این آلبوم ترکیبی از موسیقی دستگاهی و محلی است.
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
1:17
-
2:16
-
7:15که ایران چو باغی ست خرم بهار شکفته همیشه گل کامکار اگر بفکنی خیره دیوار باغ چه باغ و چه دشت و چه دریا ، چه راغ نگر تا تو دیوار او نفکنی دل و پشت ایرانیان نشکنی کزان پس بود غارت و تاختن خروش سواران و کین آختن زن و کودک و بوم ایرانیان به اندیشه ی بد مَنه در میان هوا خوشگوار و زمین پرنگار تو گفتی به تیر اندر آمد بهار همه سر به سر ، دست نیکی بَرید جهانِ جهان را به بد مسپرید نخوانند بر ما کسی آفرین چو ویران بود بوم ایران زمین دریغ است ایران که ویران شود کَُنام پلنگان و شیران شود ز ضحاک شد تخت شاهی تُهی سر آمد بر او روزگار مِهی چنین است کردگار گردان سپهر گهی درد پیش آردت ، گاه مهر به کام تو گردد سپهر بلند دلت شاد بادا تنت بی گزند چنین روز روزت فزون باد بخت بداندیشگان را نگون باد بخت بیا تا همه دست نیکی بریم جهانِ جهان را به بد مسپریم وزین پس بر آن کس کنید آفرین که از داد آباد دارد زمین بسازید و از داد باشید شاد تن آسان و از کین مَگیرید یاد کسی باشد از بخت پیروز و شاد که باشد همیشه دلش پر ز داد
-
2:59
-
7:50
-
9:38همه بوستان زیر برگ گلست همه کوه پرلاله و سنبلست فروهشته از گوش او گوشوار به ناخن بر از لاله کرده نگار یکی بنده ام با تنی پر گناه به پیش خداوند خورشید و ماه همی بوی مهر آمد از باد اوی به دل راحت آمد هم از یاد اوی به بد مهری من روانم مسوز به من باز بخش و دلم بر فروز ستاره شب تیره یار منست من آنم که دریا کنار منست دو رخساره چون لاله اندر چمن سر جعد زلفش شکن بر شکن شب تیره بلبل نخسپد همی گل از باد و باران بجنبد همی بخندد همی بلبل از هر دوان چو بر گل نشیند گشاید زبان به پالیز بلبل نبالد همی گل از ناله ی او ببالد همی که داند که بلبل چه گوید همی به زیر گل اندر چه مویه همی نه چون تو خزان و نه چون تو بهار نه چون تو به ایوان چین بر نگار که من عاشقم همچو بهر دمان ازو بر شده موج تا آسمان همیشه دلم در غم مهر اوست شب و روزم اندیشه ی چهر اوست کنون شاد گشتم به آواز تو بدین خوب گفتار با ناز تو جهان از غم ابر پر ژاله شد همه کوه و هامون پر از لاله شد کجا آن همه عهد و سوگند ما کجا آن همه بند و پیوند ما کجا آن همه روز کردن به شب دل و دیده گریان و خندان دو لب شود روز چون چشمه روشن شود جهان چون نگین بدخشان شود
-
2:02
-
1:41
-
1:27
-
8:52که داند که چندین نشیب و فراز به پیش آرد این روزگار دراز برین گونه گردد همی چرخ پیر گهی چون کمان است و گاهی چو تیر چنین است رسم سرای جفا نباید کزو چشم داری وفا اگر مرگ داد است بیداد چیست ز داد این همه بانگ و فریاد چیست همه تا در آز رفته فراز به کس بر نشد این در راز باز بدان تا نداند کسی راز او همان نشنود نام و آواز او از این راز جان تو آگاه نیست بدین پرده اندر تو را راه نیست به گیتی دران کوش چون بگذری سرانجام نیکی بر خود بری همه کارهای جهان را در است مگر مرگ که آنرا دری دیگر است جهانا سراسر فسونی و باد به تو نیست مرد خرمند شاد چنین است رسم سرای پنج گهی ناز و نوش و گهی درد و رنج
-
2:34
-
4:50چنین تا بیامد مه فروردین بیاراست گلبرگ روی زمین جهان گشته پر شادی و خواسته در و بام هر برزن آراسته جهان از نم ابر پر ژاله شد همه کوه و هامون پر از لاله شد همه یال اسب از کران تا کران بر اندوه مشک و می و زعفران شود آن زمان بر دل ما درست که از کینه دل ها بخواهیم شست ز کین نو آئین و کین کهن مگر در جهان تازه گردد سخن همه ساله پیروز بادی و شاد سرت پر ز دانش دلت پر ز داد بکوشید تا رنج ها کم کنید دل غمگنان شاد و بی غم کنید بسازید و از داد باشید شاد تن آسان و از کین مگیرید یاد سخن های دیرینه یاد آوریم به گفتار لب را به داد آوریم جهان یادگار است و ما رفتنی به گیتی نماند به جز مردمی سراینده باش و فزاینده باش شب و روز با رامش و خنده باش چو دریا و کوه و زمین آفرید بلند آسمان از برش بر کشید بدان تا ندانند کسی راز او همان نشنوند نام و آواز او خداوند هستی و هم راستی نخواهد ز تو کژی و کاستی کنون داستان کهن نو کنیم سخن های شیرین و خسرو کنیم خروش تبیره بر آمد ز شهر ز شادی به هر کس رسانید بهر هوا پر خروش و زمین پر ز جوش خنک آنک دل شاد دارد به نوش
تصاویر
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
