موسیقی دستگاهی
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
1:37تکنوازی تار کیوان ساکت
-
4:52ای فسانه... فسانه.... فسانه ای خدنگ تو را من نشانه ای علاج ای دل ای داروی درد هم ره گریه های شبانه با من سوخته در چه کاره ای فسانه خسانند آنان که فرو بسته راه را به گلزار خس به صد سال طوفان ننالد گل ز یک تار باد است بیمار نیما یوشیج تو مپوشان سخن ها که داری
-
3:16
-
4:34حالیا مصلحت وقت در آن میبینم که کشم رخت به میخانه و خوش بنشینم جام می گیرم و از اهل ریا دور شوم یعنی از اهل جهان پاکدلی بگزینم حافظ
-
3:20
-
4:18نوازنده ی تار : کیوان ساکت سینه ی تنگ من و بار غم او هیهات مرد این بار گران نیست دل مسکینم بر دلم گرد ستمهاست خدایا مپسند که مکدر شود آیینه ی مهرآیینم سر به آزادگی از خلق برآرم چون سرو گر دهد دست که دامن ز جهان درچینم حافظ
-
5:50هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم بیا به صلح من امروز در کنار من امشب که دیده خواب نکردست از انتظار تو دوشم مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم سعدی
-
4:37نکوهش مکن چرخ نیلوفری را برون کن ز سر باد و خیرهسری را بری دان از افعال چرخ برین را نشاید ز دانا نکوهش بری را به چهره شدن چون پری کی توانی؟ به افعال ماننده شو مر پری را چو تو خود کنی اختر خویش را بد مدار از فلک چشم نیک اختری را تو با هوش و رای از نکو محضران چون همی برنگیری نکو محضری را؟ اگر تو از آموختنسر بتابی نجوید سر تو همی سروری را درخت تو گر بار دانش بگیرد به زیر آوری چرخ نیلوفری را ناصرخسرو
-
2:21نگر بر روزگار به دیده ی اعتبار چو خواهی ای نگار نباشی دل فگار خوان بر بهاری از کرم ترانه ای برکن زبن و بیخ سلطه دل ای دانا در را به باغ شادی ها بگشا گرد غم بده به طوفان ها تا رسی تو به فرداها فارغ از تیرگی ها بیا تا به دوران ها کنیم عهد و پیمان ها بود شادی جان ها تو را جمله فرمان ها
-
2:56دل را خراب کرد و به گنج هنر رسید عشق خرابکار تو آبادی آورد اسماعیل خویی
-
4:58دانی کدام دولت در وصف مینیاید چشمی که باز باشد هر لحظه بر جمالی خرم تنی که محبوب از در فرازش آید چون رزق نیکبختان بی محنت سؤالی بعد از حبیب بر من نگذشت جز خیالش وز پیکر ضعیفم نگذاشت جز خیالی سال وصال با او یک روز بود گویی و اکنون در انتظارش روزی به قدر سالی ای بلبل اگر نالی من با تو هم آوازم تو عشق گلی داری من عشق گل اندامی گر چه شب مشتاقان تاریک بود اما نومید نباید بود از روشنی بامی سعدی
-
3:07
-
3:36آهنگساز : پرویز ایرانپور ذلیل و بیچاره تر از من نیست در روی تو خمیده شد پشت من از غم چون ابروی تو گرفته هر کس ز لب لعل تو کام دل خود نشد روا کامم ز تو وای وای بر دل من به مجلس بیگانگان نوشی باده ی ناب به هر کجا می روی با هر کس مست و خراب خبر نداری ز حال خود با مردم که چه سان کند بس آزار و ستم وای وای بر دل من کسی چو من قدر تو را کی داند صنما به راه عشق تو دهم جان و دل به فدا بیا بنه رسم ستم به یک سو دلبر من شوی پشیمان به خدا وای وای بر دل من


کاربر مهمان