چهار تصنیف ارکسترال در بزرگداشت حضرت زهرا (س)
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
7:09روزگاری کعبه را می ساختند از گناه و شرک می پرداختند بعثت خورشید می شد آشکار یاس می رویید در دارالقرار خانه ی توحید و مهد مصطفا پر شد از ذکر و مناجات خدا فاطمه پرورده ی جان عقول با خدیجه در گلستان رسول وحی آمد بر دل آگاه او شعله زد فانوس بسم الله او آتشی در طور مشتاقان دمید شعله در بازار هتاکان کشید روز پر آشوب نام و ننگ شد عرصه بر محبوب عالم تنگ شد در چنین بیداد خرمن سوز کین می درخشید آن عزیز نازنین یاس در باغ پیمبر قد کشید عطر او بر جان هشیاران وزید نیک جان در شام غربت بی فروغ مکه در تسخیر تزویر و دروغ
-
7:26شد نبی شمع و علی پروانه اش روشن از ام ابیها خانه اش یاس در آشوب این باد و بلا شد به مهر شیر یزدان مبتلا حیدر آمد سوی پیغمبر به راز تا نماید پیش او عرض نیاز لب فروبست از حیا شیر خدا خواند در دل میل او را مصطفا گفت جز تو کی سزای فاطمه ست عقدتان را صاحب اسرار بست چون اجازت از رسول حق گرفت یاس در باغ علی رونق گرفت در سخاوت شهره ی عالم شدند مهر و ماه آیینه دار هم شدند فاطمه در مهربانی فرد بود خانه اش دارا شفای درد بود شد چراغ عالم آرا خانه اش بر زبان ها چیره شد افسانه اش مکه در آرامش بعد از نبرد روزها رفت و شکایت کس نکرد
-
7:50تا چراغ وحی پر آوازه شد عهد ما کان محمد تازه شد تا ر شد خورشید مشرق بی رسول چیره شد اندوه بر جان بتول ماند بی یاور علی در ماجرا عشق شد پنهان و محنت بر ملا گوهر عصمت پریشان از دو سوی قصه ی مرگ رسول و حزن شوی حلقه زن بر گرد شمع مصطفا در شب دلتنگی اهل کسا مصطفا فرمود دنیا ساعتی ست مرگ می آید زمانی چاره چیست یاس می پژمرد کم کم در فراق داغ چون آمد چه سود از اشتیاق داغ سنگینی که درمانش نبود چاره ای جز بیت الاحزانش نبود در غلتان از جگر بر می کشید ساغر ناباوری سر می کشید سالهای سخت و پنهان علی فاطمه جان تو و جان علی شمع غربت سوز ما بی تاب بود یاس می پژمرد و قحط آب بود
-
7:25من نمی دانم کجا دیدم به خواب جان من بیدار بود از اضطراب تیغ بر کف در سیاهی سایه ای قاصدی بی حاصلی بی مایه ای حلقه زد بر در شبی دور از ادب شعله ور داغی نهفته زیر لب آنچه می دیدم فقط در خواب بود پشت در یاقوت غلتان علی مایه ی آرامش جان علی من نمی دانم کجا دیدم به خواب باز شد در سوی زهرا با شتاب من نمی دانم این داغ از کجا ریخت در دامن آل مصطفا من نمی دانم کجا دیدم به خواب جان من بیدار بود از اضطراب جز به سوی دوست ماندن چاره چیست باز کن دکان که وقت عاشقی ست
تصاویر
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
