خرامان منی ای رونق بستان من چون می روی بی من مرو ای جان جان بی تن مرو وز چشم من بیرون مشو ای شعله تابان من از لطف تو چو جان شدم وز خویشتن پنهان شدم ای هست تو پنهان شده در هستی پنهان من مولوی
-
1:30
-
6:53ای یار ما دلدار ما ای عالم اسرار ما ای یوسف دیدار ما ای رونق بازار ما خوش می روی در کوی ما، خوش می خرامی سوی ما خوش می جهی در جوی ما، ای جوی و ای جویای ما ما کاهلانیم و تویی صد حج و صد پیکار ما ما خفتگانیم و تویی صـد دولـت بـیـدار ما ما خستگانیم و تویی صـد مـرهـم بیمار ما ما بـس خرابیم و تویی هم از کرم معمار ما ای سرخوشان، ای سرخوشان، آمـد طرب دامن کشان بـگـرفـتـه مـا زنـجـیـر او، بـگـرفـتـه او دامـان ما گـشـته خـیـالـش همنشین با عـاشـقـان آتـشـیـن غـایـب مـبـادا صورتـت یکـدم ز پـیـش چـشـم ما مولوی
-
6:33سایه یک ذره چسان گم شود در بر خورشید چنان گم شدم بار امانت چو گران بود و صعب من سبک از بار گران گم شدم بحر شغبناک چو گشت آشکار بر صفت قطره نهان گم شدم شد همگی هستی عطار هیچ تا ز میان همگان گم شدم عطار
-
2:55
-
4:47
-
4:59ای عشق بی نشان، ز تو من بی نشان شدم خون دلم بخوردی و در خورد جان شدم دیگر که راندم؟ که من از خود برآمدم دیگر که بیندم؟ که من از خود نهان شدم مرده چگونه بر سر دریا فتد ز قعر؟ من در میان آتش عشقش چنان شدم عطار
-
2:05ای جانِ جانِ جانم، تو جانِ جانِ جانی بیرون ز جان و تن چیست: آنی و بیش از آنی ای در میان جانم، وز جان من نهانی باری نهان چرایی چون در میان جانی بس کز همه جهانت جستم به قدر طاقت اکنون نگاه کردم تو خود همه جهانی هرگز دلم نیارد یاد از جهان و از جان زیرا که تو دلم را هم جان و هم جهانی عطار
-
5:43هر شبی وقت سحر در کوی جانان می روم چون ز خود نامحرم، از خویش پنهان می روم چون حجابی مشکل آمد عقل و جان در کوی او لاجرم در کوی او بی عقل و بی جان می روم تا بدیدم زلف چون چوگان او بر روی ماه در خم چوگان او چون گوی گردان می روم ماهرویا در من مسکین نگر کز عشق تو با دلی پر خون به زیر خاک حیران می روم هر سحر عنبر فشاند زلف عنبر ریز او من بدان آموختم وقت سحر زآن می روم چون بیابانی نهی هر ساعتی در پیش من زان چنین شوریده دل سر در بیابان می روم عطار
-
3:34ای جانِ جانِ جانم، تو جانِ جانِ جانی بیرون ز جان و تن چیست: آنی و بیش از آنی ای در میان جانم، وز جان من نهانی باری نهان چرایی چون در میان جانی بس کز همه جهانت جستم به قدر طاقت اکنون نگاه کردم تو خود همه جهانی هرگز دلم نیارد یاد از جهان و از جان زیرا که تو دلم را هم جان و هم جهانی اگر مستم من از عشق تو مستم ز جام چشم جادوی تو مستم در این گیتی بسی از می بود مست من از خاک سر کوی تو مستم عطار


کاربر مهمان
کاربر مهمان