تنبور و آواز و چند تصنیف در فضای موسیقی تلفیقی
آزاد میرزاپور (بربت)
حسین رضایینیا (دف)
همایون نصیری (سازهای کوبهای)
آیین مشکاتیان (کوزه)
محمت اکاتای (سازهای کوبهای)
آرشاک ساهاکیان (دودوک)
آرین کشیشی (گیتار باس)
سهراب پورناظری (تنبور)
آواز : همایون شجریان
آزاد میرزاپور (بربت)
حسین رضایینیا (دف)
همایون نصیری (سازهای کوبهای)
آیین مشکاتیان (کوزه)
محمت اکاتای (سازهای کوبهای)
آرشاک ساهاکیان (دودوک)
آرین کشیشی (گیتار باس)
سهراب پورناظری (تنبور)
آواز : همایون شجریان
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
12:55بیا کز عشق تو دیوانه گشتم وگر شهری بدم ویرانه گشتم ز عشق تو ز خان و مان بریدم به درد عشق تو همخانه گشتم چیان کاهل بدم کان را نگویم چو دیدم روی تو مردانه گشتم چو خویش جان خود جان تو دیدم ز خویشان بهر تو بیگانه گشتم فسانه عاشقان خواندم شب و روز کنون در عشق تو افسانه گشتم به جان جمله مستان که مستم بگیر ای دلبر عیار دستم به جان جمله جانبازان که جانم به جان رستگارانش که رستم مرا گفتی بدر پرده دریدم مرا گفتی قدح بشکن شکستم مرا گفتی ببر از جمله یاران بکندم از همه دل در تو بستم (مولوی)
-
8:05مهتاب به نور دامن شب بشکافت می نوش دمی بهتر از این نتوان یافت خوش باش و میندیش که مهتاب بسی اندر سر خاک یک به یک خواهد تافت چون عهده نمی شود کسی فردا را حالی خوش کن تو این دل شیدا را می نوش به نور ماه ای که ماه بسیار بتابد و نیابد ما را من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت جامی و بتی و بربتی بر لب کشت این هر سه مرا نقد و ترا نیسه بهشت ابر آمد و زار بر سر سبزه گریست بی باده گلرنگ نمی باید زیست این سبزه که امروز تماشاگه ماست تا سبزه خاک ما تماشاگه کیست (خیام)
-
9:11چون عهده نمیشود کسی فردا را حالی خوش دار این دل پر سودا را می نوش به ماهتاب ای ماه که ماه بسیار بتابد و نیابد ما را من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت جامی و بتی و بربطی بر لب کشت این هر سه مرا نقد و ترا نسیه بهشت ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست بی باده گلرنگ نمی باید زیست این سبزه که امروز تماشاگه ماست تا سبزه خاک ما تماشاگه کیست تا سبزه خاک ما تماشاگه کیست تا سبزه خاک ما تماشاگه کیست (خیام)
-
5:01خداوندان خداوندان اسرار زهی خورشید در خورشید انوار ز عشق حسن تو خوبان مه رو به رقص اندر مثال چرخ دوار اگر خواهی عطای جاودانی ز عالم های باقی ملک بسیار از آن باده که ویرانی خوش است ز شمس حق و دین بستان و هش دار (مولوی)
-
1:42
-
2:51جانا چه گویم شرح فراقت چشمی و صد نم، جانی و صد آه ای بخت سرکش تنگش به برکش گه جام زرکش، گه کام دلخواه آیین تقوا ما نیز دانیم لیکن چه جاره با بخت گمراه ما شیخ و واعظ کمتر شناسین یا جام باده یا قصه کوتاه مهر تو عکسی بر ما نیفکند آیینه رویا آه از دلت آه ای دل تا کسی وصلش نخواهد خون بایدش خورد در گاه و بی گاه (حافظ )


کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان