اثری از پیمان سلطانی، 1395
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
2:13
-
8:51خواننده علی اصغر شاهزیدی من اگر نظر حرام دارم بسی گناه دارم/چه کنم نمیتوانم که نظر نگاه دارم/ستم از کسیست بر من که ضرورت است بردن/نه قرار زخم خوردن نه مجال آه دارم/نه فراغت نشستن نه شکیب رخت بستن/نه مقام ایستادن نه گریزگاه دارم/نه اگر همی نشینم نظری کند به رحمت/نه اگر همیگریزم دگری پناه دارم/تن من فدای جانت سر بنده و آستانت/که مرا به از گدایی چو تو پادشاه دارم/چه شب است یا رب امشب که ستارهای برآمد/که دگر نه عشق خورشید و نه مهر ماه دارم/که نه روی خوب دیدن گنه است پیش سعدی/تو گمان نیک بردی که من این گناه دارم/
-
7:40خواننده محسن کرامتیای حسن خط از دفتر اخلاق تو بابی/شیرینی از اوصاف تو حرفی ز کتابی/از بوی تو در تاب شود آهوی مشکین/گر باز کنند از شکن زلف تو تابی/بر دیده صاحب نظران خواب ببستی/ترسی که ببینند خیال تو به خوابی/در من منگر تا دگران چشم ندارند/کز دست گدایان نتوان کرد ثوابی/مشغول تو را گر بگذارند به دوزخ/با یاد تو دردش نکند هیچ عذابی/تا عذر زلیخا بنهد منکر عشاق/یوسف صفت از چهره برانداز نقابی/یاران همه با یار و من خسته طلبکار/هر کس به سر آبی و سعدی به سرابی
-
7:49خواننده مظفر شفیعی/سرو بستانی تو یا مه یا پری/یا ملک یا دفتر صورتگری/رفتنی داری و سحری میکنی/کاندر آن عاجز بماند سامری/هر که یک بارش گذشتی در نظر/در دلش صد بار دیگر بگذری/میروی و اندر پیت دل میرود/باز میآیی و جان میپروری/چند خواهی روی پنهان داشتن/پرده میپوشی و بر ما میدری/روزی آخر در میان مردم آی/تا ببیند هر که میبیند پری/آفتاب از منظر افتد در رواق/چون تو را بیند بدین خوش منظری/جان و خاطر با تو دارم روز و شب/نقش بر دل نام بر انگشتری/سعدی از گرمی بخواهد سوختن/بس که تو شیرینی از حد میبری/
-
10:33خواننده حمیدرضا نوربخش ؛ آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم/تا برفتی ز برم صورت بیجان بودم/نه فراموشیم از ذکر تو خاموش نشاند/که در اندیشه اوصاف تو حیران بودم/بی تو در دامن گلزار نخفتم یک شب/که نه در بادیه خار مغیلان بودم/زنده میکرد مرا دم به دم امید وصال/ور نه دور از نظرت کشته هجران بودم/تا مگر یک نفسم بوی تو آرد دم صبح/همه شب منتظر مرغ سحرخوان بودم/سعدی از جور فراقت همه روز این میگفت/عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم/
-
6:11خواننده علی جهاندار /مرا دو چشم به راه و دو گوش بر پیغام/تو فارغی و به افسوس میرود ایام/ملامتم نکند هیچ کس در این سودا/که عشق میبستاند ز دست عقل زمام/به کام دل نفسی با تو التماس من است/بسا نفس که فرورفت و برنیامد کام/بر آتش غم سعدی کدام دل که نسوخت/گر این سخن برود در جهان نماند خام/
-
1:13


کاربر مهمان
کاربر مهمان