اثری با آهنگسازی مجید مولانیا گروه سور
نوازندگان:
نوازنده تار: مجید مولانیا
سنتور: جمشید صفرزاده
تنبک، دمام، بندیر: حمید قنبری
کمانچه و قیچک آلتو: بهزاد حسن زاده
عود: صابر سوری
کمانچه: علیرضا دریایی
دف: امین دادوری
قیچک باس: مهدی بصیرت منش
نوازندگان:
نوازنده تار: مجید مولانیا
سنتور: جمشید صفرزاده
تنبک، دمام، بندیر: حمید قنبری
کمانچه و قیچک آلتو: بهزاد حسن زاده
عود: صابر سوری
کمانچه: علیرضا دریایی
دف: امین دادوری
قیچک باس: مهدی بصیرت منش
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
6:10ای رستخیز ناگهان وی رحمت بی منتها ای آتشی افروخته در بیشه اندیشهها خورشید را حاجب تویی اومید را واجب تویی مطلب تویی طالب تویی هم منتها هم مبتدا ای روح بخش بیبدل وی لذت علم و عمل باقی بهانهست و دغل کاین علت آمد وان دوا ما زان دغل کژبین شده با بی گنه در کین شده گه مست حورالعین شده گه مست نان و شوربا امروز خندان آمدی مفتاح زندان آمدی بر مستمندان آمدی چون بخشش و فضل خدا مولوی
-
1:10تکنوازی سنتور
-
5:37مطربا این پرده زن کان یار ما مست آمدست وان حیات باصفای باوفا مست آمدست گر لباس قهر پوشد چون شرر بشناسمش کو بدین شیوه بر ما بارها مست آمدست آن کسی را میفریبی کز کمینه حرف او آب و آتش بیخود و خاک و هوا مست آمدست عشق بیچون بین که جان را چون قدح پر میکند روی ساقی بین که خندان از بقا مست آمدست میفریبم مست خود را او تبسم میکند کاین سلیم القلب را بین کز کجا مست آمدست مولوی
-
9:43در دل و جان خانه کردی عاقبت هر دو را دیوانه کردی عاقبت آمدی کاتش در این عالم زنی وانگشتی تا نکردی عاقبت ای ز عشقت عالمی ویران شده قصد این ویرانه کردی عاقبت عشق را بیخویش بردی در حرم عقل را بیگانه کردی عاقبت مولوی
-
5:39تو جان و جهانی کریما مرا چه جان و جهان از کجا تا کجا که جان خود چه باشد بر عاشقان جهان خود چه باشد بر اولیا تو را عالمی غیر هجده هزار زهی کیمیا و زهی کبریا یکی بیت دیگر بر این قافیه بگویم بلی وام دارم تو را تو در چشم نقاش و پنهان ز چشم زهی چشم بند و زهی سیمیا که نگزارد این وام را جز فقیر که فقرست دریای در وفا غنی از بخیلی غنی ماندهست فقیر از سخاوت فقیر از سخا تو را عالمی غیر هجده هزار زهی کیمیا و زهی کبریا در انبار فضل تو بس دانههاست که آن نشکند زیر هفت آسیا مولوی
-
3:21همنوازی تار و کمانچه
-
5:54ساربانا اشتران بین سر به سر قطار مست میر مست و خواجه مست و یار مست اغیار مست باغبانا رعد مطرب ابر ساقی گشت و شد باغ مست و راغ مست و غنچه مست و خار مست آسمانا چند گردی گردش عنصر ببین آب مست و باد مست و خاک مست و نار مست بخل ساقی باشد آن جا یا فساد باده ها هر دو ناهموار باشد چون رود رهوار مست شمس تبریزی به دورت هیچ کس هشیار نیست کافر و مؤمن خراب و زاهد و خمار مست مولوی
-
2:01تکنوازی عود
تصاویر
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
