موسیقی ملی اجرای گروه هفت خان
سرپرست و آهنگساز: ذبیح الله وحید
خواننده: مجید وحید
نقال: زنده یاد مرشد ولی الله ترابی
نوازندگان:
مجید حسابی: تنبک
میثاق مهرپور: عود
حسین مرتهب: نی
کمال الدین فاطمی: سنتور
فرشته تاجمیر ریاحی: تار
مهدی زیدی: تار
امیرحسین مختاری: قانون
حسین قربانی: ضرب زور خانه، دف
محمد افشار پور: دف
رضا شفیعی: بم قیچک
پرک رضایی: بم تار
الهه خالصی: بم سنتور
سرپرست و آهنگساز: ذبیح الله وحید
خواننده: مجید وحید
نقال: زنده یاد مرشد ولی الله ترابی
نوازندگان:
مجید حسابی: تنبک
میثاق مهرپور: عود
حسین مرتهب: نی
کمال الدین فاطمی: سنتور
فرشته تاجمیر ریاحی: تار
مهدی زیدی: تار
امیرحسین مختاری: قانون
حسین قربانی: ضرب زور خانه، دف
محمد افشار پور: دف
رضا شفیعی: بم قیچک
پرک رضایی: بم تار
الهه خالصی: بم سنتور
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
13:02ستایش کنم ایزد پاک را که گویا و بینا کند خاک را خداوند کیوان و گردان سپهر فروزنده ماه و ناهید و مهر خداوند هستی و هم راستی نخواهد ز تو کژی و کاستی ز گردنده خورشید تا تیره خاک دگر باد و آتش همان آب پاک به هستی یزدان گواهی دهند روان ترا آشنایی دهند قضا زآسمان گر فرو هشت پر همه عاقلان کور گردند و کر هر آنگه که خشم آورد بخت شور شود سنگ خارا به کردار مور کنون رزم سهراب و رستم شنو دگر ها شنیدستی این هم شنو یکی داستان است پر آب چشم دل نازک از رستم آید به خشم
-
13:28به مادر خبر شد که سهراب گرد به تیغ پدرخسته گشت و بمرد خروشید و جوشید و جامه درید به زاری بر آن کودک نارسید بر آورد بانگ و غریو و خروش زمان تا زمان زو همی رفت هوش همی گفت کی جان مادر کنون کجایی سرشته به خاک و به خون زبس کو همی شیون و ناله کرد همه خلق را چشم پر ژاله کرد سر اسب اورا به بر برگرفت بمانده جهانی به او در شگفت گهی بوسه زد بر سرش گه به رو ز خون زیر سمش همی نامجو بیاورد آن جامه ی شاهوار گرفتش چو فرزند خود در کنار بپوشید پس جامه ی نیلگون همان نیلگون گشته ی غرق خون به درویش داد آن همه خواسته زر و سیم و اسبان آراسته به روز و به شب مویه کرد و گریست پس از مرگ سهراب سالی بزیست چنین است کردار چرخ بلند به دستی کلاه و به دستی کمند چو شادان نشیند کسی با کلاه به خم کمندش رباید ز گاه چنین است رسم سرای کهن سرش هیچ پیدا نبینی ز بن
-
5:58به مادر خبر شد که سهراب گرد به تیغ پدرخسته گشت و بمرد خروشید و جوشید و جامه درید به زاری بر آن کودک نارسید مر آن زلف چون تاب داده کمند بر انگشت پیچید واز بن بکند همی گفت کای جان مادر کنون کجایی سرشته به خاک و به خون دو چشمم به در بود گفتم مگر ز سهراب و رستم بیابم خبر چه دانستم ای بو کاید خبر که رستم به خنجر دریدت جگر دریغش نیامد از آن روی تو از برز و بالا و بازوی تو بپرورده بودم تنت را به ناز درخشنده روز و شبان دراز پدر جستی ای گرد لشگر پناه به جای پدر گورت آمد به راه نشان داده بود از پدر مادرت ز بهر چه نامد همی باورت همی گفت و می خست و می کند مو همی زد کف دست بر خوب رو بیفتاد بر خاک و چون مرده گشت تو گفتی همی خونش افسرده گشت به هوش آمد و باز دانش گرفت بر آن پور کشته سگالش گرفت
-
3:13دل اندر ســرای سپنجی مبنــد سپنجی نباشــد بسی سودمنــد دراین جای رفتن نه جای درنگ بر اسپ فنا گر کشد مرگ تنگ چنان دان که دادست، بیداد نیست ز داد این همه بانگ و فریاد چیست به تو داد یک روز نوبت پدر سزد گر ترا نوبت آید بسر
-
4:17که ایران چو باغیست خرم بهار شکفته همیشه گل کامکار نگر تا تو دیوار او نفکنی دل و پشت ایرانیان نشکنی اگر بفکنی خیره دیوار باغ چه باغ و چه دشت و چه صحرا و راغ چه زان پس بود غارت و تاختن خروش سواران و کین آختن چو ایران نباشد تن من مباد بدین بوم بر زنده یک تن مباد


کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان