«سرود زهره» آلبومی با صدای محمود حشمت در دستگاه سه گاه و آواز افشاری است. تصانیف این آلبوم تمامی از ساخته های اسماعیل مهرتاش است که توسط شاگرد او محمد منتشری روایت شده است. تدوین و تنظیم این آثار توسط شهرام آقایی پور انجام شده است.
شهرام آقایی پور: سنتور
علی نجفی ملکی: نی
زمان خیری: نی و نی
سجاد پورقناد: تار و سه تار
وحید رستگاری: عود
فرشاد صارمی: کمانچه
سعید کاکاوند: کمانچه آلتو
احمد مستنبط: تنبک
مرجان هروی: دف
تکنوازان این آلبوم:
شهرام آقایی پور: سنتور
سجاد پورقناد: سه تار
زمان خیری: نی
شهرام آقایی پور: سنتور
علی نجفی ملکی: نی
زمان خیری: نی و نی
سجاد پورقناد: تار و سه تار
وحید رستگاری: عود
فرشاد صارمی: کمانچه
سعید کاکاوند: کمانچه آلتو
احمد مستنبط: تنبک
مرجان هروی: دف
تکنوازان این آلبوم:
شهرام آقایی پور: سنتور
سجاد پورقناد: سه تار
زمان خیری: نی
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
7:24رخم زد و دلم خونین است ز هجرت ای نو گل حالم این روزم این است کسی که شد عاشق احوالش این، چنین است من که غیر درد و غم بهره ای نبرده ام از جوانی از برای دگر نیست به غیر دردسر زندگانی مردم از این غم آخر ای صنم چرا مهر و محبت در دل تو بی وفا ذره ای نیست؟ ز دوری رویت جان دهم من به سختی نمی کنی یادم آه از این تیره بختی فغان که خود روزی از شیرین می کنی یاد که از غم و اندوه هستی اش رفته بر باد عزیز من از غم جز محبت چه دیدی؟ که بی سبب دست از آشنایی کشیدی؟ احمد ناظرزاده کرمانی
-
2:53آهنگساز: حبیب سماعی
-
8:31یار اگر جلوه کند دادن جان این همه نیست عشق اگر خیمه زند ملک جهان این همه نیست نکتهای هست در این پرده که عاشق داند ور نه چشم و لب و رخسار و دهان این همه نیست کوه کن تا به دل اندیشه شیرین دارد گر به مژگان بکند کوه گران این همه نیست فروغی بسطامی
-
3:22گفتمت دل مبند بر زلف نگاری عزیزم بر زلف نگاری یار همچو زلفش مکن حال ما پریشان حبیبم حال ما پریشان باز که نخواهند تو را نشناسند تو را که تو بی وفایی عزیزم که تو پر جفایی یار این لعبت های بی وفا این دلبرات مه لقا این شاهدان خوش ادا می کنند عاقبت خون در دل ما حبیبم دل ما مشکن وای مشکن قربان سرت الفاتی کن ای جانم شد خاک درت چه شود آیی باز آیی در منزل ما کنی از رفعت از رحمت حل مشکل ما
-
2:41تو خود فرشتهای نه از این گل سرشتهای گر خلق از آب و خاک تو از مشک و عنبری سعدی
-
5:13در آسمان نه عجب گر به گفته ی حافظ سرودِ زُهره به رقص آورد مسیحا را پند عاشقان بشنو و از در طرب بازآ کاین همه نمی ارزد شغل عالم فانی با دعای شبخیزان ای شکردهان مستیز در پناه یک اسم است خاتم سلیمانی پیش زاهد از رندی دم مزن که نتوان گفت با طبیب نامحرم حال درد پنهانی باغبان چو من زین جا بگذرم حرامت باد گر به جای من سروی غیر دوست بنشانی جمع کن به احسانی حافظ پریشان را ای شکنج گیسویت مجمع پریشانی حافظ
-
8:42مه بر زمین نرفت و پری دیده برنداشت تا ظن برم که روی تو ماه است یا پری تو خود فرشتهای نه از این گل سرشتهای گر خلق از آب و خاک تو از مشک و عنبری سعدی
-
5:01چو نی می نالم از داغ جدایی دریغا ای نسیمِ آشنایی چنان گشتم غبار آلودِ غربت که نشناسم که خود بودم کجایی هوشنگ ابتهاج
-
6:11مجلس ما دگر امروز به بستان ماند عیش خلوت به تماشای گلستان ماند می حلالست کسی را که بود خانه بهشت خاصه از دست حریفی که به رضوان ماند چه کند کشته عشقت که نگوید غم دل تو مپندار که خون ریزی و پنهان ماند تا سر زلف پریشان تو محبوب منست روزگارم به سر زلف پریشان ماند هر که چون موم به خورشید رخت نرم نشد زینهار از دل سختش که به سندان ماند طعنه بر حیرت سعدی نه به انصاف زدی کس چنین روی نبیند که نه حیران ماند سعدی
تصاویر
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
