آلبومی از ترانههای پاپ
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
4:34آتش تو در وجودم گشته پنهانمن کویر خاطراتت همچو بارانمثل برگی ماندهام در دست طوفانبا من از من آشناتربا تو در من شور دیگرچشم تو چراغ من اوج اشتیاق من دیدن دوبارهی تووصف تو نگفتنی واژههای شعر من گیج استعارهی تومن از تو ندارم خبریبگو به کجا میگذریمگر که نسیمی خبری از تو دهدبگو چرا نماندیکه گریه ندارد اثری بر دل توبگو چرا نماندی
-
3:10با وجود تو ندارم آرزوییتا که با قلبم تو گرم گفتگوییدلخوشم از این که شبها ماهم تو هستیشب چراغ دلفروز راهم تو هستیتا دل سپردم روزگارم رنگی دگر شداز رنج دنیا با خیالت دل بیخبر شدتو ماندگاری در خیالم ای ماه تابانپاک و لطیفی دلنشینی مانند بارانمن منتظر بودم چشمم به راهت بوددل محو دیدار چشم سیاهت بودمن در کنارت دلخوشم ای حادثهی شیرینآرامش این خانهای در خاطر من بنشینجانم شده عطرآگین در خاطر من بنشین
-
4:14نگاهم هر شب به دریا ماندهاسیر موجم نمیدانیتو را میخواهم ولی میدانم که با من دیگر نمیمانیچه قایقها که از ساحل به شوق دیداربه سوی تو شده راهی به دل دارد غم بسیاردریا راز عشق مرا میدانددریا من را سوی خودش میخوانددو چشم تو آئینه من شد که جلوهای از آسمان داردبهار منی با تو شکفتم تنم بی تو رنگ خزان دارد
-
3:08پشت این پنجره هر روز یه نفر منتظره تا تو از راه برسیلحظه لحظهش داره با حسرت تو میگذره تا تو از راه برسیهر روز کار اون زل زدن به عکس تو قابهتنهایی سخته وقتی که تو نیستی عذابهرؤیا میبافه باز دوباره چشماش میبارهآروم میگیره اما نمیتونه بخوابهچی برام مونده به جز خاطرههایی که گذاشتیتو که دلواپسی چشمای خیس رو نمیدونیمث یک دفتر کهنه دورم انداختی و رفتیکاش از اول میدونستم که تو با من نمیمونیبین من و تو جز فاصلهها چیزی که نموندهنیستی ببینی هستی من و تنهایی سوزوندهحرف من ناتمومه دیدارت آرزومهتا هستم بدون توی قلب من پنهونینمنم میرسی آهنگ خوش بارونی
-
3:27از تو در دل شوری بر پاعشق تو در فال من آشفته شده حال من ای وسوسه زیباعاشق روی توأم آوارهی کوی توأم بی تو چه کنم تنهاگیسو را افشان کن راز دل پنهان کنتا دل به تو دادم شدهای دار و ندارممهر تو به جانم شده ای همدم و یارمهمراهم هستی هر لحظه هرجا لبریزم از تو حتی در رؤیاراهی مشو هرگز تنها بی منصحرا به هوایت گشته گلشنماه از گل روی تو شد پنهانچشمم ز نگاهت گشته روشن
-
3:44مرا رها نمیکند نگاه عاشقانهی توبرای من چه بهتر از حضور بیبهانه توبیا ببین که عشق تو چو شعلهای به جان من زدکه هرکجا سرودم از شکوه جاودانهی توچرا از دلم نداری خبر تو ای دلیل بودن منرسیدی چو جان کنارم بمان تو ای تب سرودن منبرای از تو گفتنبه جنون رسیدم امشبکه تو را ندیدم امشبمن با یادت جان بسپارمبگو اشک من نبارد دگر که بر دلش اثر ندارد


کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان