آلبومی از ترانههای پاپ ارکسترال
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
4:08شهر بارانی و من بی تو پریشان مانده امدر هوایت سالها محتاج باران مانده اماز همان دیدار ما در کوچه های خاطرهمن اسیر خاک دامن گیر تهران مانده اممانده بر پیراهن هر سنگفرش کهنه ایرد پاهایی که با هم هر قدم برداشتیمهر زمان با یاد تو پا می نهم هر جای شهریادگار آرزوهایی ست که با هم داشتیمبا عاشقی زیباست اگر زیباست تهرانزیباییش بیداری شب هاست تهرانهر کوچه ای یک داستان عاشقانه استهر خانه اش آکنده از رویاست تهرانشهر من ای سر زمین پر فراز و پر نشیبشانه های محکم همچون دماوندت منمعشق اگر آوازه ی میدان آزادی توستتا همیشه عاشق تن های در بندت منمبا عاشقی زیباست اگر زیباست تهرانزیباییش بیداری شب هاست تهرانهر کوچه ای یک داستان عاشقانه استهر خانه اش آکنده از رویاست تهران
-
4:06
-
4:12چه نصیب بردی ای دل به جز آتش جداییشب و روز بیقراری همه عمر بی وفاییدل از آشنا پیامی به نویدی نشنیدینه ز دشمن انتظاری نه به دوستان امیدیز فراق تو رسیده غم و دل به تار موییمن و شوق آشنایی چه محال آرزوییدل از آرزوی رویت که ندید جز سرابیچه گریز داری ای عمر که اسیر در شتابیمگر از خیال پرواز چه نصیب شد حصاریکه ز توسن جوانی چه بماند جز غباریچو مسیح زنده ام کن به دمی که می توانیکه نفس بریده ای را تو به آرزو رسانی
-
3:39نشسته کوه غمش امشب به شانههای نحیف من چکانده زهر جدایی را به جام عشق حریف من رسیده یاد پرآشوبش به کوچههای دل تنگمشکسته شیشهی صبرمرا به سنگ کینه گل سنگممن از بهار چه میخواهمبه جز نسیم وفاداری از این غرور چه میخواهمکمی صبوری، خویشتنداری خیال میدهدم گریهسکوت میدهدم ماتممن از تو رانده شدم مثل بهشت و مرثیه آدمچه عادتی است که بعد از تو همیشه کنج قَفس باشمبرای زیستنم هربار …گدای یک دو نفس باشم شکست میدهم این غم راطلسم بسته بالم را اگرچه بر سر من عشقتخراب میکند عالم را شکست میدهم این غم راطلسم بسته بالم را اگرچه بر سر من عشقتخراب میکند عالم را
-
4:00می آفرینی توامان شور و پریشانیچون بوسه ای که داغ می کارد به پیشانیمشکل دلت را می دهی جایی که من هستماما دلم را می بری هر جا به آسانیهر کس دلی آباد بگذارد به پای توجا میگذاری در دلش یک شهر ویرانیزخمم مزن با دیگران خندیدنت از دورهرگز مکن کاری که باز آرد پشیمانیپلکی بزن وا کن حصار چشمهایت راتا لحظه ای آرام گیرد مرغ زندانیامشب کمی آرام بنشین روبروی منتا دل زنم یکباره بر دریای طوفانیصیادم و در دام صید خویش افتادههرگز نباشد اینچنین صیاد قربانی
-
4:07من برای عاشقی ها ساده بودمدر غم وابستگی افتاده بودمپای عهدی که نبستی مانده بودمغربتم را از نگاهت خوانده بودممن در این دلدادگی آوارگی درمانده بودمپشت قاب پنجره بی خاطره مانده بودمبی تو در فصل دلشوره ها بهت آیینه ها غربت کوچه ها جا ماندمبی تو از عشق و دلدادگی درد و دیوانگی تلخی زندگی میخواندمتنها دل و غم دلواپس هم افسوس افسوستنها دل و غم دلواپس هم افسوس افسوستو رفته ای و در دلم می مانیخیال و حسرت مرا می دانیبیا رها مکن دل شکسته ام راببین که بی تو از همه دلگیرماز این جدایی عاقبت می میرمبیا ببین دل به غم نشسته ام راتنها دل و غم دلواپس هم افسوس افسوساز بی تو شدن دیوانه شدن افسوس افسوس
-
2:50تو را چو پاره تنم می دانمدلیل زنده بودنم می خوانمترانه و سرود من سرشت و تار و پود منبهانه سجود من ایرانمبهار بی خزان من شکوه آسمان منبهشت جاودان من ایرانمبر لوح دلم ثبت است ای وطن نامت تا ابدتا پای جان در رهت ما دل سپرده ایمتاریخ این مرز و بوم جاودان می شودترانه و سرود من سرشت و تار و پود منبهانه سجود من ایرانمبهار بی خزان من شکوه آسمان منبهشت جاودان من ایرانمتو را چو پاره تنم می دانمدلیل زنده بودنم می خوانمترانه و سرود من سرشت و تار و پود منبهانه سجود من ایرانم بهار بی خزان منشکوه آسمان من بهشت جاودان من ایرانم
-
4:14ببین ای آشنای غربت تنهایی منمن از آرامش دریایی این عشق لبریزمشبیه رودهای مست و پر پیچ و خم عاشقبه اقیانوس بی پایان چشمان تو می ریزمزیبایی دنیای من آیینه چشمان توستبا من بمان تا بیکران ، تا بیکران با من بمانپایان دلتنگی من لبخند بی پایان توستتا آخر این داستان با من بمان با من بمانچشمان تو دنیای من رویای من دنیای تودر غربت عشقت منم زندانی تنهای توای آرزوی ماندگار ای حسرت بی انتهادرگیر چشمان توام تا انتهای ماجرازیبایی دنیای من آیینه چشمان توستبا من بمان تا بیکران ، تا بیکران با من بمانپایان دلتنگی من لبخند بی پایان توستتا آخر این داستان با من بمان با من بمان
-
3:49می نویسم عشق اما عشق با من یار نیستجز غم تو با دل من هیچکس غمخوار نیستقصه دیدار ما دیدار ماه و آفتابمی گریزد عمر و هرگز فرصت دیدار نیستمی توانستی که با اکسیر عشقجاودان مانی و زیباتر شویبا من این مجنون از خود دورتراز تو می خواهم که لیلاتر شویعشق یعنی با خیال یار مجنون تر شدنهر که عاشق می شود دیوانه است بیمار نیستزندگی با آفتاب عشق زیبا می شودعشق یکبار است و دیگر مهلت تکرار نیستمی توانستی که با اکسیر عشقجاودان مانی و زیباتر شویبا من این مجنون از خود دورتراز تو می خواهم که لیلاتر شوی
-
3:33نگاه مهربان تو پناه آخر من با یادت جهان من آشوب است در عشقت هوای مردن خوب است خاموشی بهای عشق است میدانم که برده ای از یادم بی تابم که داده ای بر بادم تنهایی سزای عشق است پنهان نکردم شوقم شورم عشقم را من از تو پیدا نبودی سرگشته بودم در من شکسته بغضم روحم قلبم از رفتن تو با من نبودی آشفته بودم پیدا نبودی سرگشته بودم بی یادت از این جهان دلگیرم در عشقت چه بی ثمر میمیرم
تصاویر
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
