آواز با مضمون جان فدایی وطن
عمری نهادم سر به خاک آستانت
اینک شدم با روی گلگون میهمانت
ای خاک کویت توتیای چشمهایم
ای اشک چشمم چلچراغ کهکشانت
این دل که عمری جلد بامت بود ای دوست
پر میکشد اینک بر اوج آسمانت
سر خم نکردم پیش اهل ظلم یک دم
تا سر نهادم روز و شب بر آستانت
آن لحظهی آخر که دیدم کربلا را
لبّیکها گفتم به جدّ تشنهجانت
«نصرٌ من الله» است نقش پرچم تو
«فتحٌ قریب» اینک نصیب عاشقانت
عمری به دامان تو اشک شوق بودم
اکنون من و آغوش گرمِ مهربانت
من از تو گفتم...از تو گفتم...تا سرانجام
فصلی شدم از فصلهای داستانت
عمری نهادم سر به خاک آستانت
اینک شدم با روی گلگون میهمانت
ای خاک کویت توتیای چشمهایم
ای اشک چشمم چلچراغ کهکشانت
این دل که عمری جلد بامت بود ای دوست
پر میکشد اینک بر اوج آسمانت
سر خم نکردم پیش اهل ظلم یک دم
تا سر نهادم روز و شب بر آستانت
آن لحظهی آخر که دیدم کربلا را
لبّیکها گفتم به جدّ تشنهجانت
«نصرٌ من الله» است نقش پرچم تو
«فتحٌ قریب» اینک نصیب عاشقانت
عمری به دامان تو اشک شوق بودم
اکنون من و آغوش گرمِ مهربانت
من از تو گفتم...از تو گفتم...تا سرانجام
فصلی شدم از فصلهای داستانت
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
3:12
تصاویر
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
