display result search
منو

یاقوت

  • 7 قطعه
  • مدت زمان
  • 677 دریافت شده
دکلمه ی اشعار با صدای شاعر و همراهی ارکستر

آهنگ ها

  • عنوان
    زمان
  • توی پستوی خانه ی پدری روز و شب خیمه ی عزا برپاست تا که وارد شوی همان دم در، پرچم کل یوم عاشوراست دور تا دور از سیاهه پر است هر سیاهه حکایتی دارد گاهی اوقات کنج این پستو، مادرم مثل ابر می بارید این یکی پرچم ابوالفضل است پای این دل زیاد سوخته است اشک ها ریخته است تا حیاط تیرها را به مشک دوخته است این سیاهه به نام فاطمه است فاطمه داغ بر دل تاریخ وقت نصبش پدر به ما می گفت نکند این کتیبه را با میخ هرمحرم برای این هیات پرچم و بیرق جدید رسید گل مجلس ولی از اول هم این یکی بود یا حسین شهید چند تا قاب عکس از شهدا آخر خیمه روی دیوار است حاج قاسم هنوز سینه زن و کاظمی همچنان میاندار است رزق هیات محرم هرسال شکر رو به زیادتر شدن است ما فقط نوکریم و دیگر هیچ هرچه هست از کرامت حسن است توی پستوی خانه مان هرسال چند شب مانده به محرم ها سر این که کجاست قسمت شان درددل می کنند پرچم ها به ندای درون پرچم ها قول دادم دوباره گوش کنم می روم طبق رسم هرساله کوچه مان را سیاه پوش کنم محمدحسین ملکیان
  • یاد آن روزهای خوب به خیر داشتم از دل خودم خبری هرگز از یاد من نخواهد رفت خاطرات محله ی خانه ی پدری تکیه ای داشت با صفا و پرشور روضه خوانش شریف و نورانی می گرفتیم پای منبر او حاجت خویش را به آسانی در و دیوار گریه می کردند لحظه های لهوف خوانی او آرزو داشتم جوانی من باشد آیینه ی جوانی او هرزمان صحبت عطش می شد لب نمی زد به آب در روضه دل ما را عجیب می سوزاند یاد طفل رباب در روضه مثل جامانده ها قرار نداشت بی قرار وصال دلبر بود هشت سال تمام در جبهه روضه هایش شهیدپرور بود نوحه خوان حرم نرفته ی ما حسرت کربلا نصیبش بود پدرم را خدا بیامرزد عاشق روضه ی حبیبش بود کار ما وقت روضه ی گودال غبطه خوردن به حال اشکش بود یک ریال از حسینیه نگرفت ثروتش دستمال اشکی بود خاطرم هست ظهر عاشورا تشنه لب بود از نفس افتاد آخر روضه حضرت زهرا مزد یک عمر خواندنش را داد وحید قاسمی
  • سالیانی ست انس دارم با هیات باصفای کودکیم در همین خانه ای که یادم هست بهترین روزهای کودکیم می گرفتم همین که قندان را در دل چای قند حل می شد طعم وصلش میان این مجلس طعم احلی من العسل می شد پدرم یک رفیق داشت که او دیده داغ فراق فرزندش نوجوانش که پرکشید ندید یک نفر نیز طرح لبخندش می رسیدیم تا به شام ششم اشک می ریخت خون جگر می شد روضه خوان دم که می گرفت آن دم های هایش بلندتر می شد کمرش را شکسته بود انگار روضه ی قاسم و غم پسرش لحظه ای قاسم سلیمانی وسط روضه رد شد از نظرش هرزمان بحث خرج هیات بود زود با روی باز می آمد پیش از آنی که خواهشی بکنند خود او پیشواز می آمد بعد روضه به وقت داغی چای با خودش گرم گفتگو می شد دم در هم خودش غذا می داد بانی شام هیات او می شد بی ریا و بدون منت بود خرج هایش شب ششم هرسال در غذایش همیشه محسوس باست عطر اخلاص و طعم نان حلال گفته بود آنچه در بساط من است خرج این روضه ها شود خوش تر از همین روضه آبروداری از همین سفره های سرتاسر عارفه دهقانی
  • دور تا دور دیگ می سوزند دور شمعند مثل پروانه اوج سینه زنی نخواهد شد مثل گرمای آشپزخانه زودتر از همه می آیند و دیرتر می روند از بقیه استراحت نمی کنند اصلا خسته تر می شوند از بقیه رزق شان است این که در هیات پا به پای اجاق گریه کنند وقت دلواپسی نشد جایی مثل این روضه های دنج شمال قد کشیدند پای این پرچم قد کشیدند چون برنج شمال روز هفتم که جمعیت غوغاست به غذا باید اعتماد کنند یک نفر گفت کم نمی آید گفت اصلا خدا زیاد کند گرچه سخت است کارشان اما خم به ابرویشان خواهی دید چون سیاهی دیگ می شویند پس سیه روی شان نخواهی دید ناگهان آشپز شنید زدند تیر بر کوثر امام حسین گفت طفلم فدای حنجر تو ای علی اصغر امام حسین اعتقادات کشورم این است روضه ات چاره ی گرفتار است دانه دانه برنج روضه ی تو حکم دارو برای بیمار است عالمان نیز در گرفتاری چشم شان بر علی اصغر توست برکت انقلاب مدیون روضه های شهیدپرور توست حسین حسین حسین حسین حسین جان حامد خاکی
  • هیاتی ها کمی نفس بکشید در هوا بوی سیب می آید دارد از چایخانه ی هیات یک صدای عجیب می آید ماه هم روضه خوان شده است انگار روضه اش را ستاره می شنود پیرمردی که چای می ریزد این صدا را دوباره می شنود در گوشی دوباره می گوید استکانی به استکان دگر مرده آن روضه خوان سال پیش آمد امسال روضه خوان دگر یاد کردن استکان ها از آن که یک بار توی روضه گریه کرد شکست یاد آن پیر که قرار شده است عکس او را به روضه قاب کنیم انقلابش به جمع ما آموخت با همین روضه انقلاب کنیم آتش زیر این سماورها هیچ جا جز به جان نمی افتد چای این روضه سر هم بشود هیچ وقت از دهان نمی افتد هرکسی جان گرفت در هیات آتش روضه ها به او جان داد گفتم آتش و یاد من آمد آتشی هم به خیمه ها افتاد شعله بود و لباس دخترکان سوخت در بین قحط آب چرا آه آتش زدی و سوزاندی دامن حضرت رباب چرا پیمان طالبی
  • باز هم مثل هرشب جمعه غسل با نیت زیارت کرد ساعتی قبل مغرب از خانه با وضو رفت و عزم هیات کرد پیرمردی که در ازای بهشت ندهد این مقام والا را سال ها جفت کرده در هیات کفش سینه زنان آقا را ده ی اول محرم ها دیدنی بود حال و احوالش کفش هایی که گاه خاکی بود پاک می کرد با پر شالش با خودش داشت بین پارچه ای تربت قبر شاه عطشان را گفت با من به خاک بسپارید گرد نعلین سوگواران را از رفیقان او شنیدم که در میان دعا و آمین ها بی ریا هشت سال در جبهه واکس می زد به خاک پوتین ها طعم پابوسی امام رضا بر لبانش همیشه شیرین بود کفش داری صحن گوهرشاد آرزوی قدیمیش این بود او یقین داشت هرزمان حرف از مشک و سقا و علقمه باشد یکی از کفش های جفت شده کفش مهدی به فاطمه باشد شب دوم رسید و چون هربار کفش ها پشت در مرتب شد روضه خوان گفت زانوی سقا آمد و خاک پای زینب شد محمد بیابانی
  • مثل هرسال باز می بینم دم در خانه پرچم غم را خوب می آورد به خاطر من یاد وقتی که بچه بودم را پدرم گفت قبل از این روضه زندگی غیر از اضطراب نبود این همه شور این همه هیات به خدا قبل از انقلاب نبود کودکی بودم و به قد خودم مادرم چادر سیاهی دوخت ادب مجلس محرم را از همان روزها به من آموخت وقت روضخ چنان زنان قدری چادرم را جلو می آوردم گاه حتی شبیه مادر خود بی صدا گریه نیز می کردم گاهی از خستگی بازی ها وسط روضه خواب می رفتم یا به دنبال گریه کن ها با ظرف اسپند و آب می رفتم در حیاط حسینیه یک بار می دویدم که پای من سر خورد پدرم از میان سینه زنان زود آمد مرا به سینه فشرد گفت چیزی نبود گریه نکن پدرت هست پیش تو آری هرچه باشد عزیز من تو هنوز گوشواره به گوش خود داری طعنه و ناسزا که نشنیدی روسری از سرت کسی نکشید گرچه پای تو زخم شد اما صورتت رنگ تازیانه ندید من ندانستم آن زمان که پدر از چه رو این چنین سخن می گفت حال اما درست فهمیدم شرح یک روضه را به من گفت مهدیه همتی آهویی

تصاویر

دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه

آلبوم‌هایی از همین سبک

صدای موسیقی