آبرودار
1405/03/23
|
دکلمهای با صدای صابر خراسانی به مناسبت عید سعید غدیرخم همراه با موسیقی
ظهر عید غدیر خم بود و رفته بودیم با پدر مسجد
از همان بچگی پدر میگفت کیف دارد نماز در مسجد
با همان ذوق کودکانه خود به صفوف نماز پیوستم
مثل آنها به سجده میرفتم، مثل آنها قنوت میبستم
چند باری شمرد بعد نماز، بند انگشتهای دستش را
گفتمش زیر لب چه میگویی؟گفت: تسبیح حضرت زهرا
پدرم درد داشت، زخم به زخم روی دستان او دقیق شدم
بازهم مثل همیشه در دستش مات انگشتر عقیق شدم
مات انگشتر عقیقی که پدرش از خودش به ارث گذاشت
سنگ سرخی که با همان یک عمر، توی دست کویر خود گل کاشت
پول خوبی به جاش میدادند پدر آن را نمیفروخت ولی
به رکابش نوشته بود حسین، به نگینش نوشته بود علی
حسرتم بود مال من باشد ولی اندازهام مگر میشد!
با همه سادگیش روز به روز مشتریهاش بیشتر میشد
غرق فکر و خیال خود بودم که یکی گفت
آبرودارم خیر امواتتان کمک بکنید من گدا نیستم گرفتارم
پدرم آه در بساط نداشت ولی از جا بلند شد درجا
بر خلاف همیشه درآورد راحت انگشتر عقیقش را
رفت مرد و پدر نگاهش را به نگاه پر از سوال انداخت
گفت: بابا گذشت کردن را باید از حضرت علی آموخت
او که انگشتر عقیقش را در نمازش زکات داده، علی است
پسرم در میان سینه ما دل اگرمیتپد به یادعلی است
گفت: یک روز هم عقیق حسین، ناگهان اشکهاش راه افتاد
بند انگشتهاش را یک یک میشمرد و به گریه میافتاد
از همان بچگی پدر میگفت کیف دارد نماز در مسجد
با همان ذوق کودکانه خود به صفوف نماز پیوستم
مثل آنها به سجده میرفتم، مثل آنها قنوت میبستم
چند باری شمرد بعد نماز، بند انگشتهای دستش را
گفتمش زیر لب چه میگویی؟گفت: تسبیح حضرت زهرا
پدرم درد داشت، زخم به زخم روی دستان او دقیق شدم
بازهم مثل همیشه در دستش مات انگشتر عقیق شدم
مات انگشتر عقیقی که پدرش از خودش به ارث گذاشت
سنگ سرخی که با همان یک عمر، توی دست کویر خود گل کاشت
پول خوبی به جاش میدادند پدر آن را نمیفروخت ولی
به رکابش نوشته بود حسین، به نگینش نوشته بود علی
حسرتم بود مال من باشد ولی اندازهام مگر میشد!
با همه سادگیش روز به روز مشتریهاش بیشتر میشد
غرق فکر و خیال خود بودم که یکی گفت
آبرودارم خیر امواتتان کمک بکنید من گدا نیستم گرفتارم
پدرم آه در بساط نداشت ولی از جا بلند شد درجا
بر خلاف همیشه درآورد راحت انگشتر عقیقش را
رفت مرد و پدر نگاهش را به نگاه پر از سوال انداخت
گفت: بابا گذشت کردن را باید از حضرت علی آموخت
او که انگشتر عقیقش را در نمازش زکات داده، علی است
پسرم در میان سینه ما دل اگرمیتپد به یادعلی است
گفت: یک روز هم عقیق حسین، ناگهان اشکهاش راه افتاد
بند انگشتهاش را یک یک میشمرد و به گریه میافتاد
تصاویر
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
دیدگاهی ثبت نشده است.

