مجموعه مناجاتخوانیهایی با صدای جلالالدین محمدیان
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
3:22یارب تو مرا انابتی روزی کن شایستة خویش طاعتی روزی کنزان پیش که فارغ شوم از کار جهاناندر دو جهان فراغتی روزی کن هرروز من از روز پسین یاد کنم بر درد گناه هزار فریاد کنماز ترس گناه خود شوم غمگین باز از رحمت او خاطر خود شاد کنمنی از تو حیات جاودان میخواهمنی عیش و تنعم جهان میخواهم نی کام دل و راحت جان میخواهم هرچیز رضای توست آن میخواهم
-
2:57الهی از بخت خود چون پرهیزم از بودنی کجا گریزم و ناچاره را چه آمیزم و در هامون کجا گریزم الهی حسرت است این دل من مایهی درد و غم است این تن مننیارم گفت که این همه چرا بهرهی من مرا تا باشد این درد نهانی تو را جویم که درمانم تو دانی ای دوست به جملگی تو را گشتم من حقا در این سخن نه ذوق است و نه فن گر تو ز خودی خود برون گشتی پاک شاید صنما بهجای تو هستم من
-
4:48الهی تو آنی که نور تجلی بر دلهای دوستان تابان کردی چشمهای مهر در سرهای ایشان روان کردیوان دلها را آیینهی خود و محل صفا کردی تو در آن پیدا و به پیدایی خود در آن دو گیتی ناپیدا کردییاد تو است که تو را به سزا رسد ور نه از رهی چه آید که تو را سزدتو به یاد خودی و من به یاد تو تو بر خواست خودی و من بر نهاد توبا صنع تو هر مورچه رازی دارد با شوق تو هر سوخته سازی داردای خالق ذوالجلال نومید مکنآن را که به درگهت نیازی دارد
-
3:30ای واقف اسرار ضمیر همه کس درحالت عجز دستگیر همه کساز هر گنهم توبه ده و عذر پذیرای توبه ده و عذر پذیر همه کسروضة روح من رضای تو بودقبله گاهم در سرای تو بودسرمة دیدة جهان بینمتا بود گرد خاک پای تو بادای ز دردت خستگان را بوی درمان آمدهیاد تو مر عاشقان را راحت جان آمدهصد هزاران عاشق سرگشته بینم بر امیددر بیابان غمت الله گویان آمده
-
3:05کریما دستگیر که جز تو دستگیری نیست دریاب که جز تو پناهی نیست سوال ما را جز تو جوابی نیست بارالها درد ما را جز تو دارویی نیست از این غم ما را جز تو راحتی نیست خداوندا راهم نمای به خود و بازرهان مرا از بند خودای رساننده به خود برسانم که کس نرسید به خود تا در عشق او مجرب نشویهرگز ز خود خویش بیخود نشوی دنیا همه دربند تو است بر درگه او در بند قبول باش تا رد نشوی
-
2:01الهی آب حیات تو بر سنگ رسید سنگ بار گرفت سنگ درخت رویانید درخت میوه و بار گرفت درختی که بارش همه شادی طعمش همه انس و بویش همه ازادی الهیبر صنع تو هرمورچه رازی داردبا شوق تو هر سوخته سازی دارد ای خالق ذوالجلال نومید مکن آن را که به درگهت نیازی دارد
-
2:10الهی ای بوده و هست و بودنی ، گفته ات شنیدنی مهرت پیوستنی و خود دیدنی ای نور دیده و ولایت دل و نعمت جان عظیم شانی و همیشه مهربان و از ابر وجود قطره ای چند بر ما باران از عشق تو من کیم که در منزل من از وصل رخت گلی دمد بر گل من این بس نبود ز عشق حاصل منآراسته وصل تو باشد دل من
-
3:01الهی جوی تو روان و مرا تشنگی تا کی این چه تشنگی است و قدح ها می بینم پیاپی زین نادره تر که را بود هرگز حال ، من تشنه و پیش من روان آب زلال ای عزیز دو گیتی چند نهان شوی و چند پیدا دلم حیران گشت و جان شیدا تا کی این استتار و تجلی آخر کی بود این تجلی جاودانی با صنع تو هر مورچه رازی داردبا شوق تو هرسوخته سازی داردای خالق ذوالجلال نومید مکنآنرا که به درگهت نیازی دارد


کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان