display result search
منو

مجموعه قطعاتی با اجرای حشمت الله رجب زاده

  • 15 قطعه
  • 6':02" مدت زمان
  • 6567 دریافت شده
قطعات باکلام و بی کلام در فضای موسیقی دستگاهی

آهنگ ها

  • عنوان
    زمان
  • تا کی ای جان اثر وصل تو نتوان دیدن که ندارد دل من طاقت هجران دیدن بر سر کوی تو گر خوی تو این خواهد بود دل نهادم به جفاهای فراوان دیدن عقل بی خویشتن از عشق تو دیدن تا چند خویشتن بی‌ دل و دل بی سر و سامان دیدن هر شبم زلف سیاه تو نمایند به خواب تا چه آید به من از خواب پریشان دیدن با وجود رخ و بالای تو کوته نظریست در گلستان شدن و سرو خرامان دیدن سعدی
  • بی کلام تصنیف
  • همچو نی می نالم از سودای دل آتشی در سینه دارم جای دل من که با هرداغ پیدا ساختم سوختم ، از داغ ناپیدای دل همچو با جمع یک نفس آرام نیست بس که طوفان زا بود دریای دل ما ز رسوایی بلندآوازه ایم دل مگر از من گریزد وای من غم اگر از دل گریزد وای دل در میان اشک نامیدی رهی خندم از امیدواری های دل رهی معیری
  • روز طرب است و سال شادی کامروز به کوی ما فتادی تاریکی غم تمام برخاست چون شمع در این میان نهادی اندیشه و غم چه پای دارد با آن قدح وفا که دادی ای باده تو از کدام مشکی وی مه به کدام ماه زادی و آن عقل که کدخدای غم بود از ما ستدی به اوستادی شاباش که پای غم ببستی صد گونه در طرب گشادی مولوی
  • بی کلام تصنیف
  • دست از طلب ندارم تا کام من برآید یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر کز آتش درونم دود از کفن برآید بنمای رخ که خلقی واله شوند و حیران بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید گویند ذکر خیرش در خیل عشقبازان هر جا که نام حافظ در انجمن برآید حافظ
  • بی کلام تصنیف
  • بارها گفته‌ ام و بار دگر می‌ گویم که من دلشده این ره نه به خود می‌ پویم من اگر خارم و گر گل چمن آرایی هست که از آن دست که او می‌ کشدم ، می‌ رویم دوستان عیب من بی‌ دل حیران مکنید گوهری دارم و صاحب نظری می‌ جویم خنده و گریه ی عشاق ز جایی دگر است می‌ سرایم به شب و وقت سحر می‌ مویم حافظ
  • بی کلام تصنیف
  • امروز مرا در دل جز یار نمی گنجد وز یار چنان پر شد کاغیار نمی‌ گنجد در چشم پر آب من جز دوست نمی‌ آید در جان خراب من جز یار نمی‌ گنجد رو بر در او سرمست ، از عشق رخش ، زیراک در بزم وصال او هشیار نمی‌ گنجد چون پرده براندازد عالم به سر اندازد جایی که یقین آید پندار نمی‌ گنجد جانم در دل می‌ زد گفتم که برو این دم با یار درین جلوه دیار نمی‌ گنجد عراقی
  • بی کلام تصنیف
  • امروز مها خویش ز بیگانه ندانیم مستیم بدان حد که ره خانه ندانیم در قافله ی عشق تو از عقل برستیم جز حالت شوریده ی دیوانه ندانیم در باغ به جز عکس رخ دوست نبینیم وز شاخ به جز حالت مستانه ندانیم گفتند در این دام یکی دانه نهاده‌ ست در دام چنانیم که ما دانه ندانیم امروز از این نکته و افسانه مخوانید کافسون نپذیرد دل و افسانه ندانیم مولوی
  • بی کلام تصنیف

تصاویر

دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه

آلبوم‌هایی از همین سبک

صدای موسیقی