آلبوم جام عشق در فضای موسیقی دستگاهی
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
5:12ای دل به کوی او ز که پرسم که یار کو در باغ پرشکوفه که پرسد بهار کو جانا نوای عشق خموشانه خوشتر است آن آشنای ره که بود پرده دار کو ماندم در این نشیب و شب آمد خدای را آن راهبر کجا شد و آن راهوار کو چنگی به دل نمی زند امشب سرود ماه آن خوش ترانه چنگی شب زنده دار کو یک شب چراغ روی تو روشن شود ولی چشمی کنار پیجره انتظار کو
-
5:58دست از طلب ندارم تا کام من برآید یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر کز آتش درونم دود از کفن برآید بنمای روی که خلقی واله شوند و حیران بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید
-
8:03جام مینایی می سد ره تنگدلیست منه از دست که سیل غمت از جا ببرد راه عشق ار چه کمینگاه کمانداران است هر که دانسته رود صرفه ز اعدا ببرد حافظ ار جان طلبد غمزه مستانه یار خانه از غیر بپرداز و بهل تا ببرد
-
8:59ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر بازآ که ریخت بی گل رویت بهار عمر از دیده گر سرشک چو باران چکد رواست کاندر غمت چو برق بشد روزگار عمر بی عمر زنده ام من و این وضع عجب ندار روز فراغ را که نهد در شمار عمر این یک دو دم که مهلت دیدار ممکن است دریاب کار ما که نه پیداست کار عمر دی در گذار بود و نظر سوی ما نکرد بیچاره دل که هیچ ندید از گذار عمر حافظ سخن بگوی که بر صفحه جهان این نقش ماند از قلمت یادگار عمر
-
4:47جبین بگشا که می بندیم از این غمخانه محمل ها چه خرم سرزمین هایی که در پیش است و منزل ها وفایی نیست در گل ها منال ای بلبل مسکین کز این گل ها پس از ما هم فراوان روید از گل ها چه غم گر آب و گل سودا کنند از ما به جان و دل که برخیزیم از گل ها و بنشینیم در دل ها
-
11:49نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد بختم ار یار شود رختم از اینجا ببرد کو حریفی خوش و سرمست که پیش کرمش عاشق سوخته دل نام تمنا ببرد باغبانا ز خزان بیخبرت می بینم آه از آن روز که بادت گل رعنا ببرد
-
6:43رهزن دهر نخفته است مشو ایمن از او اگر امروز نبرده است که فردا ببرد باغبانا ز خزان بیخبرت میبینم آه از آن روز که بادت گل رعنا ببرد
-
6:58مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی پر کن قدح که بی می مجلس ندارد آبی وصف رخ چو ماهش در پرده راست ناید مطرب بزن نوایی ساقی بده شرابی شد حلقه قامت من تا بعد از این رقیبت زین در دگر نراند ما را به هیچ بابی در انتظار رویت ما و امیدواری در عشوه وصالت ما خیال و خوابی مخمور آن دو چشمم آیا کجاست جامی بیمار آن دو لعلم آخر کم از جوابی حافظ چه می نهی دل تو در خیال خوبان کی تشنه سیر گردد از لمعه سرابی
تصاویر
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
