تصنیف هایی در فضای موسیقی دستگاهی
نوازنده ی سنتور : فضل الله توکل
نوازنده ی سنتور : فضل الله توکل
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
5:17صدای خسته را ماند نی شکسته را ماند سکوت سرد و سنگین به دل نشسته را ماند هراس و بیم پنهان در راه بسته را ماند ز دریای خروشان خاطری آشفته تر دارم چو مرغان اسیر در قفس سر زیر پر دارم غم دلبستگی ها را فقط دلبسته می داند ملال خستگی ها را فقط شکسته می داند پیش دشمن ریشه سنگ همدم شیشه شده پیوسته همیشه عشق رنج اندیشه ز دریای خروشان خاطری آشفته تر دارم چو مرغان اسیر در قفس سر زیر پر دارم نه دگر زمزمه ی ساز و نه خوش لحنی آواز نه دلم ملتهب عشق نه به جان حسرت پرواز نه دگر شوق دویدن نه به جان تاب رسیدن نه رسیدن به امیدی نه امیدی به رسیدن غم دلبستگی ها را فقط دلبسته می داند ملال خستگی ها را دل شکسته می داند
-
5:08رنگ آبی رنگ دریاست رنگ عمق آسمان هاست سرخ رنگ خون عاشق رنگ گلبرگ شقایق رنگ خوب رنگ عشق مظهر خوب و قشنگی رنگ بد رنگ غم بی وفایی و دورنگی رنگ چشمای قشنگت رنگ زرد کهربایی رنگ آرام محبت رنگ عشق و بی ریایی رنگ تنهایی سفیده رنگ پاکی و امیده رنگ مهر و مهربانی کز رخ دنیا پریده رنگ خوب رنگ عشق مظهر لطف و قشنگی رنگ بد رنگ غم بی وفایی و دورنگی سبزه سبزه برگ های هر درخت رنگ بخت تیره بختان شد سیاه گرم و سوزاننده مثل تیر آه در چمن در دمن جلوه و ناز بنفشه از همان از همان رنگ زیبای بنفشه ساکت و سر به زیر پرتمنا پرغروره دیدنی خواستنی پر ز شادی پر ز شوره
-
5:00ز بس ندیدم ز کس محبت شدم گرفتار رنج و محنت گسستم از هرکه آشنا شد دو روزه ی عمر من فنا شد زمانه با کس وفا نکرده ز غم دلی را رها نکرده دگر نمی بینم اعتباری که گل بخندد به نوبهاری چون من آزاده ز دنیا بگذر نقش غم از سینه ی خود کن تو به بر به پای هستی نشسته تا کی دل غمینت شکسته تا کی بیا طبیب وفا گزینیم ز یکدگر جز صفا نبینیم دگر دل بامحبتی در زمانه پیدا نمی شود ز مهربانی و بی ریایی نشانه پیدا نمی شود چرا به مثل آتش ، مثل آتش بگدازی نوای بشنو از نی بشنو از نی بنوازی به غیر سایه ی حق که سایه ای نیست بقای حرمت ماست که بسوزیم و بسازیم چون من آزاده ز دنیا بگذر نقش غم از سینه ی خود کن تو به بر
تصاویر
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
