موسیقی دستگاهی، راهگردانی در دستگاه نوا
عیسی غفاری : تار
پویان جمشیدی : دایره و سازهای کوبه ای
سهیل صادقی و علیرضا دریایی : کمانچه
بابک میرازیی : عود
حامد زند کریمخانی : تنبک
عیسی غفاری : تار
پویان جمشیدی : دایره و سازهای کوبه ای
سهیل صادقی و علیرضا دریایی : کمانچه
بابک میرازیی : عود
حامد زند کریمخانی : تنبک
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
7:33چو گل هر دم به بویت جامه بر تن کنم چاک از گریبان تا به دامن من از دست غمت مشکل برم جان ولی دل را تو آسان بردی از من مکن کز سینهام آه جگر سوز برآید همچو دود از راه روزن
-
4:18
-
16:45زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست راه هزار چاره گر از چارسو ببست تا عاشقان به بوی نسیمش دهند جان بگشود نافهای و در آرزو ببست شیدا از آن شدم که نگارم چو ماه نو ابرو نمود و جلوهگری کرد و رو ببست مطرب چه پرده ساخت که در پردهی سماع بر اهل وجد و حال در های و هو ببست یا رب چه غمزه کرد صراحی که خون خم با نعرههای قلقلش اندر گلو ببست مطرب چه پرده ساخت که در پرده سماع بر اهل وجد و حال در های و هو ببست حافظ هر آن که عشق نورزید و وصل خواست احرام طوف کعبه دل بی وضو ببست
-
5:00تلخی نکند شیرین ذقنم خالی نکند از میدهنم عریان کندم هر صبحدمی گوید که بیا من جامه کنم از ساغر او گیج است سرم از دیدن او جان است تنم تنگ است بر او هر هفت فلک چو میرود او در پیرهنم می گفت که تو در چنگ منی من ساختمت چونت نزنم من چنگ توام بر هر رگ من تو زخمه زنی من تن تننم از ساغر او گیج است سرم از دیدن او جان است تنم تنگ است بر او هر هفت فلک چون می رود او در پیرهنم
-
3:52سر فتنه دارد دگر روزگار من و مستی فتنهی چشم یار همی دارم از دور گردون شگفت ندانم که را خاک خواهد گرفت اگر رند مغ آتشی میزند ندانم چراغ که بر میکند مغنی بساز آن نو آیین سرود بگو با حریفان به آواز رود که از آسمان مژده نصرت است مرا با عدو عاقبت فرصت است مغنی نوای طرب ساز کن به قول وغزل قصه آغاز کن که بار غمم بر زمین دوخت پای به ضرب اصولم برآور ز جای
-
13:34میروم وز سر حسرت به قفا مینگرم خبر از پای ندارم که زمین میسپرم میروم بی دل و بی یار نه مرد سفرم خاک من زنده به تأثیر هوای لب توست سازگاری نکند آب و هوای دگرم هر نوردی که ز طومار دلم باز کنی حرفها بینی آلوده به خون جگرم آتش خشم تو برد آب من خاک آلود بعد از این باد به گوش تو رساند خبرم گر به دوری سفر از تو جدا خواهم ماند شرم بادم که همان سعدی کوته نظرم
-
4:16
-
3:52
-
5:57رستم از این بند و بلا زنده بلا مرده بلا زنده و مرده وطنم نیست به جز فضل خدا رستم از این بیت و غزل ای شه و سلطان ازل مفتعلن مفتعلن مفتعلن کشت مرا آینهام آینهام مرد مقالات نهام دیده شود حال من ار چشم شود گوش شما تا که خرابم نکند کی دهد آن گنج به من تا که به سیلم ندهد کی کشدم بحر عطا زنده و مرده وطنم نیست به جز فضل خدا رستم از این بیت و غزل ای شه و سلطان ازل مفتعلن مفتعلن مفتعلن کشت مرا آینهام آینهام مرد مقالات نهام دیده شود حال من ار چشم شود گوش شما تا که خرابم نکند کی دهد آن گنج به من تا که به سیلم ندهد کی کشدم بحر عطا
تصاویر
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
