display result search
منو

بخت بیدار

  • 8 قطعه
  • 3':51" مدت زمان
  • 38 دریافت شده
موسیقی دستگاهی

آهنگ ها

  • عنوان
    زمان
  • 4:48
    درد عشقی کشیده‌ام که مپرس زهر هجری چشیده‌ام که مپرس گشته‌ام در جهان و آخر کار دلبری برگزیده‌ام که مپرس آن چنان در هوای خاک درش می‌رود آب دیده‌ام که مپرس من به گوش خود از دهانش دوش سخنانی شنیده‌ام که مپرس سوی من لب چه می‌گزی که مگوی لب لعلی گزیده‌ام که مپرس بی تو در کلبه گدایی خویش رنج‌هایی کشیده‌ام که مپرس همچو حافظ غریب در ره عشق به مقامی رسیده‌ام که مپرس
  • 6:07
    ماییم و نوای بی نوایی بسم الله اگر حریف مایی جز در غم تو قدم نداریم غمدار توییم و غم نداریم زین پس من و تو و من تو زین پس یک دل به میان ما دو تن بس پرورده ی عشق شد سرشتم بی عشق مباد سرنوشتم از خون من هر آن چه هست برجای بستان و به عمر لیلی افزای
  • 3:56
    الا ای طوطی گویای اسرار مبادا خالی ات شکر به منقار سخن سربسته گفتی با حریفان خدا را زین معما پرده بردار سرت سبز و دلت خوش باد جاوید که خوش نقشی نمودی از خط یار به روی ما زد از ساغر گلابی که خواب آلوده ایم ای بخت بیدار سکندر را نمی بخشند آبی به زور و زر میسر نیست این کار چه ره بود این که زد در پرده مطرب که می رقصند با هم مست و هشیار
  • 4:16
    بار فراق دوستان بس که نشسته بر دلم می رود و نمی رود ناقه به زیر محملم ذکر تو از زبان من فکر تو از خیال من چون برود که رفته ای در رگ و در مفاصلم ای که مهار می کشی سرو گل و سبک مرو کز طرفی تو می کشی وز طرفی سلاسلم آخر قصد من تویی غایت جهد و آرزو تا نرسم ز دامنت ، دست امید نگسلم سنت عشق سعدیا ترک نمی‌ دهی بلی کی ز دلم به در رود خون سرشته در گلم
  • 3:21
    زان ازلی نور که پرورده ام در تو زیادت نظری کرده ام خوش بنگر در همه خورشیدوار تا بگذارند که افسرده اند سوی درختان نگر ای نوبهار کز دی دیوانه بپژمرده اند لب بگشا هیکل عیسی بخوان کز دم دجال جفا مرده اند بشکن امروز خمار همه کز می تو چاشنیی برده اند درده تریاق حیات ابد کاین همگان زهر فنا خورده اند همچو سحر پرده ی شب را بدر کاین همه محجوب دو صد پرده اند بس کن و خاموش مشو صد زبان چونک یکی گوش نیاورده اند
  • 6:21
    این باغ روحانی ست این یا بزم یزدانی ست این سرمه ی سپاهانی ست این یا نور سبحانی ست این آن جان جان افزاست این یا جنت المأواست این ساقی خوب ماست این یا باده ی جانی است این خورشید رخشان می رسد مست و خرامان می رسد با گوی و چوگان می رسد سلطان میدانی ست این مست و پریشان توام موقوف فرمان توام اسحاق قربان توام این عید قربانی ست این ای مطرب داووددم آتش بزن در رخت غم بردار بانگ زیر و بم کاین وقت سرخوانی است این گل‌ های سرخ و زرد بین آشوب و بردابرد بین در قعر دریا گرد بین موسی عمرانی ست این گویی شوی بی‌ دست و پا چوگان او پایت شود در پیش سلطان می دوی کاین سیر ربانی است این تنگ شکر را ماند این سودای سر را ماند این آن سیمبر را ماند این شادی و آسانی است این
  • 12:01
    چشم رضا و مرحمت بر همه باز می‌ کنی چون که به بخت ما رسد این همه ناز می‌ کنی ای که نصیحتم کنی کز پی او دگر مرو در نظر سبکتکین عیب ایاز می‌ کنی گفتم اگر لبت گزم می‌ خورم و شکر مزم گفت خوری اگر پزم قصه دراز می‌ کنی نگارا نگارا تو کم کن جفا را نگارا نگارا تو کم کن جفا را چه بوده تقدیرم که کرده زنجیرم گفتم اگر لبت گزم می‌ خورم و شکر مزم گفت خوری اگر پزم قصه دراز می‌ کنی
  • 3:51
    بخت بازآید از آن در که یکی چون تو درآید روی میمون تو دیدن در دولت بگشاید عمر بسیار بباید پدر پیر فلک را تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید

مشخصات موسیقی

سایر مشخصات

تصاویر

دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه

آلبوم‌هایی از همین سبک

صدای موسیقی