موسیقی پاپ
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
6:22همواره عشق بی خبر از راه می رسد چونان مسافری که به ناگاه می رسد وامی نهم به اشک و به مژگان تدارکش چون وقت آب و جاروی این راه می رسد اینت زهی شکوه که نزدت سلام من با موکب نسیم سحرگاه می رسد با دیگران نمی نهدت دل ، به دامنت چندان که دست خواهش کوتاه می رسد میلی کمین گرفته پلنگانه در دلم تا آهوی تو ،کی به کمین گاه می رسد هنگام وصل ماست به باغ بزرگ شب وقتی که سیب نقره ای ماه می رسد حسین منزوی
-
5:23بی تو به سامان نرسم ، ای سر و سامان همه تو ای به تو زنده همه من ، ای به تنم جان همه تو من همه تو ، تو همه من ، او همه تو ، ما همه تو هرکه و هرکس همه تو ، ای همه تو ، آن همه تو من که به دریاش زدم تا چه کنی با دلِ من تخت تو و ورطه ی تو ساحل و طوفان همه تو ای همه دستان ز تو و مستی مستان ز تو هم ، رمز نیستان همه تو ، راز نیستان همه تو شور تو آواز تویی ، وقت و شیراز تویی ، جاذبه ی شعر تو ، جوهر عرفان همه تو همّتی ای دوست که این نامه ز خود سان بکشم ای همه خورشید تو و خاک و باران همه تو بی تو به سامان نرسم ، ای سر و سامان همه تو ای به تو زنده همه من ، ای به تنم جان همه تو من همه تو ، تو همه من ، او همه تو ، ما همه تو هرکه و هرکس همه تو ، ای همه تو ، آن همه تو من که به دریاش زدم تا چه کنی با دلِ من تخت تو و ورطه ی تو ساحل و طوفان همه تو حسین منزوی
-
7:27روزی این حنجره آوازی داشت به افق پنجره ی بازی داشت قفس سینه اگر می شد باز مرغ این غمکده پروازی داشت شب همه شب به هوا چرخ می زد روز با زمزمه آوازی داشت نغمه در نغمه غزل می پرداخت پرده در پرده ی دلسازی داشت دم که می زد ز نیستان می زد نای و نی در گره رازی داشت شاخه در شاخه هم آغوش نسیم چون شباهیر شب آوازی داشت غصه با جام جهان می نیگفت قصه با مست سر اندازی داشت مرغک من خاموش گشته ای کاش این سر انجام سر آغازی داشت مشفق کاشانی
-
5:11سینه پر شورم و آواز را گم کرده ام بال و پر دارم ولی پرواز را گم کرده ام رونق انجام من در خانه ی آواز ماند چهل کلید خانه ی آوار را گم کرده ام چارقم سر ، پای تندر ، بی اگر دروازه وار آه ، اما رفتن تک تاز را گم کرده ام چشم در راهم نگاهم بیکران را آرزوست حاصل اما چشم و چشم انداز را گم کرده ام های و هویی دارم و در غربتم از این غرور سازم اما زخمه ی دمساز را گم کرده ام هم نوای خویش بودم در گذار زندگی هم نوا و هم نواپرداز را گم کرده ام طفل بازیگوش عشقم ، درس و مشقم عشق و عیش راه مکتب خانه ی شیراز را گم کرده ام در نمازم راز دارم با خدای چاره ساز راز را گم کرده ام همراز را گم کرده ام پیرایه یغمایی
-
4:45دوستی گلدانی است که نشسته است در ایوان سفر و دمیده است در او تازه گلی چار فصلش همه سبز ، کاشتی شاخه ی او عطری از عاطفه در او جاری تارش از ململ عشق پودش از مخمل ابر سینه اش برکه ی باران بلور دامنش از شبنم پرگوهر بر لب هر برگش ، نقشی از خنده ی شیرین بهار از طراوت سرشار بشکند روزی اگر ساقه ای از این گل سرخ دل ما می شکند ، دوستی می میرد آشتی می رود از خانه ی ما می شود پای خزان باز به کاشانه ی ما مشفق کاشانی


کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان