display result search
منو

رقصانه

  • 5 قطعه
  • 13':31" مدت زمان
  • 2421 دریافت شده
چند تصنیف در بیات اصفهان
ویولن: ارسلان کامکار، مشتاق قرداش خانی- بربط: ارسلان کامکار- تار: شهرام اعتمادی، صایب کاکاوند- ضرب زورخانه، تنبک: کامبیز گنجه‌ای- نی: داوود ورزیده- قیچک آلتو: حسن خدایی نیا- کمانچه: مشتاق قرداش خانی- بم تار: سهیل سان احمدی- دف، دف باس: مهدی رضایی- زنگ، دهل، دایره، دمام: پژمان پرنیا- سنتور: حسین پرنیا

آهنگ ها

  • عنوان
    زمان
  • یک دو ابریشمک فروتر گیر تا توانیم فهم آن کردن اندک اندک ز کوه سنگ کشند نتوان کوه را کشان کردن ما گوش شماییم شما تن زده تا کی ما مست و خراباتی و بیخود شده تا کی دل زیر و زبر گشت مها چند زنی طشت مجلس همه شوریده بتا عربده تا کی ما سوخته حالان و شما سیر و ملولان آخر بنگویید که این قاعده تا کی تسبیح بینداخت و ز سالوس بپرداخت کاین نوبت شادی است غم بیهده تا کی چون ساقی ما ریخت بر او جام شرابی بشکست در صومعه کاین معبده تا کی (مولوی)
  • من عاشقی از کمال تو آموزم بیت و غزل از جمال تو آموزم در پرده? دل خیال تو رقص کند من رقص هم از خیال تو آموزم (مولوی)
  • من مست و تو دیوانه، ما را که برد خانه صد بار ترا گفتم کم خور دو سه پیمانه در شهر یکی کس را هشیار نمی بینم هر یک بتر از دیگر شوریده و دیوانه جانا به خرابات آ، تا لذت جان بینی جان را چه خوشی باشد بی صحبت جانانه تو وقف خراباتی ،دخلت می و خرجت می زین وقف به هشیاران مسپار یکی دانه ای لولی بربط زن، تو مست تری یا من ای پیش چو تو مستی افسون من افسانه از خانه برون رفتم مستیم به پیش آمد در هر نظرش مضمر صد گلشن و کاشانه گفتم ز کجایی تو ،تسخر زد و گفت ای جان نیمیم ز ترکستان، نیمیم ز فرغانه نیمیم ز آب و گل، نیمیم ز جان و دل نیمیم لب دریا، نیمی همه دردانه گفتم که رفیقی کن با من که منم خویشت گفتا که بنشناسم من خویش ز بیگانه چون کشتی بی لنگر کژ می شد و مژ می شد و زحسرت او مرده صد عاقل و فرزانه (مولوی)
  • ای جان تو جانم را از خویش خبر کرده اندیشه تو هر دم در بنده اثر کرده ای هر چه بیندیشی در خاطر تو آید بر بنده همان لحظه آن چیز گذر کرده از شیوه و ناز تو مشغول شده جانم مکر تو به پنهانی خود کار دگر کرده بر یاد لب تو نی هر صبح بنالیده عشقت دهن نی را پرقند و شکر کرده از چهره چون ماهت وز قد و کمرگاهت چون ماه نو این جانم خود را چو قمر کرده خود را چو کمر کردم باشد به میان آیی ای چشم تو سوی من از خشم نظر کرده از خشم نظر کردی دل زیر و زبر کردی تا این دل آواره از خویش سفر کرده (مولوی
  • سخت خوش است چشم تو و آن رخ گلفشان تو دوش چه خورده‌ای دلا راست بگو به جان تو فتنه گر است نام تو پرشکر است دام تو باطرب است جام تو بانمک است نان تو مرده اگر ببیندت فهم کند که سرخوشی چند نهان کنی که می فاش کند نهان تو هر نفسی بگوییم عقل تو کو چه شد تو را عقل نماند بنده را در غم و امتحان تو هر سحری چو ابر دی بارم اشک بر درت پاک کنم به آستین اشک ز آستان تو زاهد کشوری بدم صاحب منبری بدم کرد قضا دل مرا عاشق و کف زنان تو صبر پرید از دلم عقل گریخت از سرم تا به کجا کشد مرا مستی بی‌امان تو شیر سیاه عشق تو می‌کند استخوان من نی تو ضمان من بدی پس چه شد این ضمان تو مشرق و مغرب ار روم ور سوی آسمان شوم نیست نشان زندگی تا نرسد نشان تو ای تبریز بازگو بهر خدا به شمس دین کاین دو جهان حسد برد بر شرف جهان تو (مولوی

تصاویر

دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه

آلبوم‌هایی از همین سبک

صدای موسیقی