display result search
منو

بی برگی

  • 6 قطعه
  • 4':29" مدت زمان
  • 83 دریافت شده
موسیقی دستگاهی سه گاه و بیات زند
نوازندگان
شروین مهاجر(کمانچه و کمانچه آلتو)
آزاد میرزاپور و علی اصغر عربشاهی (تار)
پاشا هنجنی (نی)
پویا سرایی (سنتور و تمبک)
علی پژوهشگر(عود)
بهناز بهنام نیا (عود)
حامد افشاری (قیچک باس)
مصباح قمصری (بم کمان)
تکنوازی و جواب آواز
شهرام میرجلالی(تار)
حمیدرضا زبردست (نی)

آهنگ ها

  • عنوان
    زمان
  • 6:29
    دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم گفت کو زنجیر تا تدبیر این مجنون کنم قامتش را سرو گفتم سر کشید از من به خشم دوستان از راست می ‌رنجد نگارم چون کنم نکته ناسنجیده گفتم دلبرا معذور دار عشوه‌ ای فرمای تا من طبع را موزون کنم من که ره بردم به گنج حسن بی‌پایان دوست صد گدای همچو خود را بعد از این قارون کنم زردرویی می‌ کشم زان طبع نازک بی‌گناه ساقیا جامی بده تا چهره را گلگون کنم (حافظ)
  • 11:58
    آنکه بی ‌باده کند جان مرا مست کجاست وآنکه بیرون کند از جان و دلم دست کجاست وآنکه سوگند خورم جز به سر او نخورم وآنکه سوگند من و توبه ‌ام اشکست کجاست وآنکه جان ‌ها به سحر نعره زنانند از او وآنکه ما را غمش از جای ببرده‌ ست کجاست جان جان ‌ست وگر جای ندارد چه عجب این که جا می ‌طلبد در تن ما هست کجاست عقل تا مست نشد چون و چرا پست نشد وآنکه او مست شد از چون و چرا رست کجاست (مولوی)
  • 5:33
    بانگ زدم من که دل مست کجا می ‌رود گفت شهنشه خموش جانب ما می ‌رود گفتم تو با منی دم ز درون می ‌زنی پس دل من از برون خیره چرا می ‌رود گفت که دل آن ماست رستم دستان ماست سوی خیال خطا بهر غزا می ‌رود فتنه برانگیخت دل خون شهان ریخت دل با همه آمیخت دل گر چه جدا می ‌رود دل مثل روزن است خانه بدو روشن است تن به فنا می ‌رود دل به بقا می ‌رود بر اثر دل برو تا تو ببینی درون سبزه و گل می ‌دمد جوی وفا می ‌رود (مولوی)
  • 6:53
    نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد بختم ار یار شود رختم از این جا ببرد کو حریفی کش سرمست که پیش کرمش عاشق سوخته دل نام تمنا ببرد باغبانا ز خزان بیخبرت می ‌بینم آه از آن روز که بادت گل رعنا ببرد رهزن دهر نخفته ‌ست مشو ایمن از او اگر امروز نبرده‌ ست که فردا ببرد جام مینایی می، سد ره تنگدلی ست منه از دست که سیل غمت از جا ببرد (حافظ)
  • 12:52
    عمری ست تا من در طلب هر روز گامی می ‌زنم دست شفاعت هر زمان در نیک نامی می ‌زنم بی ماه مهرافروز خود تا بگذرانم روز خود دامی به راهی می ‌نهم مرغی به دامی می ‌زنم اورنگ کو گلچهر کو نقش وفا و مهر کو حالی من اندر عاشقی داو تمامی می ‌زنم دانم سر آرد غصه را رنگین برآرد قصه را این آه خون افشان که من هر صبح و شامی می ‌زنم هر چند کان آرام دل دانم نبخشد کام دل نقش خیالی می‌کشم فال دوامی می ‌زنم (حافظ)
  • 4:29
    ای پرده ی در پرده بنگر که چه‌ ها کردی دل بردی و جان بردی این جا چه رها کردی ای برده هوس‌ ها را بشکسته قفس‌ ها را مرغ دل ما خستی پس قصد هوا کردی آن شمع که می ‌سوزد گویم ز چه می ‌گرید زیرا که ز شیرینش در قهر جدا کردی هر برگ ز بی‌برگی کف ‌ها به دعا برداشت از بس که کرم کردی حاجات روا کردی (مولوی)

تصاویر

دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه

آلبوم‌هایی از همین سبک

صدای موسیقی