display result search
منو

خورشید مستان

  • 4 قطعه
  • 11':19" مدت زمان
  • 33 دریافت شده
خورشید مستان مجموعه شش اثر موسیقایی است که برای ارکستر سمفونیک و سازهای ایرانی به همراه گروه کر و آواز سلو در مقام های مختلف تصنیف شده است.

آهنگ ها

  • عنوان
    زمان
  • 8:32
    بیا ای مونس جان‌های مستان ببین اندیشه و سودای مستان بیا ای میر خوبان و برافروز ز شمع روی خود سیمای مستان نمی‌آیی سر از طاقی برون کن ببین این غلغل و غوغای مستان بیا ای خواب مستان را ببسته گشا این بند را از پای مستان همه شب می رود تا روز ای مه به اهل آسمان هیهای مستان همی‌گویند ما هم زو خرابیم چنین است آسمان پس وای مستان میفکن وعده مستان به فردا تویی فردا و پس فردای مستان مولوی
  • 7:45
    بیایید بیایید که گلزار دمیده‌ست بیایید بیایید که دلدار رسیده‌ست بیارید به یک بار همه جان و جهان را به خورشید سپارید که خوش تیغ کشیده‌ست بر آن زشت بخندید که او ناز نماید بر آن یار بگریید که از یار بریده‌ست همه شهر بشورید چو آوازه درافتاد که دیوانه دگربار ز زنجیر رهیده‌ست چه روزست و چه روزست چنین روز قیامت مگر نامه اعمال ز آفاق پریده‌ست بکوبید دهل‌ها و دگر هیچ مگویید چه جای دل و عقلست که جان نیز رمیده‌ست مولوی
  • 11:02
    مسلمانان مسلمانان مرا ترکی است یغمایی که او صف‌های شیران را بدراند به تنهایی کمان را چون بجنباند بلرزد آسمان را دل فروافتد ز بیم او مه و زهره ز بالایی به پیش خلق نامش عشق و پیش من بلای جان بلا و محنتی شیرین که جز با وی نیاسایی چو او رخسار بنماید نماند کفر و تاریکی چو جعد خویش بگشاید نه دین ماند نه ترسایی بگو اسرار ای مجنون ز هشیاران چه می‌ترسی قبا بشکاف ای گردون قیامت را چه می‌پایی وگر پرواز عشق تو در این عالم نمی‌گنجد به سوی قاف قربت پر که سیمرغی و عنقایی در آتش بایدت بودن همه تن همچو خورشیدی اگر خواهی که عالم را ضیا و نور افزایی اگر دلگیر شد خانه نه پاگیر است برجه رو وگر نازک دلی منشین بر گیجان سودایی چه نالد نای بیچاره جز آنک دردمد نایی ببین نی‌های اشکسته به گورستان چو می‌آیی بمانده از دم نایی نه جان مانده نه گویایی زبان حالشان گوید که رفت از ما من و مایی مولوی
  • 11:19
    آن نفسی که باخودی یار چو خار آیدت وان نفسی که بیخودی یار چه کار آیدت آن نفسی که باخودی خود تو شکار پشه‌ای وان نفسی که بیخودی پیل شکار آیدت آن نفسی که باخودی بسته ابر غصه‌ای وان نفسی که بیخودی مه به کنار آیدت آن نفسی که باخودی یار کناره می‌کند وان نفسی که بیخودی باده یار آیدت آن نفسی که باخودی همچو خزان فسرده‌ای وان نفسی که بیخودی دی چو بهار آیدت جمله بی‌قراریت از طلب قرار تست طالب بی‌قرار شو تا که قرار آیدت جمله ناگوارشت از طلب گوارش است ترک گوارش ار کنی زهر گوار آیدت جمله بی‌مرادیت از طلب مراد تست ور نه همه مرادها همچو نثار آیدت عاشق جور یار شو عاشق مهر یار نی تا که نگار نازگر عاشق زار آیدت مولوی

مشخصات موسیقی

سایر مشخصات

تصاویر

دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه

آلبوم‌هایی از همین سبک

صدای موسیقی