موسیقی دستگاهی
مجید درخشانی (تار)
شاهو عندلیبی (نی و دف)
کاوه معتمدیان (کمانچه)
مهرداد ناصحی ( قیچک آلتو)
آزاد میرزاپور (تار)
امین گلستانی (عود، بم تار)
کامران یعقوبی (تنبک)
ایوب صادقی نژاد ( تنبک)
نسترن هاشمی (سنتور)
شاهین صفایی ( بم تار)
سپهر لاجوردی (تار)
ارسلان پالیزبان (تنبور)
مجید درخشانی (تار)
شاهو عندلیبی (نی و دف)
کاوه معتمدیان (کمانچه)
مهرداد ناصحی ( قیچک آلتو)
آزاد میرزاپور (تار)
امین گلستانی (عود، بم تار)
کامران یعقوبی (تنبک)
ایوب صادقی نژاد ( تنبک)
نسترن هاشمی (سنتور)
شاهین صفایی ( بم تار)
سپهر لاجوردی (تار)
ارسلان پالیزبان (تنبور)
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
5:41فریاد از آن نرگس مستی که تو داری آه از دل بیگانه پرستی که تو داری ترسم که یک از اهل وفا زنده نماند در کشتن این طایفه دستی که تو داری
-
4:23بوی زلفت در جهان افکنده ای خویشتن را بر کران افکنده ای می نیایی در میان عاشقان عاشقان را در گمان افکنده ای هر که را دردی است اندر عشق تو خویشتن در پیش آن افکنده ای (عطار)
-
5:53ای ساربان آهسته ران کارام جانم می رود و آن دل که با خود داشتم با دلستانم می رود من مانده ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او گویی که نیشی دور از او در استخوانم می رود گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون پنهان نمی ماند که خون بر آستانم می رود محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان کز عشق آن سرو روان گویی روانم می رود با آن همه بیداد او وین عهد بی بنیاد او در سینه دارم یاد او یا بر زبانم می رود در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود (سعدی)
-
7:39بنال بلبل اگر با منت سر یاری ست که ما دو عاشق زاریم و کار ما زاری ست در آن زمین که نسیمی وزد ز طره دوست چه جای دم زدن نافه های تاتاری ست قلندران حقیقت به نیم جو نخرند قبای اطلس آن کس که از هنر عاری ست سحر کرشمه چشمت به خواب میدیدم زهی مراتب خوابی که به ز بیداری ست دلش به ناله میازار و ختم کن حافظ که رستگاری جاوید در کم آزاری ست (حافظ)
-
8:09ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران بیداری ستاره در چشم جویباران آیینه نگاهت پیوند صبح و ساحل لبخند گاهگاهت صبح ستاره باران باز آ که در هوایت خاموشی جنونم فریادها برانگیخت از سنگ کوهساران ای جویبار جاری زین سایه برگ مگریز کاین گونه فرصت از کف دادند بی شماران وین نغمه ی محبت بعد از من و تو ماند تا در زمانه باقی ست آواز باد و باران (محمدرضا شفیعی کدکنی)
-
4:23ای لاله واژگون سرت بالا کن زان سلسله ی زلف دو تار را وا کن چشمم نگران ساقه ی تاب تو بود برگت بفکن قیامتی بر پا کن گفتی که به سر شور تو را دارم و بس بر خاک دلم بذر تو می کارم و بس گر عهد تو این بود که ما در همه عمر از چشم ترم ظلم تو می بارم و بس زان دم که دلم را به دل تو کار افتاد عقلم به کف کودک بازار افتاد وین کهنه طبیب همه رندان هیهات بر درگه آن نرگس بیمار افتاد در باز ی عشق جان و تن سوخته ایم این نرد بلا را ز که آموخته ایم صد شکوه ز معشوق به دل ماند و دریغ لبها به نخ طره ی او دوخته ایم (شهرام اقوامی)
-
6:42به مژگان خاک چینم زین گذرگاه که شاید بگذرد دلبر از این راه آخ به آب دیده نم پاشم در این جا که گرد راه ننشیند بر آن ماه ز هجرانت دل دیوانه دارم به صحرای غمت کاشانه دارم به امید وصالت ای گل من چو بلبل ناله ی مستانه دارم اگر خواهی بسوزانی جهان را رخی بنما بیفشان گیسوان را بت فایز اشارت کن به ابرو بکش تیغ و بکش پیر و جوان را (فایز دشتستانی)
-
7:03ساقیا میخانه واکن دل خمار آورده ام از برایش صد هزاران غصه بار آورده ام آنقدر در خلوتم زلف کمندش بافم تا چو حلاج عاقبت سر را به دار آورده ام روی خاکی از محبت زیر بارانی ز اشک جای خرمن های گل خروار خار آورده ام که عهد شیرین کام فرهاد دگر می پرورد بیستون را من به سفتن چشمه سار آوارده ام مدعی را وعده ای از آسمان دل می برد من فلک را زیر پاهای نگار آورده ام هر غباری از پی رد سواری می رسد بی سواری در افق تنها غبار آورده ام آنکه صیاد دلم بود از در چشمم گذشت خود منم کان شیر را پیش شکار آورده ام (شهرام اقوامی)


کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان