دکلمههایی با مضمون عید غدیر خم
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
4:15به زمین نبسته ام دل به هوای آسمانشزده ام گره دلم را به پر کبوترانششده ام اسیر لطفششده ام اسیر نامشهمه عمر بر ندارم سر خود از آستانشکه فقط سپرده ام دل به علی و خاندانششده ام اسیر لطفش شده ام اسیر نامش همه عمر برندارم سر خود از آستانشبه فراز عرش رفته که بسازد آشیانه لب آسمان هفتم شده غرق در ترانه نفسی به گرد پایش ملکی رسیده یا نه به جز از خدا نبوده به خدا در آن میانه نگران جبرییلم که شکسته نردبانش چه کسی دوباره نان را به فقیر می رساند جریان چشمه ها را به کویر می رساند خبر جناب خون را به غدیر می رساندچه کسی سلام ما را به امیر می رساند خبر شکسته جانی که به لب رسیده جانش به جنون کشانده ساقی دل مبتلای ما را متحیرم چه نامم بشر خدانما را بگذار تا بخوانم نغماتی آشنا را علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را که قبیله ی قلمها شده عاجز از بیانش غمی از خزان نباشد که بهارمان می آید شبی از مسیر دریا به دیارمان می آید دم احتضار بیشک به کنارمان می آید دو جهان بدون حیدر به چه کارمان می آید نمی از فضیلتش را بشنو ز دشمنانش خبر صحیح مسلم شده صادر از بخاری که علی ست اصل ثابت که علی ست فیض جاری که علی ست جان احمد که علی ست نور باری که علی ست خشم ایزد که به تیر ذوالفقاری زده ریشه ی ستم را به دو دست پرتوانش پر عطر آسمانها شده زایری زمینی به حریم او ملایک همه گرم خوشه چینی همه ی پیمبران در حرمش به شب نشینیدل الغدیری من شده عاشق امینی که به جز از علی نبوده همه عمر بر زبانش نه به من که مست اویم می بی حساب داده به تمام عاشقانش قدح شراب داده نه از این می مجازی که از آفتاب داده ز کدام باده ساقی به من خراب داده که هنوز هیچ مستی ننموده امتحانش همه شب در این امیدم در دوست باز باشد که به شب خیال رویش خوش و دلنواز باشد غزل از علی سرودن چه کم از نماز باشد شب شاعران بیدل چه شبی دراز باشد شب بی ستاره ای که فقط اوست در میانش
-
2:46شعر به نام خدا که می شود آغاز آخر دلدادگیست اول پرواز گرچه خدا با هزار نام بزرگ است گرچه که معنای هرکدام سترگ است خویش را علی چنان که خوانده خدایم نام علی اسم اعظم است برایم شکر خدا می کنم که گاه گداری مدح علی می کنم به شعر و شعارینعمت از این بیشتر که شیعه ی عشقم شکر خدا مست این ودیعهی عشقم مست حدیث موثق ثقلینم بندهی زهرا و حیدر و حسنینم مستم از آن اتفاق روشن تاریخ روح خدایی دمیده در تن تاریخ حجت خود را تمام کرد پیمبر در دل صحرای داغ رفت به منبر تا به کفش دست بوتراب بیفتد اشک فلک نبض آفتاب بیفتد قلب جماعت به التهاب بیفتد تا که دهان غدیر آب بیفتد یا علی ای تیغ دین به عزم تو بران یا علی ای مفتخر به مدح تو قرآن هم متجلی شده ست نور تو در این هم متراکم شده ست ذکر تو در آن کیست برای خدا شریک تر از روحکیست برای نبی عزیزتر از جان رد قدمهای توست نرگس و نسرین قطرهای از بحر توست بوذر و سلمان نعمت ازین بیشتر که شیعهی عشقم شکر خدا مست این ودیعهی عشقم مست حدیث موثق ثقلینم بندهی زهرا و حیدر و حسنینم
-
3:54صدای کیست چنین دلپذیر می آید کدام چشمه به این گرمسیر می آیدصدای کیست که اینگونه روشن و گیراستکه بود و کیست که از این مسیر می آیدچه گفته ست مگر جبرییل با احمد صدای کاتب و کلک دبیر می آید خبر به روشنی روز در فضا پیچید خبر دهید کسی دستگیر می آید کسی بزرگتر از آسمان و هرچه در اوست به دستگیری طفل صغیر می آید علی به جای محمد به انتخاب خدا خبر دهید بشیری نذیر می آیدکسی به سختی سوهان به سختی صخره کسی به نرم موج خلیج می آید کسی که مثل کسی نیست مثل او تنهاست کسی شبیه کسی بی نظیر می آیدخبر دهید به دریا به چشمه خواهد ریخت خبر دهید به یاران غدیر می آید به سالکان طریق شرافت و شمشیر خبر دهید که از راه پیر می آید خبر دهید به یاران دوباره از بیشه صدای زنده ی یک شرزه شیر می آید خم غدیر به دوش از کرانه ها مردی به آبیاری خاک کویر می آید کسی دوباره به پای یتیم می سوزد کسی دوباره سراغ فقیر می آیدکسی حماسه تر از این حماسه های سبک کسی که مرگ به چشمش حقیر می آیدشبیه چشمه کسی جاری و تپنده کسی شبیه آینه روشن ضمیر می آیدعلی همیشه بزرگ است در تمام فصول امیر عشق همیشه امیر می اید مگر ندیده ای آن اتفاق روشن را به این محله خبرها چه دیر می آیدشبیه آیه ی قرآن نمی توان آورد کجا شبیه به این مرد گیر می آیدبیا که منکر مولا اگرچه آزاد است به عرصه گاه قیامت اسیر می آیدبیا که منکر مولا اگرچه پخته ولی هنوز از دهنش بوی شیر می آید
-
2:17با آن که آفریده شدست آدم از خدا گاهی به اتفاق ندارد کم از خدا ای اتفاق ممکن ناممکن ای علی ای جوهر تو هم ز تو پیدا هم از خدا بین تو و خدا الف الفت است و عشقعلم از تو سربلند شد و آدم از خدا ماهی شدم در آینه ی چشمه ی غدیر شور تو ریخت در گل من یک نم از خدا در جبر و اختیار مرا برد اختیار خاک از ابوتراب گرفتم دم از خدا من قهر می فروشم و او مهر می خرد خوفم ز قهر نیست که می ترسم از خدا
-
2:16زمین به هلهله افتاد و آسمان رقصید ملک به عرش تو در عرش ناگهان رقصید تو کعبه ای که تو را کعبه در دلش جا داد جهان به دور تو ای مرد مهربان رقصید همیشه عقربه ها با تو راه می آیند غدیر آمد و همراه تو زمان رقصید همین که واژه ی الیوم روی لب گل کرد به شوق جمله ی اکملت در زبان رقصید دو نخل در دل صحرا به عرش بالا رفت و در مدار دو خورشید کهکشان رقصید مسافران همه لبیک یا علی گفتند به زنگ قافله ناگاه کاروان رقصید
-
4:10چه بنویسم که شعرم باب میلم در نمیآیددلم میخواهد اما آه از من بر نمیآیدمرا بگذار و بگذر ای غزل دیوانهی سرکشاز او گفتن به این از هرچه کم کمتر نمیآیدشنیدم با صدای او خدای او سخن میگفتدر این ساحت سکوتم من صدایم در نمیآید چه بنویسم که خرما بر نخیل و دست ما کوتاه که نام او بلند است و به این دفتر نمیآیدامیر المومنین واژهست؟نه پیراهنی زیباست ببین بر قامتی جز قامت حیدر نمیآیدبه شوق روی پیغمبر سه روز آذین شده یثربولی بیرون دروازهست پیغمبر نمیآیدعلی باید بیاید تا محمد گام بردارد که پیغمبر به همراه کس دیگر نمیآیدعلی باید بیاید تا کنار مصطفی باشدعلی باید بیاید تا محمد مرتضی باشدکه دنیا بی علی شهریست بی قانون خبر داری؟محمد بی علی موسیست بی هارون خبر داری؟بدون او در این طوفان چگونه زنده میماندمحمد بی علی نوح است بی کشتی نمیدانی؟بلا گردان او در بدر و در احزاب و خیبر بودعلی جان محمد یا محمد جان حیدر بودمحمد با علی وقتی میآید وقت طوفان استفرار از دستشان کار مسیحیهای نجران استعلی آری علی این نام زیبا نیست دریا نیستعلی آری علی مردی که در افلاک نامی بودشنیدم بارها هم سفرهی مردی جزامی بودشنیدم شامها نان و نمک میخورد و میخندیدشنیدم بارها قلبش ترک میخورد و میخندیدچه بنویسم که دیگر کاری از من برنمی اید از او گفتن به این از هرچه کم کمتر نمی آید علی جان همین ابیات درهم را تو می بینیخبر دارم همین کم را همین کم را تو می بینی خبر دارم
-
1:35همچو خورشید صد آیینه تماشا داریمی درخشی که جهان را به سخن واداری جذبه و دافعه و قهر و محبت یک جا آنچه خوبان همه دارند به تنها داریشعر نابی ست بر این نام که اعلی و علی ست الفتی با شعرا حضرت مولی داری مولوی نیستم و واله و شیدای تو ام بس تو ام شیفته ای شمس دو دنیا داریمست تسلیم غدیریم و دلیران علی شیعیان همگی غرق تولا داریای سلیمان سخن تحفه ای از مورچه ای ست می پذیری تو؟ هوای دل ما را داری
-
3:32گفت انسان چه کسی گفت صدا روشن بودمثل از کوه فرود آمدنی بهمن بودگفت کوه است کویر است ستیغ و انسانپدرم گفت چه خوش گفت دریغا انسانجسم مجروح بشر بر سر راه است اینک مرده خورشید دگر خانه سیاه است اینک زر چو خندید خدا بنده شود او می گفت آدمی از شکمش گنده شود او می گفت نفس گودال حقیری ست بپرهیز از آن گاو چون بیشه ی شیری ست بپرهیز از آن و علی راهی آرامش دریا شده است فاتح خیبر نفس است که مولا شده است این کرامت نه به او قول به پیری داده ستخود پدر تیغ به او کاس دلیری داده ست پاس تیغی که شب خوف به خیبر زده استشعله افروخته بر خرمن کافر زده است پاس آن آهن تفتیده که در رزم شگفت بر دو دست طلب نفس برادر زده استیا که در نیمه ی شبهای جهان نگران سر به حلقوم زمین برده و پرپر زده استکوفه دیده ست خلیفه گل و نان در دستش ناشناس آمده انگشت به این در زده استکودک از خواب سراسیمه دویده دم در تا ببیند چه کسی از شب او سر زده است تا رسیده ست کبوتر چه سبکبال اما دانه را ریخته آرام ولی پر زده است فرق محراب شب از هیبت پیشانی اوست کربلا عرصه ی یک صبح گل افشانی اوست
-
2:35آن روز ندا آمد از افلاک که مردماکملت لکم دینکم اتممت علیکممردم که شنیدید ف هذا علیون رااین حکم خدا را برسانید به مردمای برکه ببین کیست کنون صاحب منبراین حضرت دریاست بگیر اذن تلاطمحق خواست که اینبار که تقسیم شود نوراز مهر به ماهی رسد از ماه به انجمدر کاسهی چشم دل من گشته سرازیردیدار تو آن کهنه شرابیست که از خمبا اذن خدا خاک شدی خاکترین جسمای جسم تو ای خاک تو با اذن علی قم
-
4:28ذی الحجه شادمانهی عیدی که دیدنیستتقویم روزهای سپیدی که دیدنیستفصلیست عاشقانه از این فصل غافلیمغرق فرو مانده و از عصر غافلیمذی الحجه این سپیدترین عید را ببینیوم الغدیر عیدترین عید را ببینذی الحجه عاشقیست که شوقش زبانزد استدلدادهی محمد و آل محمد استدارد هزار جلوهی روشن بخاطرش از آخرین پیامبر و حج آخرشاز حجت الوداع سرودیم پیش از ایناز حجت الکمال بگوییم بیش از اینذی الحجه شاهد است که در حجت التماممیگفت آخرین نبی از اولین اماماو خطبه خواند خطبه او را نخواندهایمدردا نخواندهایم دریغا نخواندهایماو خطبه خواند خطبه او خط به خط علیستحرف رسول اول و آخر فقط علیستاز حجت الوداع سرودیم پیش از ایناز حجت البلاغ بگوییم بیش از اینیا ایها الرسول زمان بیان رسیدبلق که وقت سختترین امتحان رسیدباید نگفتهها دم آخر بیان شودتا مرد و زن به حب علی امتحان شودمیزان سنجش است و عیار است مرتضیآری قسیم جنت و نار است مرتضیذی الحجه شاهد است که در حج التمام میگفتآخرین نبی از آخرین امامذی الحجه ایستاده به احرام و احترامچشم انتظار آمدن آخرین امام
تصاویر
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
