دکلمهی اشعار عاشورایی با همراهی ارکستر، مربوط به مجموعهای تلویزیونی به همین نام که از سیما پخش شد.
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
3:45این شعر بی مقدمه در اوج فاصلهآسیمه سر رساند خودش را به قافلهاز بس پیاده رفت به دنبال کاروانپای تمام قافیه ها بست آبلهغم بین لایه لایه ی محزون نهان شدهچون بانوان پرده نشین مجللهعالم اسیر سیل اسیرا کربلاستباید دخیل بست به این دست سلسلهاز لرزش مداوم سرشانه های کوهافتاده بود در غل و زنجیر غلغلهاز هوش رفته دختری از فرط خستگیبیدار مانده خواهری از شوق نافلههفتاد و دو ستاره به معراج رفتندتا ساق عرش مانده فقط چند مرحلههفتاد و دو ستاره ی رخشنده در فرازدر هر فرود لشگری از شمر و هرملهیوسف شناس ها همه در لشگر حسیندنیا پرست ها پی اموال و عائلهبا لهجه حجازی شیرین تر از عسل باید به جای کربلا گفت کربلهدنیا ندیده است مسلمان تر از وهبشیرین ندیده است طفلی مثل حنظلههرگز ندیده است کسی حرتر از زهیرمانند جون نیست کسی در جهان یلهمیعادگاه آل علی بر فراز عرشآرامگاه آل یزید است مزبلههم داستان مکتب عباس ها بس است در عشق در وفا و جنون در مقاتلهاینقد که ماه لب تشنه ی آب بوددیگر نداشت هیچ کس از تشنگی گلهمبهوت ماندم پس از کفه بر رقیبای عطر روز واقعه نجم و مجادلهرخت عزاست بر تن هر آیه ی نبادر ماتم عظیم خبرهای واصلهافتاد در زمان اذالشمس کورتبر تاروپود سوره ی زلزال زلزلهقرآن که ذبح شد نفس آیه ها بریدوالموت کاد ایتها ....بمقتلهعمری ست زجر می کشم از زجر از سنانقلبم چه تیر می کشد از دست هرملهشغل شریف نوکری اش شد نصیبمانهرگز نداشتیم جز این عشق مشغلهسعی صفا و مروه ی ما تا قیامت استدر دسته ی عزای طویریج حرولهدل را هوای نوکری شاه کربلا بیهوده است هر چه بخواهم جز این احمد حسین پور علویه
-
2:27هنگام محرّم شد و هنگام عزا، هایبرخیز و بخوان مرثیت کرببلا، هایپیراهن نیلی به تن تکیه بپوشاندرهای حسینیه ی دل را بگشا، هایطبّال بزن طبل که با گریه درآیندطّبال بزن باز بر این طبل عزا، هایزنجیر زنان حرم نور بیایید ای سلسله ها ، سلسله ها ، سلسله ها، های عباس علی تشنه و طفلان همه تشنهفریاد و فغان از ستم قوم دغا، هایبازوی حرم، نخل جوانمردی و ایثارعباس علی، حضرت شمع شهدا، هایبا یاد جوانمردی عباس و غم توخورشید جدا گریه کند، ماه جدا، هایخورشید نه این است که می چرخد هر روزخورشید سری بود جدا شد ز قفا، هایعلیرضا قزوه
-
2:53چشمه چشمه می جوشد خون اطهرت این جا کور می کند شب را، برق خنجرت این جاچشمه چشمه می جوشد، از دل زمین هر شبخون اصغرت آن جا، خون اکبرت اینجامیرسد به گوشم گرم، بانگ خطبه ای پرشورخطبه ای که بعد از تو، خواند خواهرت این جااز فرات می جوشد، موج و می زند بوسهبر کرانه ی خشکِ، حلق و حنجرت این جادر فضا عجب حزنی، موج می زند امشب!شیهه می کشد اسبی، روی پیکرت این جااین فرشتهی وحی است، وحی تازه آیا چیست؟!روی نیزه می خواند، آیهای سرت این جاکیست این که ناآرام، در خرابه می گرید؟موج میزند در خون، چشم دخترت اینجاکربلا چه پیوندی، با فدک مگر دارد؟غصب می شود از نو، سهم مادرت این جایک نهال بارآور، غَرس میشود در خاکقطع می شود دستی، از برادرت این جاحجّ ناتمام تو، راز دیگری دارددر غدیر خم جاری است، حجّ آخرت این جااین ضریح شش گوشه، حجّ پاکبازان استآب می شوم از شرم، در برابرت این جامرتضی امیری اسفندقه
-
3:11دانه دانه اشک هایم روی دفتر ریختندعلقمه در علقمه بال کبوتر ریختنددر میان دشت قرآن صفحه صفحه برگ برگهل اتی با آیه ی تطهیر و کوثر ریختنددستهایش سروهای سبز در آغوش دشت تا قیامت در نگاهش شور محشر ریختندیادم آمد روضه خوان وقتی که یا عباس گفتاشکهایی را که مادر پای منبر ریختندرودها لب تشنه اش هستند در پای الستآب را با یاد حلق خشک اصغر ریختندمی بها سر داده اند از چهار سویش هلهلهاز کمین نخل ها دریای لشکر ریختندیک طرف دست بریده سمت دیگر مشک آبیک طرف از چهار سو شمشیر و خنجر ریختندتربتش سجاده خونش مهره ی تسبیح شدقطره قطره خون او مانند گوهر ریختندسکندر حسینی بامداد
-
4:15گره خورده است قلب آسمان بر تار گیسویتمعین میشود تکلیف محشر، با ترازویتنفسهایت معطر کرد دنیای نجابت راشبی که شیش? عمر زمین پر میشد از بویتخدا میخواست در زیباترین نقاشی خلقتبه تصویر آورد قدیسهها را با قلم مویتبهشتی ساخت تا قفل و کلیدش دست تو باشدبیفتد هر چه میدان است، دست چرخش گویتسلام ای کوثر جوشنده! ای دریای آرامش!زمین سر میگذارد شب به شب روی پر قویتسلام ای مادرِ سرچشمههای یازده گانه!که جاری میشوند از پایِ لبهای ثناگویتغریبی ... رازناکی ... لیله القدر پیمبرها!شده عالَم پر از آهنگ یاقدوس ... و یا هویتقرار این است: تو ام ابیها باشی از امشبکه بوسه میزند پیغمبری بر دست و بر رویتنهان کردهاست در چتر عبایش یک شب ابریتو را ای یاس! با پروانههای باغ شب بویتچه خاموشانه میگریی! چه معصومانه میخندی!نیاوردند کل رنجها یک خم به ابرویتقلم با خط میخی مینویسد شرح حالت رادر و دیوارها هستند با من ماجراجویتپراندی سینه سرخ زخمیات را در دل تاریخادامه داشت این پرواز تا کوچ پرستویتادامه داشت تا آنجا که پرهای پر از خون راملائک، شستشو دادند در تاب و تب جویتکه در محدود? جغرافیای درد از آن پسنمایان میشود مرزِ کبودیهای بازویتنه ... بی فهمِ تو فهمِ کربلا ممکن نخواهد شدکه روشن مانده مصباح الهدی با شور و سوسویتکمی آرامتر برخیز از این آخرین سجده!که میلرزد دلِ عالم، به لرزشهای زانویتتو باشی نخلهای بی رمق آرام میگیرندکبوترهای چاهی میپرند از دورها سویتکشاندی تا هوای چادرت دلهای زخمی رادوا کن دردها را تا ابد با نوشدارویت!حسنا محمدزاده
-
4:57سلام علی قلب زینب صبوربا داغ مادرش غم دختر شروع شداو هرچه درد دید از آن «در» شروع شدمادر به او که پیرهن کهنه را سپرددل شوره های زخمی خواهر شروع شدباور نداشت آتش آن اتفاق راتا عصر روز حادثه باور شروع شدجمعه حدود ساعت سه بین قتلگاهتکرار قصه ی در و مادر شروع شداینجا بجای میخ در و قامتی کبوداینبار جنگ خنجر و حنجر شروع شدزینب! بلند گریه کن اینجا مدینه نیستحالا که سوگواری حیدر شروع شدنه باورم نمی شود این سطر "ناحیه"والشمرُ جالسٌ ... سر و خنجر ... شروع شدمی خواستم تمام کنم شعر را، نشدیک غم تمام شد، غم دیگر شروع شدخورشید روی نیزه شد و آسمان گرفتزینب گریست ... خنده ی لشکر شروع شداینها گذشت ...چفیه و سربند را که بست،تا بوی سیب در دل سنگر شروع شد،رفتند دسته های عزایی که راهشانبا « انتقام سیلی مادر » شروع شددر موج خون به سمت حرم سینه زن شدندرنگین شد این غزل دم آخر، تمام شدمحمدسعید میرزایی
-
3:47دلم چو تیغ برهنه است روبروی نیامش که بوی سوختن خیمه می رسد به مشامش سلام می کنم از دور و می رسم به حریمی که ابرو باد ومه و مهر می دهند سلامشقدم گذاشته ام چو نسیم تا بکشاند مرا کشاکش طوفانی ...راهشبرای دیدن زیبایی اش گریسته دنیا که روی عرش می افتاده ستنگاه می کنم از گوشه ای که چشم خودم نیستبه جامه ای که گره می زند مرا به مقامشبه هیئت صلوات ایستاده صاحب موکب غم حسین چکیده ست از میان کلامشنگاه کن به سرافرازی سپیده ی بی سر به شرم ظلمت و آن آفتاب بر لب بامشبه رنگ هروله ی موج ها بدل شده اینک مسیر رد شدن عاشقان صبح قیامشسلام می کنم آری سلام بر تو که نوری که خواهش دل از خودگذشتگان غیوریپل صراط من انگشت اوست گرچه بریده بهشت سینه ی معصوم اوست گرچه دریدهمرتضی حیدری آل کثیر
-
2:09روز غم روز عطش روز عزا عاشوراروز گریان شدن عرش خدا عاشوراروز پرپر زدن خیل ملائک در خونهر زمینی همان کرب و بلاست با عشقتروز نالان شدن ارض و سما عاشورانام هر روز به تقویم ولا عاشوراخواهر از هر جهتی روی تو را می بیندشده تکثیر در این آینه ها عاشوراجاودان است غمت جان جهان است غمتزخم خونین مرا مهر شفا عاشورااز کجا آمده این شور حسینی در دلبه کجا می برد این نوحه مرا عاشورازینبم زینب دلداده ی راه تو حسینما اسیریم اسیران نگاه تو حسیننغمه مستشار نظامی
-
2:29رقص خون باید که بگشاید غل و زنجیر راعشق میخواهد که زیباتر کند تصویر راارباً اربا میشود غرق تماشا میشودآه زیبا میکند این بندها تعبیر راهر طرف رو میکند خورشید آن سو می رودمیشود حس کرد زیر خیمه این تأثیر راتیر میرقصد گلوی طفل را بو میکشددر هوا حس میکند ناگاه بوی شیر راباد هو هو میکشد خود را به هر سو میکشدای خدا بیرون بیاور از گلویم تیر را...خشک میشد چشمهی شیر زنان شیردهآه میخشکاند این غم شیرهی انجیر رابعد از این زیبایی عالمگیر خواهد شد حسینبعد از این دنیا خودش حس میکند تغییر راپونه نیکوئی
-
3:54جوشنی از زخم بر تناشک افشان ذوالجناح بازگشت آشفته یال از میدان ذوالجناحتا برد از قتلگاه گل خبر بر خیمه هایال را تر با خون شهیدان ذوالجناحتا کنار خیمه های منتظر خود را رساندحلقه ای را دید گرد خویش گریان ذوالجناححلثه زد بر دور مرکب اهل بیت سوگواراشک باران اهل بیت و اشک ریزان ذوالجناحزینب آمد از میان خیمه بیرون با شتابدید برگشته بی صاحب ز میدان ذوالجناحگیسوان خویش را آغشته با خون کرده بودتا ببندد با حسین اینگونه پیمان ذوالجناحپرسش از حال برادر کرد اما در جوابریخت تنها از نگاهش خون غلتان ذوالجناحکودکی پرسید بابا کوجوابی چون نداشت کرد یال خویشتن پاسخ پریشان ذوالجناحگاه میسایید سم بر سنگ گاه از همدلی نعل میبویید روی موی طفلان ذوالجناحبرده اند اسبان نجابت همه از او به ارثگرچه حیوان بود اما داشت وجدان ذوالجناحبود حیوان لیک تا آخر به میدان ایستاد تا دهد درس فداکاری به انسان ذوالجناحبود حیوان لیک در میدان ایثار و شرف گوی سبقت برده از انس و از جان ذوالجناحبود حیوان لیک که در رتبت فرا تر از آدمیاولین حیوان که خورد از آب حیوان ذوالجناحانقدر بر سنگ ها از بی کسی کوبید سرتا که داد آخر به رسم عاشقان جان ذوالجناحکاش من جای تو می بودم در آن ظهر غریبای غبار سم تو کهل دو چشمان ذوالجناحعبدالله حسینی
-
2:29کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبودسر نی در نینوا می ماند اگر زینب نبودچشمه فریادمظلومیت لب تشنگاندر کویر تفته جا می ماند اگر زینب نبودذوالجناح دادخواهی بی سوارو بی لگامدر بیابان ها رها می ماند اگر زینب نبود در طلوع داغ اصغر استخوان اشک سرخدر گلوی چشمها می ماند اگر زینب نبوددر عبور از بستر تاریخ، سیل انقلاب پشت کوه فتنه ها می ماند اگر زینب نبودچهره سرخ حقیقت بعد از آن توفان رنگپشت ابری از ریا می ماند اگر زینب نبوددر میان راه بار این رسالت بر زمینسست تر از پیکر جدا می ماند اگر زینب نبودتا سحر دوشینه می خواندند با من قدسیانکربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبودقادر طهماسبی
-
1:55در دل تاریخ سری بود از عهد قدیم در چنین روز قراری داشت با افشا شدن الغرض آنان که این سرخ مشجر دیدهاندصحنهی روز قیامت را مصور دیدهاند دشت گویا شب نخوابیدهست و در کابوس تلخ هرچه سنگ و چوب، خواب صبح محشر دیدهانددشمنان چون برگ لرزانند بر شاخ درخت چون که در یک جنگ 72 لشگر دیدهاند یک طرف عباس در رزم است در سمتی حسینوای بر قومی که در یک صف، دو حیدر دیدهاند ساکن دیر بحیرا کو که امشب راهبان در سر خونین علامات پیمبر دیدهاند ظهر عاشورا به چشم خود همه اهل حرم برگ قرآن در میان دشت پرپر دیدهاند ماه ما منزل به منزل در مقامات طیور گاه در نی یک زمان در دشت، یک شب در تنورابوطالب مظفری
-
2:04ناله را از سر گرفتم سر به فریادم رسیدپشت در ماندم در دیگر به فریادم رسیدمادرم می گفت طفلی بودم از باد خزان برگ گل می خواستم اصغر به فریادم رسیدشانه هایم زیر بار سختی ایام بودیا علی گفتم علی اکبر به فریادم رسیدتشنه ی دیدار بودم گفتم ای عباس آبدستهای ساقی کوثر به فریادم رسیدهر کجا از خستگی افتادم و گفتم حسینمادرم زهرا به پیغمبر به فریادم رسیدآن که از بالای نیزه حاجتم را داده بوددر تنوری زیر خاکستر به فریادم رسیدهیچ گه نومید فریادت مشو ای دل که من هر که فریادش زدم آخر به فریادم رسیداحمد شهریار
-
4:06مصحف نوری و در واژه و معنا تازهوحی آیات تو هر لحظه و هرجا تازههرچه تکرار شود ، نام تو تکراری نیستما و شیرینی این شورِ سراپا تازهو جهان داغ تو را تازه نگه داشته استنه ! نگه داشته داغ تو جهان را تازهموج در موج به سر می زند و می گریدمانده داغ لب تو بر دل دریا تازهآه ای تشنه ی افتاده به هامون ، زخمیآه ای زخم تو در غربتِ صحرا تازهتازه می خواست کمی معرکه آرام شودنعل ها تازه شد و داغ دل ما تازهکاروان رفت به مهمانی کوفه که در آنکوچه در کوچه شود غربت مولا تازهکاروان رفت به مهمانی شام ، آه از شامزخم ها کهنه ولی زخم زبان ها تازهکاروان رفت ولی راه تو در عالم ماندبا شکوه قدم زینب کبری تازهاربعین است و قدم در قدم اعجاز غمتپر طپش ، گرم ، پر آوازه ، شکوفا ، تازهای که امروزِ جهان مات شکوه تو شده ستمانده غوغای تو در جلوه ی فردا تازهتا که غم هست و حرم هست و علم هست و قلمجلوه ی توست در آیینه ی دنیا تازهمحمدجواد شرافت
تصاویر
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
