مرثیه خوانی با لهجه بوشهری بهمراهی موسیقی ویژه ماه محرم
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
4:43بهر جانبازی شبه پیغمبر جانب میدان شد علی اکبر سینه ها نالان، دیده ها گریان عالمی محزون از غم هجران می کند اکبر رزم و پیکاری دشمنان حیران زین فداکاری سوی اکبر شد هم سنان و تیر در حصاری از خنجر و شمشیر یک گل و گردش خار و خس بسیار زین جهت زینب گشته دل افکار سینه ها نالان، دیده ها گریان عالمی محزون از غم هجران قامت مولا، زاده زهرا خم شده از این ماتم عظمی سینه ها نالان، دیده ها گریان عالمی محزون از غم هجران عرش اعلا شد ناله و زاری قدسیان زین غم در عزاداری چون فتاده در خاک و خون اکبر عرشیان یکسر می زنند بر سر
-
7:52الهی کام ناکامان برآید شب هجران بیماران سرآید غم تنهایی و درد جدایی ز هر درد و غمی مشکل ترآید نشستــه بـر سـر زانـو دو دستـی بر دعـا دارد هزاران گـفـتگــو در دامـن شـب با خـدا دارد چـو فـردا سر رسـد بـا شمـردون و لشکـرکفار چـو شیریـن ماجرایـی مـرد حـق در کربلا دارد الایاایهاالسـاقی ادرکاسـا ونـاولهـا کـه عشق آسان نمود اول ولی افتاده مشکل ها سحر از پشـت نخلستـان کـوفـه شرمگیـن از خـود کــه مـیدانـد عـجــب روز شبـی در نـینــوا دارد نبــود ام الـبـنیـن آگــه کــه فـردا در کنـار شـط جوانی خوش قدورعنا دو دست از تن جدا دارد به خون سجاده رنگین کن گرت پیرزمان گوید کــه مـولا بی خبــر نبـود ز راه رسم منـزل هـا میـان شعل? آتـش چـو وقت ماندن است یارب ولـی فرزنـد زهـرا بیـن کـه دستی بر دعــا دارد میـان خیمـه ها پــرمحبـت تــا گلـوی عــرش حسین بر لب چه می گوید که یک دنیا صفا دارد مرا در منزل جانان چو امن عیش چون مردم جـرس فریـاد مـی دارد کـه بـر بنـدیـد محمـل ها گهی بازبینش نجوا کنان رمزی به لب دارد گهی هـم گـفتـگـویی بـا علـی شیـرخــدا دارد گهی بـر چهـره اصغر نظـرافکنـد گـه اکبر ر قیــه را همـی بـوسـد که فـردا ماجرا دارد حضوری گرهمـی خواهی بیا با مادراین وادی رها کـن حب دنیا را زعـد دنیا و اهللها بـه دریـای خروشان بـا دلی سرشار از ایمـان میان موج ویرا نـگر سخـن بـا نـاخدا دارد تـلاطـم مـی کشد مـا را بسـوی صخـر? ساحل حسیــن بـا فخـر دریـاهـا نـگاهـی آشنـا دارد شب تاریــک بیـم مـوج و گردابـی چنین حائل کجا دانند حال ما سبکبالان سـاحل هـا نظرافکنده زینـ ب بر شه کرببلا از غم چـو می داند که فـردا تیـغ تیـزی بـر قفا دارد نمی دانـم فلک از گردش خود کـی شود نـادم که با این خاندان حق چنین جورو جفا دارد من از روز ازل دانستـم این مکرسیه روزان نهان کی ماند این رازی که ازاوسازند محمل ها (محمود محمودنژاد)
-
4:48شیعه زن برسر و سینه در این بزم عزا با دو صد شور و نوا که شده کشته حسین در سفر کرببلا از دم تیغ جفا چون که آمد به سر کشته ی شاهنشه دین زینب زار و حزین زینب زار و حزین با دل پر حسرت آه گفت کای جان برادر تو شدی و من تو شدی کشته و من خار به چشم اعدا شمر ملعون بروی سینه شاهنشه دین ازدم خنجر کین حنجرش راببرید ازدم خنجر به یقین (عباس دریانورد)
-
7:32گشودی چشم در چشم من و رفتی به خواب اصغر خداحافظ خداحافظ بخواب اصغر بخواب اصغر به دست خود به قاتل دادمت هستم خجل اما ز سوز تشنگی آسودی و از التهاب اصغر تو با رنگ پریده غرق خون دنیا به من تاریک کجا دیدی شب آمیزد شفق با ماهتاب اصغر برو سیراب شو از جام جدت ساقی کوثر که دنیا و سر آبش ندیدی جز سراب اصغر گلوی تشنه بشکافته بنمای با زهرا بگو کز زهر پیکان ها به ما دادند آب اصغر الا ای غنچه نشکفته پژمرده بهارت کو چه در رفتن به تاراج خزان کردی شتاب اصغر خراب از قتل ما شد خانهِ دین مسلمانان که بعد از خانهِ دین هم جهان بادا خراب اصغر به چشم شیعیانت اشک حسرت یادگار توست بلی در شیشه ماند یادگار از گل گلاب اصغر الا ای لاله خونین چه داغی آتشین داری جگر ها می کنی تا دامن محشر کباب اصغر تو آن ذبح عظیم استی که قرآن را شدی ناطق الا ای طلعت تأویل آیات کتاب اصغر خدا چون پرسد از حق رسول و آل در محشر نمی دانم چه خواهد داد این امت جواب اصغر (شهریار)
-
7:37آهنگساز و شاعر بهمن جوکار از شام غم گشته روان قافله ماتم زدگان از شیون خیل اسرا در ماریه شد حزن و عزا بر تربیت پاک شهدا نغمه جانسوز و غمین از هجرت سالار دین در عرش برین غم نشین زین واقعه روح الامین جن و ملک با شور ونوا جن و ملک با شور ونوا با آه فغان غرق عزا از شیون خیل اسرا در ماریه شد حزن و عزا بر تربیت پاک شهدا طفل صغیری بی قرار دل خسته ز حزن سفر در گوشه ویرانه ها از هجر و فراق پدر می گرید و می سوزد او چون شمع خموش سحر لب تشنه برون آرد این غرق بخون راس پدر بابا نشوم از تو جدا بابا نشوم از تو جدا دیده قرو بندم بخدا از شیون خیل اسرا در ماریه شد حزن و عزا بر تربیت پاک شهدا با راس پدر شکوه ها دارد ز هجوم جفا می بوسد و می بویدش در سینه نهاد از وفا بابا به کجا بوده ای آن لحظه که آن بی حیا سیلی برخم می زد و کعب نی و طعن دغا جان داده به ویرانه ها دردانه مولای ما از شیون خیل اسرا در ماریه شد حزن و عزا بر تربیت پاک شهدا از شام غم گشته روان قافله ماتم زدگان از شیون خیل اسرا در ماریه شد حزن و عزا بر تربیت پاک شهدا
-
6:17آهنگساز عبدالعلی مهندسی شاعر غلامعلی رجایی بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا در دلم ترسم بماند آرزوی کربلا کربلا خاک تو گلزار شهیدان می شود مقتل اجساد صد چاک عزیزان می شود قدر این اصحاب پاکم را بدان ای کربلا نور باران خاکت از اجساد آنان می شود این عزیزان را که بینی در قیام و در قعود بر فراز نیزه فردا رأس آنان می شود محفل گرم عزیزان مرا امشب ببین جای این محفل بپا شام غریبان می شود کربلا خاک تو را از خون خود رنگین کنم مقتلم دارالشفای دردمندان می شود در عزای من سیه پوشد همه کون و مکان زین غم و درد و مصیبت عرش لرزان می شود قطر? آبی نباشد بهر طفلان حزین ناله و فریادشان تا عرش یزدان می شود یادگار مجتبی قاسم ز جور اشقیا غرق اندر خون خود با چهر رخشان می شود پاره پاره غرق خون جسم علی اکبرم واژگون از صدر زین بر خاک غلطان می شود دست عباس رشیدم گردد از پیکر جدا تیر باران جسم آن سقای عطشان می شود کربلا از حالت عباس چون گویم سخن پاره آندم مشک او کز جور عدوان می شود عصر عاشورا زند دشمن چو آتش در خیام از شرارش عترت طاها هراسان می شو کودکان تشنه لب گریان به هر جانب روان زینبم دنبالشان هر سو پریشان می شود آه از آن ساعت که زینب بگذرد از قتلگاه خون روان از دیده اش در این بیابان می شود کس نباشد محرم سجاد من جز زینبم چون سر من بر سر نیزه نمایان می شود در اسارت خواهرم از کوفه تا شام بلا قافله سالار طفلان و اسیران می شود
-
4:57آهنگساز عبدالحسین خرمایی شاعر محمود موجی بشنو اینک شیعه شور آفرین مبحث سرباز ایمان ویقین گوش کن اسرار دشت کربلاپ رازهای سینه سوز نینوا عشق بود و شور و مردان خدا عشق بود و سوختن بی انتها نعش یاران خفته در خاک است وخون شادمان در هلهله خصم زبون سربه زانو بود یکسو شاه دین سوی دیگر بود زینب دل غمین آن زمان هفت آسمان خون گریه کرد بهر ممولا دشت وهامون گریه کرد ناگهان از وسعت دریای نور بهر رخصت قاسم آمد در حضور گفت دیگر طاقتم گردیده طاق سوختم از درد هجران وفراق بعد اکبر سوختن دشوار شد غصه های سینه ام بسیار شد جان عمو حجان من آمد به لب مینمایم اذن میدان را طلب رخصتم ده تاکه جانبازی کنم در رکابت سربر اندازی کنم من کیم قربانی درگاه دوست در وصالت جان نمی گنجد به پوست دیدنت برمن دگر دشوار شد قاسمت آمـاد? پیـکار شد عمه را دیدن دگر سخت است سخت ناله بشنیدن دگر سخت است سخت رخصتم ده تا کنم جان را نثار پر زنـم تـــا قلّـه های افتـخار شاه دین یک لحظه قاسم را ندید آن زمان کز او سخن ها را شنید روبرویش بود گویی یا حسن کاینچنین می گویدش با او سخن داغ هجر مجتبایش تازه شد درد مولا بی حد و اندازه شد زین سبب مهمان آغوشش نمود بهر قربانی کفن پوش نمود رفت قاسم سوی میدان نبرد سوی قربانگاه عشق و شور و جنگ رفت تا یاری کند سالار دین گام بگذارد به وادی یقین رفت تا هنگامه ای بر پا کند دین جد خویش را احیا کند با سپاه شب صفت پیکار کرد حال و روز دشمنان را زار کرد ناگهان فریاد یا عماه او ناله وفریاد و درد و آه او کرد هستی را پریشان تاابد عالمی را کرد ویران تاابد آسمان آن لحظه خون بارید خون ریخت در اعماق دریای جنون رفت قــاسم تــا بماند دین حق تا بمــاند برقـرار آییـن حق از زمین تا عرش راهی بـاز کرد تــا حریم کبریـا پـرواز کـرد کن بپا شور عـزا مـوجی که بـاز بیرق مـاه عـزا شـد بـر فـراز
-
4:55آهنگ حسین کاوه خو


کاربر مهمان